از گذشته ها هیهات...

سیصد و شصت و پنج روز پیش، بیست و یکم خرداد شب آرزوها و روز بعدش، تبدیل به بدترین روز عمرم تا به حال نشد. البته نه فقط به خاطر اینکه کسی که می خواستم انتخاب نشد، بلکه به این خاطر که "حرف زدن"، "فکر کردن" و "حق خواستن" جرم اعلام شد و یک سری کشته، یک سری زندانی، و یک سری "خاموش" شدند.

شعر زیر، برای بار اول در اردیبهشت ماه هشتاد و هشت سروده شد، ولی چند ماه بعد، با دیدن چیزهایی که کاش نمی دیدیم، تغییر کرد و این گونه ویرایش شد. ویرایش شد، در روزگاری که خیلی حرف هایمان را ویرایش کردیم و خیلی ها، خودهامان را سانسور.

این شعر کاملا سیاسی است. از دوستانی که ممکن است نظراتشان مانند این پست نباشد، و این شعر و این پست را غیرمنصفانه بدانند و مرا فریب خورده و در جهل مرکب بپندارند، خواهش می کنم به دل نگیرند و شعر را نخوانند...

آن قدر در این سیصد و شصت و پنج روز، پست های گذاشته نشده ام بالا رفته بود، که تصمیم گرفتم با تمام حرف هایی که ممکن است پیش بیاید، در روزهایی که خاطرات آن روزها زنده شده، این پست را بنویسم.

امیدوارم که سربلندی ایران عزیزمان را قبل از "مرگ" ببینیم.

تابنده تر از شمس بیابان که نبودیم

افتاده تر از کویر سوزان که نبودیم

 

هرچند که پرتحرک شده بودیم

بی تاب تر از رود خروشان که نبودیم

                   ***

ما بر سر آنیم که گر دل بگذارد

آن گونه به همراهی یاران، که نبودیم

 

این دولت و این گردش و این بازی دی را

یکسو بگذاریم و چو کیهان که نبودیم

 

باز از سر نو گوشه میخانه بشینیم

باز از سر نو چون می رضوان که نبودیم...

                     ***

در شهر اگر شهره خوبان نشدستیم

بدنام تر از گرگ و شغالان که نبودیم

 

مضراب سخن قافیه ساز است ولیکن

خام قلم از دفتر دیوان که نبودیم

 

بردند و گرفتند و سراپرده کشیدند

گفتند که: "ما معترف آن که نبودیم"

 

اشک و جگر و آه و به یک گوشه نشستن

تحمیل شده وگرنه این سان که نبودیم

 

در مرگ و عزا و غم یاران که برفتند

گردیم بسی برتر از آنان که نبودیم

---------------------------

پ.ن. در این شعر تلمیحات زیادی به حوادثی اشاره شده، که خودم شاهد آن بوده ام و شاید اکثر بیت ها و کلمه هایش برای خیلی ها قابل درک نباشد.

پ.ن. شعر مشکلات زیادی هم از لحاظ وزنی دارد و همان طور که گفته ام، کاملا احساسی است.

پ.ن. امروز روز شروع جام جهانی فوتبال هم هست. خیلی وقت است که قصد نوشتن پستی در مورد فوتبال دارم، و گذاشته بودم برای امروز، که چون این پست ارزش بیشتری داشت، بی خیال فوتبال شدم و پست فوتبال را می گذارم برای فینال جام جهانی.

 

/ 6 نظر / 3 بازدید
مهتا.الف

بهترین چیزی بود که این لحظه باهاش آروم می شدم![لبخند] فوتبال هم که میافته تو امتحاناتم و محروم از دیدن!!!

فالگیر

سلام! بد نبود! شوری بود که با شر تموم شد. شری شروع شد که دیگه شوری نداره!! حیف عقایدی که این وسط زیر پای دو نفر له و دست مالی شد! یکی 84 و یکی 88! می خوام انگشتهام رو برای انتخابات سال دیگه قورت بدم که هیچ گونه افسردگی پنهانی بعد از انتخاب سراغم نیاد!

امیر حسین مجیری

سلام. بسیاری از بیان نکردن حرف ها سر این بوده و هست که ما اهل «خود سانسوری» هستیم و این یکی از بزرگترین آسیب های اجتماعی و فرهنگی ماست. هر که اهل خودسانسوری باشد، جوان نباید باشد! و البته به نظرم نسبت دادن تمامی جرم های این یک سال به یک جریان خاص بی انصافی محض باشد. موفق و موید باشید.

مریم

به قول شما مهم نیست که کی رای آورد مهم اینه که چه جوری رای آورد یعنی با ریخته شدن خون خیلی ها اونم به ناحق طرفدار چه تیمی هستید؟ که ببینیم تیمتون تا فینال می رسه یا نه!!!!

مریم

دیشب ترکوندید[چشمک]

ز.موسوی

برای سالگرد درگذشت دکتر چیزی نمی نویسی؟ 33 گذشت.....چه قدر خوب بود اگر این روزها بود کنارمان...