پیغمبر خنده آور

شعرهای عباس صادقی زرینی، خیلی شبیه به حرف های دل خودم است. پس با کسب اجازه از محضرش، شعرهای جدیدش را همین جا، خودمانی، می گذارم:

 

با اینکه شبیه خودتان انسانم

اما خودمانیم کمی شیطانم

پیغمبر خنده آورم میخواهم

لبخند به لب های شما بنشانم

 

 

 

صحبت که سر گوش نمیدادم نیست

کی بود و کجا بود چرا یادم نیست

انگار خداوند در گوشم گفت

این معجزه ای که من فرستادم نیست

     

 

   

آرام نشسته با ادب می خواند

طبق ادبیات عرب می خواند

حاجی که قضا شده نماز صبحش

هرروز خدا نماز شب می خواند

 

 

 

در راه رسیدن به خدا خونی شد

بعد از عمل سعی و صفا خونی شد

رمی جمرات را به جا آورده

حاجی سر و صورتش چرا خونی شد

 

 

 

 

 

رفته پدرش دوباره فندک بخرد

با عیدی او دو بست کوچک بخرد

میخواست کمک کند به بابا انگار

مجبور شده دوباره قلک بخرد

 

 

 

کار پدرم دست عصا افتاده

ماندیم که ایستاده یا افتاده

افسوس تمام عمرغافل بودیم

از حادثه های پیش پا افتاده

 

 

 

مرده ملکوت من مادر مرده

لال است قنوت من مادر مرده

شاید که به احترام صدها کشته ست

یک عمر سکوت من مادر مرده

 

 

 

همسایه ما عروسکت کرد خزر

بازیچه دست کودکت کرد خزر

یک روز برای خود بزرگی بودی

لعنت به کسی که کوچکت کرد خزر

 

 

 

 

از مجلس ترحیم فقط خرده گرفت

یک دسته گل تازه ی پژمرده گرفت

حاجی که پی مرده خوری آمده بود

انگشت اشاره طرف مرده گرفت

 

 

 

 

نه لکه ی بر پیرهنم افتاده

نه نام وطن از دهنم افتاده

وقتی که پلاک را گرفتم دیدم

خون پدرم به گردنم افتاده

 

 

 

 

مداح جوان سینه زنان رفت به شام

همراه صدای کاروان رفت به شام

گفتند که شام از دهن می افتد

از روضه کوفه ناگهان رفت به شام

 

 

 

هی قیمت بازار عزا می شکند

مداح جدا شیخ جدا می شکند

در مجلس روضه کفش ما را بردند

هر کس به طریقی دل ما می شکند

 

 

 

 

با دغدغه  دو گانگی شد شاعر

آلوده جاودانگی شد شاعر

بر ضد خودش شعر سیاسی می گفت

محکوم به حبس خانگی شد شاعر

/ 1 نظر / 3 بازدید
فریوگ

سلام دوست عزیز. من وبلاگ شما رو ندیدم. اما درخواست دارم شما وبلاگ منو ببینی! چی گفتی؟ پر رو هستم؟ واقعا؟ یعنی دو قدم بیای تو سایت من این قدر سخته برات؟ وافعا؟ یعنی اگه نیای چه کار می کنی؟ کار مهمی داری؟ واقعا؟ واه واه چه زمونه ای شده. نکنه حس کردی دکتر نیما افشار هستی؟ نیستی؟ هستی؟ قراره بشی؟ بودی؟ همه؟ هیچ کدام؟ ای بابا. حالا چرا عصبانی می شی؟ خونسرد باش. یه نفس عمیق بکش بعد اگه خواستی فحشم بده. می دونستم که فحش نمی دی . از وبلاگت معلوم هست که خیلی خوش اخلاق باید باشی. باشه بابا رفتم. منو باش اومدم دارم برات پیام می ذارم. اصلا حالا که اینطوری شد قالب وبلاگت خیلی هم زشته. مطالبت هم جالب نیست. اما خودت خیلی ماهی. تو بهترین وبلاگ نویس دنیا هستی. بای