در قلب سرزمین های وحشی

معمولا جماعتی که مثل من فیلم می بینند قبل از آمدن فیلم ها مدام رصد می کنند که چه فیلمی آمده و می آید. هر فیلمی چه طور است و موضوع و سابقه عواملش چیست.

اولین بار، اسم این فیلم را در لیستی که فیلم های شش ماه آینده را معرفی می کرد دیدم. کارگردان و عوامل معروف نبودند و موضوع هم مشخص نبود. ولی یک چیزی همان ابتدا نظرم را گرفت: کودکی که در پوستر فیلم داشت در میان آتش بازی می دوید. تصویر برایم خیلی زنده بود. و اسم فیلم با همه سختی اش یادم ماند.

فیلم که آمد، از همان لحظه اولش جذب بچه ای شدم که صدای قلب مرغ را گوش می کرد و چنان در طبیعت و آمیخته با آن زندگی می کرد که انگار خود نه آدمی، که جانوری است... جانور البته نه در معنای بد آن، بلکه به معنای آن که غرور و برتربینی آدمی را گذاشته کنار و همچون یک مرغ، یک صدف دریایی و یک درخت زندگی می کند... گویی با مادر طبیعت یکی شده این کودک که مادری از برایش نیست.

فیلم جانورانی از سرزمین های وحشی جنوبی، فیلم اینجور آدم هاست... و رهبرشان کودکی خردسال است که اسم بامزه اش «هاش پاپی» است و پیشاپیش همه راه می رود، شنا می کند، و در میان آتش بازی با شادی می دود هرچند دلیلش برای غم خوردن بسیار است.

این فیلم، انصافا یکی از بهترین فیلم های سال 2012 و سال های اخیر است و بسیار ناامید شدم که در مراسم اسکار با وجود نامزد شدن در چند رشته، جایزه ای نگرفت.

/ 3 نظر / 4 بازدید
گیسو پریشانه

درود ممنون از معرفی خوب و جامع تان. این فیلم مستند مانند رو درموردش شنیدم اما ندیدم. برای از طبیعت جدا افتاده ها ( خودم را می گویم) باید خوب باشد. می بینم.

مریم

سلام با کمی تاخیر البته .. [خجالت] وبلاگ ساده ای دارین ولی چند تا از مطلباتونو خوندم و چون خیلی از این مطلب خوشم اومد دیگه زیر این کامنت گذاشتم اول که تشکر که سر میزنید بهم ، بیاید همیشه :) و دوم اینکه منم موافقم که این فیلم خیلی دوست داشتنی بود حیف شد جایزه نگرفت و سوم هم اینکه با اجازه لینکتون کردم

فاطیما

من چشم طمع به کتابای شما دوختم. هماهنگ کنیم ی چندتاییش را واسم بیارین. فیلم هم میخوام جدید باشه و porمحتوا. فعلا شب بخیر.