سنگی بر گوری

آری، نگاهت را بدزد، این جان زمانی جوان بود.

گوشت را بگیر، این آوا زمانی لالایی ات بود.

سوار بر ارابه زمان، ما را همین جا بگذار و برو.

ما در گذشته کش آمدیم،

تا تو را به آینده پرتاب کنیم،

آینده ای نه در این زمان، نه در این مکان.

هیچ چیز همانند سابق نیست،

قطار تو سالها رفته بود که او جان داد،

در ایستگاه تخت سپیدش،

آن جا که تو را منتظر بود.

سنگ قبری بر مزارمان هستی،

و کاش می شد فهمید

زندگی مان بی سنگ قبر چگونه بود.

 

+ برای مادری که تنهایی را معنا می کند.

/ 4 نظر / 21 بازدید
گیسوپریشانه

درود. می خواهم این نقد را نگه دارید یا زیر شعر بگذارید تاویلی یادگاری از یک گیسوپریشان که نشسته در گیسو پریشانه. این شرتان شر نیست واقعن شعر هست. دست مریزاد. کش آمدن مادری در گذشته برایم بسیار ملموس ست . مادری که حالا دیگرگوش مخاطب لالائی هایش را نمی فهمد . کش آمدن نگاه من را به حاملگی ارجاع می دهد و در خود پروردن و پروار کردن انسانی از جنس یا غیر جنس خود. فعل پرتاب کردن از گذشته به آینده نیز آنقدر به جا نشسته که صداهائی در ذهنم پدید می آورد. فرستادن بدون یا با جهت گیری می شود پرتاب. درست است که پرتاب کردن معمولن به سمت بالاست اما نمی دانم چرا پرتاب کردن به آینده در این شعر خنثی ست. تالاپ یعنی پایین ؟ یا هووو یعنی بالا. اینجا هیچ جهت گیری ای در این فعل نیست که خواننده بفهمد آینده چه جور است. بالاست؟ پایین است.کجاست. پرتاب از زمین است به آسمان یا انداختن از آسمان است به زمین. آینده ای نه در این زمان نه در این مکان. این برای من نقطه ی قوتی ست که تاویل های بیشتری به ذهن م می دهد و وادارم می کند به فکر کردن. در سطرهای زیر قطار تو سالها رفته بود که او جان داد، در ایستگاه تخت سپیدش، آن جا که تو را منتظر ب

گیسوپریشانه

تو را من منتظر است به جای برای تو منتظر است من را سرد کرد نمی دانم چرا زبانی مختص این اندیشه می خواهم از جنس امروز. و حتی نام پست با همه ی شهرتش من را دور کرد از نگاه تازه ای که جستجو می کرد. در این سطرها پیدا شدن ضمیری که ارجاعی ندارد کمی برای خوانش سخت اگرچه برای تاویل های بیشتر لذت بخش ست.من مخاطب را فرزندی می بینم که پدر را نیز که در ایستگاه سفیدش جان داده درست نمی شناسد.

گیسوپریشانه

فرزندی که سنگی بر گوری ست که اگر نباشد هم شاید فرقی نکند. یکی از ترکیب هائی که خیلی با آن دست و پنجه نرم می کنم این روزها تونل زمان، ارابه ی زمان و کلن هر چیزی ست که با زمان یدک کشیده می شود یا زمان ان را یدک می کشد. اینکه آیا آن کسی که سوار ارابه ی زمان می شود دارد زمان را می کشد یا زمان دارد او را می کشد. .کدام بهتر است؟ آیا با سوار بر ارابه ی زمان شدن می شود رفت یا می شود ماند.

گیسوپریشانه

این نگاه و شیوه ی بیان مادرانه بسیار زیباست. من دوست دارم بگویم: ما از گذشته به حال رسیدیم من در گذشته کش امدم تا من و او تو را به آینده پرتاب کنیم. موفق باشید