شهر من

شهر من
خانه هایش از خشت
مردمانش ز سفال.

شهر من
گاه
می شکاند سر من
گاه می ریزد
جرعه ای آب زلال
در گلوی خشکم.

شهر من
خانه هایش تنها
مردمانش انگار
مال سالی که گذشت
پار یا پیرار.

شهر من
من ز تو می آیم، اما
ز تو هم می گذرم.

یک شنبه 30 شهریورماه 1393

/ 1 نظر / 3 بازدید
نرگس

سلام. شعرهای شما قشنگه. تیکه اخر بعد این اما "... " می خواد؟! یه چیزی که تامل رو برسونه. تیکه آخر شعرتون خاصه.