ننگ بی شعور بودن

خیلی بده که آدم بفهمه سه سال بی شعور بوده در دوستی با یه نفر. آدم تا مغز استخونش درد می گیره، وقتی بفهمه سه سال نادوستی کرده در حق کسی که همیشه دوستی کرده. خیلی تلخه که اون آدم رو، همه این مدت توی سایه نگه داشته باشه، و خواسته باشه که خودش فقط جلوی نور باشه.

باور نمی کنید، وقتی که می فهمید، چه قدر درد می گیرد دلتان. دلتان یکباره خالی می شود از هرچه در مورد خودتان فکر می کردید.

آن لحظه، چه کار می شود کرد. می شود معذرت خواست و در دل خود را صدبار نفرین کرد و همه دوستی سه ساله را بارها مرور کرد و بارها غصه خورد از آنگونه بودن.

باید مرور کرد، آن لحظه ها، و همه روابط دیگر را باز بررسی کرد. و ببینم که دیگر کجاها بی شعور بوده ام.

 

دوستی که همیشه دوست خوبی بوده ای، ف. ا. عزیز، من بی شعور بودم... امروز فهمیدم. باور کن. تا امروز اصلا فکر نمی کردم بی شعوری باشد و امروز تا درون، حسش کردم.

امیدوارم دلت، مرا ببخشد، هرچند می دانم سخت است، و مطمئن باش، که تمام سعیم را خواهم کرد، که یک روز جبران کنم. و اگر مرا بخشیدی، دوست خوبی خواهم شد.

ممنون برای سه سال دوستی ات.

دوست بد تو، محسن رجبی.

/ 0 نظر / 2 بازدید