ستاره ای جدا شد

ستاره ای جدا شد
از آسمان شب.
سکوت تاریک شب
زبان نور شد.
ستاره ای جدا شد
دوید تا نایستد،
که گفته بودش آن ستاره دوان
تو گر بایستی در سرانجامی،
وگر دوان شوی می آغازی.

ستاره ای جدا شد
از آسمان شب
و کودکی که داغ سرخ سنگ
به پیشانی اش نشسته بود
ستاره را دید
بلند شد، دوید
تا به شهر صبح.

ستاره ای جدا شد
از آسمان شب
و من ستاره های روشن و
کودکان خردسال دیده ام
که می دوند تا به شهر صبح
و من هنوز نشسته ام
روی تکیه گاه سرد خویش.

چهارشنبه، پنج شهریور 1393

/ 1 نظر / 22 بازدید
گیسوپریشانه

درود بسیار عمیق و زیبا. تو گر بایستی در سرانجامی، وگر دوان شوی می آغازی. موفق باشید