من، ضعیفان را دوست ندارم، مانند آن حنیف

خدا را شکر

 

لاف عشق و گله از یار؟ زهی لاف دروغ

                    عشقبازان چنین مستحق هجرانند

 

خدا را، شکر، ای خدایا...

 

-----------------------------------------------

خدا را شکر، گله ای از او نیست، و از غیر او، از همه هست،‌ که چرا مثل او نیستند...

بارخدایا...آقا جان...ای مولای من...پروردگارا...گیرم که عذابت را با همه تلخی و گدازندگی تحمل کردم، دوریت را چگونه تاب آورم؟ گیرم که آتشت را تحمل کنم، توقع به کرامتت را چه کنم؟ چگونه با امیدی که به تو دارم، در آتش تاب آورم، از درد دوری؟ به خودت قسم آقا جان، اگر وقتی در آتش عذابت می سوزم، زبانم را گویا کنی، مانند آرزومندان، ضجه می زنم،‌ و از ته گلو، با تمام جانم، فریاد بر می دارم، و رودخانه ها می گریم، که کجایی ای سرپرست مومنان؟ کجایی ای نهایت آرزوی آرزومندان؟ کجایی ای فریادرس فریادخواهان؟

این کار عشق بوده است کاین دل چو دود گشته

    کاندر کنار آتش، من مست و او خرامان

 

/ 1 نظر / 3 بازدید
طنین

سلام شعر زیبایی بود میتونم بگم وصف حال بود باپستی درباب امتحانت بروزم [گل]