در سردابه های سکوت و سیاهی

دیگر حرفی نزن که دلی را برنجاند
دیگر حرفی نزن که دلی را بلرزاند
دیگر،
نگاه مردم را اگر تاب نمی آوری
و اگر دلت به لبخندهای سرد و
چای های یخشان خوش نیست،
و اگر دلت به حال گل های شهرداری
می سوزد که سیاه شده اند از این همه آلودگی،
و اگر دیگر لرزش دستانت نه از شرم عاشقانه
که از خشمی نیمه فروخورده ست...
کاری از دست ما برنمی آید...
برو آن گوشه بنشین...
و قرص هایت را بخور...
شاید خواب با تو مهربان تر بود.

/ 2 نظر / 3 بازدید
نرگس

سلام. قشنگ بود. می شد این قرص هایت را بخور نبود؟! کاری از دست ما بر نمی آید هم ...

نرگس

سلام آقای رجبی. تصمیم گرفتم در این دو هفته نوروز ویژوال بیسیک رو مسلط شم. مسابقه ای بعد از عید برگزار میشه و من ترجیح می دم هیچی از عیدم نفهمم ولی توی این مسابقه اول بشم. از یه لحاظایی خیلی مغرور و خودخواهم و حاضر نیستم تقدیرنامه اول شدن رو دست همکار دیگه ای ببینم. از طرفی مسابقه ساخت فیلم آموزشی هم داریم و باید به سه تا نرم افزار مسلط بشم. در این مورد هم باید خودم رو بکشم! خلاصه اینکه این تعطیلات برای من خیلی حیاتی یه!