و تو چه دانی قدر چیست؟

روضه خوان و مداح حوصله ام را سر برده اند، چندجا وسط جوشن سبحانک یا... رو نخوندم. حالا کاش یه حرف حسابی می زدن... چی بگم...

دعای جوشن، ابوحمزه، کمیل، و کلی قرآن خوانده ام، اما دلم قرص نیست، ته دلم احساس می کنم هنوز خدا برای امسال نبخشیده، هنوز اضطراب دارم... هنوز... دیگر حوصله دعا خواندن را ندارم. می روم تسبیحی بردارم، پیرمردی هم می آید، فقط یک تسبیح بر روی دیوار است. نگاهی دورتادور مسجد کوچک محله مان می اندازم، یکی دارد تسبیح را می چرخاند، ذکر لاتی می گوید، یکی تسبیح را داده دست بچه ای تا سرش گرم شود، یکی...، امان از این فکر مشوش. روز ضربت حضرت علی به چه چیزهایی فکر می کنم!! من را چه به مردم. تسبیح را برمی دارم و به پیرمرد، که هنوز همان طور ایستاده می دهم، می گوید پیر شی...، می خواهم بگویم نمی خواهم، من بیشتر از زندگی مرگ را می خواهم، می بینم شب قدر خوبیت ندارد پیرمرد را...

بر می گردم که سر جایم بنشینم... کسی قرآن و رحل و مفاتیحم را گذاشته بالای طاقچه مسجد و خودش نشسته و پایش را دراز کرده. خدا را شکری می گویم و می روم یک جای خلوت دیگر پیدا کنم، آخر شب قدر است نباید...

با بندهای انگشتم صلوات می گویم... آخوند نماز قضا را تمام کرده... در دلم می خواهم بگویم نماز قضای شماها تمام نمی شود... باز استغفراللهی می گویم و...

هنوز هم دلم قرص نیست... آقا رضا می آید... بعضی استغفراللهی می گویند و... نگاهش به من می افتد... با سر به هم سلام می کنیم... می آید جلو: به به محسن خان، از این ورا... اینجا مسجده هاف کتابخونه نیست. می گویم: دیدم کتابخونه این وقت شب تعطیله گفتم چاره ای نیست جز اینکه بیام مسجد. می گوید: خوش اومدی، اگه چندتا مثل تو بیشتر می اومدن توی این مسجد... حرفش ناتمام می ماند، چون صدایش زده اند که مراسم احیا را زودتر شروع کند. "مردم خوابشون میاد آقا رضا، زود بیاین تمومش کنیم." به خدا می گم خدایا توی این وضعی که من دارم، این رو می فرستی چوبکاریم کنه؟ یاد این قسمت دعای کمیل می افتم، و کم من ثناء جمیل، لست اهل له، نشرته...

قرآن ها جلوی رویمان باز است... "به حق این قرآنی که به حق نازل کردی..." چه قدر بهش توجه کردم، چندبار تا حالا تفسیرش رو خوندم...

"بک یا الله...بک یا الله...بک یا الله...بک یا الله...بک یا الله...بک یا الله...بک یا الله...بک یا الله...بک یا الله...بک یا الله..."

"به محمد...به محمد...به محمد...به محمد...به محمد...به محمد...به محمد...به محمد...به محمد...به محمد..."

"به علی...به علی...به علی...به علی...به علی...به علی...به علی...به علی...به علی...به علی..."

"به فاطمه...به فاطمه...به فاطمه...به فاطمه...به فاطمه...به فاطمه...به فاطمه...به فاطمه...به فاطمه...به فاطمه..."

"بالحسن...بالحسن...بالحسن...بالحسن...بالحسن...بالحسن...بالحسن...بالحسن...بالحسن...بالحسن..."

"بالحسین...بالحسین...بالحسین...بالحسین...بالحسین...بالحسین...بالحسین...بالحسین...بالحسین...بالحسین..."

"به علی بن الحسین...به علی بن الحسین...به علی بن الحسین...به علی بن الحسین...به علی بن الحسین...به علی بن الحسین...به علی بن الحسین...به علی بن الحسین...به علی بن الحسین...به علی بن الحسین..."

"به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی..."

