/ 1 نظر / 26 بازدید
گیسوپریشانه

Poems by Emily Dickinson : 336 / 1084« I cross till I am weary I died for beauty but was scar» I Died For Beauty I died for beauty, but was scarce Adjusted in the tomb, When one who died for truth was lain In an adjoining room. He questioned softly why I failed? "For beauty," I replied. "And I for truth - the two are one; We brethren are," he said. And so, as kinsmen met a-night, We talked between the rooms, Until the moss had reached our lips, And covered up our names. من به خاطر زيبائي مردم، به سختي خود را / با گور سازش مي دادم، كه ديدم يك تن را كه در جستجوي حقيقت مرده بود، / در مزار مجاورم مكان دادند. با نرمي به من گفت «من چرا مرده ام؟» / گفتم «به خاطر زيبائي!» / گفت «نه.» به خاطر حقيقت! براي اين كه همه را چون خواهران و برادران يكي بيابم و نيافتم. / و آن گاه من و او، چون دو منسوب، هر شام گهان، / از درون اتاق هاي خويش با هم سخن مي گفتيم، / تا اين كه رفته رفته خزه فزوني گرفت و لبان ما را فروبست، / و نام ما را زير