چای سرد و قهوه تلخ

قهوه را
جرعه‌نوش
می کند
و می گوید از
خاطراتی که
می بینم سالهاست
ما را با خود
به جایی نمی برند.

قند می خورم
و می بینم
سالهاست
دیگر با هم
چای نخورده ایم.

تفاله ها را
برمی گردانم
در استکان کمرباریک؛
سالهاست
تفاله هایش را
در دهانم داشتم.

بلند می شویم
و می رویم؛
سالهاست
قهوه او
برای من
تلخ است
و چای من
برای او
دبش نیست.

هرچه هست
(یا هرچه نیست)
از قهوه‌چی‌ ست؛
خیر نبیند.

/ 3 نظر / 4 بازدید
نرگس

سلام. دو تیکه اولش قشنگه. تیکه سوم رو نمی دونم، کلمه تفاله در شعر خوبه؟... تیکه آخرش هم قشنگه. فکر کنم تیکه آخر از همش قشنگ تره. البته من کلا از این شعر های جدید (بهش سپید می گن؟) خیلی سر در نمی یارم!! یه بار در فرهنگسرای خاوران یه استادی که می گفتن معروفه (البته من اسم ایشون یادم نیست) یکشنبه ها کلاس گذاشته بودند و اونجا کسایی که شعر می گفتن می اومدن می خوندن و شعرها نقد می شد و ... یکبار که از در کلاس رد می شدیم رفتیم داخل نشستیم، نمی دونید با چه حسی شعرها رو می خوندن اما وقتی به نقد شعر می رسید من می دیدم که اصلا برداشت من از اون شعرها چقدر با حرف های اون شاعران فرق داره! و البته بیشتر شعرها یه جوری بود! انگار حرف زدن معمولی رو با حس می خوندن اسمش رو گذاشته بودن شعر!! ... البته شایدم واقعا شعر بودن نمی دونم.

akbari

kolan dige nemishe baraton kari kard ...... biya boro ye fal ghahve begir halet khob mishe

نرگس

سلام خانم اکبری. حالتون خوبه؟ چقدر خوبه که شما هم کامنت می ذارید.