"به جعفر بن محمد...به جعفر بن محمد...به جعفر بن محمد...به جعفر بن محمد...به جعفر بن محمد...به جعفر بن محمد...به جعفر بن محمد...به جعفر بن محمد...به جعفر بن محمد...به جعفر بن محمد..."

"به موسی بن جعفر...به موسی بن جعفر...به موسی بن جعفر...به موسی بن جعفر...به موسی بن جعفر...به موسی بن جعفر...به موسی بن جعفر...به موسی بن جعفر...به موسی بن جعفر...به موسی بن جعفر..."

"به علی بن موسی...به علی بن موسی...به علی بن موسی...به علی بن موسی...به علی بن موسی...به علی بن موسی...به علی بن موسی...به علی بن موسی...به علی بن موسی...به علی بن موسی..."

"به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی..."

"به علی بن محمد...به علی بن محمد...به علی بن محمد...به علی بن محمد...به علی بن محمد...به علی بن محمد...به علی بن محمد...به علی بن محمد...به علی بن محمد...به علی بن محمد..."

"به حسن بن علی...حسن بن علی...حسن بن علی...حسن بن علی...حسن بن علی...حسن بن علی...حسن بن علی...حسن بن علی...حسن بن علی...حسن بن علی..."

"بالحجه...بالحجه...بالحجه...بالحجه...بالحجه...بالحجه...بالحجه...بالحجه...بالحجه...بالحجه..."

حالا دیگه دلم آرومه...مگه می شه اسم این انسان ها رو آورد و ...تازه اگه بشه، خدا با اون "بک یا الله" اول چه کار می کنه؟ اون رو که نمی تونه نشنوه...

/ 10 نظر / 5 بازدید
دانشجو

مطالعه بفرماييد مشروح گزارش کمیته سه نفره بررسی تجاوز جنسی به زندانیان: http://www.jahannews.com/vdchxmn-.23nmwdftt2.html

زهرا سادات

150 بار خدا رو قسم میدیم. مگه میشه . . . نه امکان نداره. خدا بزرگتر و بخشنده تر از این حرفاست. قبول باشه.

رها

مهم ترین فکری که این سه شب قدر یه لحظه راحتم نگذاشت این بود که مگه غیر از اینکه مقام و منزلت شب قدر به خاطر نزول قرآن هست پس چرا مسجدی که ما سه شب قدر اونجا بودیم (و اکثر جاهای دیگه) دریغ از قرائت و تحلیل و تفسیر یک آیه از قرآن،موندم چرا ما آدما خیلی وقت ها اصل رو فراموش می کنیم؟!

نرگس

بخشید دیگه! نماز روزه هاتون قبول

فاطیما

شب قدر که می شه می گوییم خدایا ما را ببخش و بعد از مراسم که بر می گردیم به خودمون تزریق می کنیم که باید خوش حال باشی چون بخشیده شدی...چند ساعت بعد از مراسم کاری می کنیم که تمام عبادت های شب قبل مون را می بره زیر سوال...به این حالت چی می شه گفت؟

نرگس

... می خواهم بگویم نمی خواهم، من بیشتر از زندگی مرگ را می خواهم... اینو که جدی نگفتین؟!

نرگس

نمی‌‌دونم چرا توی نسل شما این حال و هوا بیشتره. نسل ما تا این اندازه از زندگی ناراضی نبودند.

نرگس

آهنگری بود كه با وجود رنج های متعدد و بيماری اش عميقاً به خدا عشق مي ورزيد. روزی يكی از دوستانش كه اعتقادی به خدا نداشت از او پرسيد: «تو چگونه مي توانی خدايی را كه رنج و بيماری نصيبت می كند دوست داشته باشی؟» آهنگر سر به زير آورد و گفت:«وقتی كه می خواهم وسيله ای آهنی بسازم يک تكه آهن را در كوره قرار می دهم. سپس آن را روی سندان می گذارم و می كوبم تا به شكل دلخواهم درآيد. اگر به صورت دلخواهم درآمد می دانم كه وسيله مفيدی خواهد بود اگر نه آن را كنار می گذارم. همين موضوع باعث شده است كه هميشه به درگاه خداوند دعا كنم كه خدايا! مرا در كوره های رنج قرار ده اما كنار نگذار!