جان را چو خوشی نَبوَد...

(جان را چه خوشی باشد...

بی صحبت جانانه؟)

زاهد بودم...

ترانه گویم کردی.

سرفتنه بزم و...

باده جویم کردی.

سجاده نشین باوقاری بودم...

بازیچه کودکان کویم کردی...

                                       مولوی

 

+ای که دنبال لبِ خنده کنان می گردی/ از دل ما بگذر...

/ 2 نظر / 4 بازدید
........

are ye vaghta adam nemidone chikar mikone

مریم

بار اول خیلی وقت پیش بود که این پست رو خوندم... اون روز نشد که نظر بذارم... قلمتون قشنگ بود... میدونین خیلی از ماها مثل همین شخصیت داستانی شما فکر میکنیم... ولی البته خیلی هامون هم درست فکر می کنیم...