16 نشانه عشق کتاب بودن!

در دوران یوتیوب و سریال های پایان ناپذیر تلویزیون، باید اشتیاق شدیدی برای سرگرم شدن با «کلمات نوشته شده» داشته باشید. با این حال، هنوز عشق کتاب ها متولد می شوند، و به حیات خودشان در میان بوی کتاب های قدیمی و افکار پرمغز نویسندگان بزرگ ادامه می دهند. اما چگونه می توانید تشخیص دهید که فقط یک خواننده معمولی هستید، یا یک عشق کتاب؟ این نوشته، به این سوال شما پاسخ می دهد.


شما، یک عشق کتاب هستید، اگر:
١- فکر جدا کردن و پاره کردن صفحات یک کتاب برای ساختن کاردستی، شما را به وحشت بیاندازد.
٢- در یک کتابفروشی دست دوم هنگام بو کردن کتاب های قدیمی شما را دیده باشند.
٣- با وجود اینکه فرد بالغی هستید، شنیدن "بازار کتاب های بچگانه" شما را به هیجان بیاورد.
۴- متنفر باشید از دیدن فیلم هایی که بر اساس کتاب ها ساخته شده اند، چون هیچ شباهتی به آنچه از کتاب ها به خاطر دارید، ندارند.
۵- عادت به بازدید حراجی ها و بازارهای هفتگی داشته باشید، نه برای اینکه کتابی بخرید، بلکه کتابی را نجات دهید!
۶- راجع به فروریختن ستون های کتاب های خوانده نشده تان، و له شدنتان در زیر این آوار، کابوس ببینید.
٧- نقل قول هایی که از نویسندگان کلاسیک می دانید، بیشتر از جملات عامیانه رایجی که شنیده اید، باشد.
٨- با یک کتابدار تنها به دلیل خرید عمده و تخفیف نشانِ لای کتاب، قرار عاشقانه گذاشته باشید.
٩- مدت ها بعد از تمام شدن یک کتاب، به شخصیت های کتاب فکر کنید و نگران حالشان باشید، و بخواهید بدانید چه می کنند.
١٠- به پشت کتاب هایتان برچسب های جی.پی.اس چسبانده باشید تا هرلحظه از مکان کتاب هایی که امانت داده اید، باخبر باشید.
١١- هرجا می روید، حتی در قرارهای عاشقانه تان، کتابی با خود ببرید، چون معتقدید باید از هر لحظه مناسب برای خواندن استفاده کرد.
١٢- برای نویسندگان زنده مورد علاقه تان پیغام بگذارید، و وقتی به شما جواب می دهند از شادی برقصید.
١٣- اگر آنها (نویسندگان مورد علاقه) هم شما را در فیسبوک، توییتر و ... دنبال کنند، از خوشحالی دیوانه شوید.
١۴- از کتاب مورد علاقه تان چند نسخه داشته باشید، چون نمی توانید هنگام آمدن یک نسخه جدید از آن کتاب، جلوی خودتان را بگیرید.
١۵- همه کتاب ها را دوست داشته باشید: کاغذی، الکترونیکی، و حتی کتیبه های سنگی!
١۶- ندانید برنامه های امشب تلویزیون چیست.

ترجمه از:
http://www.huffingtonpost.com/beth-bartlett/youre-a-book-nerd-if_b_5374605.html?utm_hp_ref=books

/ 3 نظر / 21 بازدید
نرگس

سلام. این پست تون جالبه. ممنون. امروز خوندن رمان "منظر پریده رنگ تپه ها" از یه نویسنده ژاپنی با ترجمه امیر امجد رو شروع کردم. تقریبا نصفه ش رو خوندم. تا اینجاش رمان خوبی یه البته هنوز نمی دونم چی می خواد بگه و به کجا می خواد برسه!

نرگس

امروز نشستم سرش و این کتاب 200 صفحه ای رو تمام کردم. من حتی تا فصل آخر کتاب منتظر بودم یه اتفاقی بیفته که نیفتاد... الان با سرچ متوجه شدم که اصل حرف این کتاب توصیف روابط زن داستان با خانواده و همسایگانش و نیز روایت تقابل سنت و تجدد در جامعه ای در مرحله گذار بوده (ژاپن بعد از جنگ جهانی). ترجمه کتاب خوب بود فقط ترجمه گفتگوها به زبان عامیانه بود (شاید این روش مرسوم شده) و من کتابی بیشتر می پسندم.

نرگس

چند تا جمله از کتاب : "آشپزی یه جور هنره، درست همون قدر که نقاشی و شعر هنرن. فقط خیلی بهش توجه نمی شه چون محصولش زودی غیب می شه!" "می خواستم سر عقل بیارمش. زن من به یوشیدا رای میده چون شبیه عموشه. همه زنا همین طوری ان. از سیاست سر در نمی آرن. گمون می کنن همون جور که رختاشونو انتخاب می کنن، می تونن رهبرای مملکتم انتخاب کنن" "می بینی چی به روزمون اومده؟ زن و شوهر به احزاب مختلف رای می دن! دوره ی آخر زمون همینه دیگه، به زنت نمی تونی اطمینون کنی!" "حر ف این دموکراسی همه جا رو ورداشته. هر جا یکی بخواد خودخواه باشه، یا بخواد آداب و رسومش رو زیر پا بذاره، دموکراسی از در و دیوار سرک می کشه." "اینکه یکی چند سالشه اصلا مهم نیست، مهم اینه که طرف تو زندگیش چی دیده. یکی ممکنه بیش از صد سالش باشه و تو زندگیش هیچ تجربه ای دشت نکرده باشه." "یادمه بار اول که اسم این ماشین لباسشویی رو شنفتم، با خودم گفتم محال ممکنه یکی یه همچین چیزی رو ببره تو خونه ش. وقتی دو تا دست داری مث ماه که باهاشون کار کنی، مگه جاییت عیب کرده که انقده پول دور بریزی؟" ‌"من می‌توانم وسط تراف