ابرهایی که همه می گریند

اخوان دارد می خواند: "قاصدک، ابرهای همه عالم، در دلم می گریند." علی، برادرم، می آید داخل، و می گوید: "چیه این همه شعرهای غم انگیز گوش می دی." شعر "حال و هوای روزهایم" را برایش می خوانم. می گوید، این همه شعرهای تلخ نخوان و نگو.

می خواهم خیلی چیزها بگویم. می خواهم بگویم مگر جز تلخی و غم و اندوه، چیزی هم باقی مانده؟ مگر از اول، چیزی هم بوده جز اینها؟ نگاهی می کنم و چیزی نمی گویم... کاش با دیگران هم، چیزی نگویم.

/ 1 نظر / 3 بازدید
نرگس

دنیا با حضور آدم های فقط تلخ بین و غم بینی مثل شما اون اندازه که نازیباست، نازیباتر میشه. اینو جدی میگم.