شارژ ایرانسل

فال حافظ


یکشنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩۱

خلاصه هایی از شریعتی

کلمات کلیدی :علی شریعتی، کتاب

ظاهرا سه کتاب جدید از طرف بنیاد فرهنگی شریعتی منتشر شده اند. هر سه کتاب، کتاب هایی هستند که چند درس‌گفتار یا سخنرانی از شریعتی را چاپ کرده اند. این بنیاد هدفش را از چاپ این چند کتاب، این طور آورده که: «امروز شریعتی با طیف جدیدی از مخاطبان روبروست. مخاطبانی جوان که نیازهایی جدید و پرسش‌هایی متفاوت دارند و قطعاً مجال و حوصله‌ی کافی برای مطالعه‌ی سی‌وشش جلد مجموعه آثار را ندارند...»

من اما فکر می کنم این روش درستی برای شریعتی خوانی نیست. چون اصولا شریعتی را باید کامل خواند و متنوع. خلاصه کردن آثار شریعتی (و کلا خلاصه کردن هر اثری) کار ناپسندی است. حتی شاید نویسنده یک اثر هم نبایست اثر خودش را خلاصه کند. (مقدمه بحر در کوزه اثر زرین‌کوب را بخوانید.) این سه کتاب هم ظاهرا خلاصه نیستند یعنی متن درس‌گفتار یا سخنرانی را آورده اند، ولی مسأله این است که همین ها هم در اصل خلاصه اند. مثلا در معرفی یکی از این کتاب ها، این طور آمده: "«روح و بینش شرقی و غربی» شامل دروس چهارم و پنجم از کتاب «تاریخ و شناخت ادیان» است که پیش از این در مجموعه آثار 14 منتشر شده‌اند. «تاریخ و شناخت ادیان» دربرگیرنده‌ی بخشی از سلسله دروس شریعتی است که در سال 1350 در حسینیه ارشاد تهران ارائه شده است." یعنی از یکی از مباحثی که خودش بخشی از سلسه دروس بوده، دو جلسه را آورده اند.

راستش، خیلی وقت است که همه این حرف را می زنند که چه قدر مخاطبان جدید وقت (و در واقع حوصله) کم دارند. کتاب های داستان از 1000 صفحه رسیده اند به 60، 70 صفحه... فیلم ها از دو ساعت و نیم-سه ساعت رسیده اند به هفتاد دقیقه... و این روند کم حجم سازی، در همه زمینه ها فراگیر شده... همه با شنیدن اسم یک کتاب یا فیلم، می گویند درمورد چیه؟ داستانش چیه؟ و خیلی ها با شنیدن خلاصه ای بسیار آبکی، دیگر فیلم را نمی بینند و کتاب را نمی خوانند. (اکثرا از اول هم قصد دیدن و خواندنش را ندارند و فقط می خواهند «مطلع» باشند.) نظر شخصی من این است که کسی که حوصله ندارد بهتر است بگیرد بخوابد. کسانی که ادبیات و سینمای واقعی را می خواهند وقت می گذارند و مثلا جانِ شیفته 1800 صفحه ای رومن رولان را هرچه قدر هم طول بکشد می خوانند... یا می نشینند و آثار سینمایی هیچکاک، کوبریک، وودی آلن، لینچ و یا هرکارگردان خوب و شاخص دیگر را می بینند...
کسانی هم که می خواهند با علی شریعتی آشنا شوند، می نشینند و 36 جلد مجموعه آثار را می خوانند... البته طبیعتا نه یک دفعه، و نه یک ساله.

خواندن شریعتی به نظر من اینطور است که اول باید کتاب "زن" و بعد "شیعه" شریعتی را خواند و بعد اگر علاقه ای به شریعتی احساس شد، باید از میان مجموعه آثار شریعتی، آنهایی را خواند که خود شخص فکر می کند بیشتر در آن زمینه ها سوال دارد و اگر نظر شریعتی را پسندید، و اگر شریعتی را مناسب تفکراتش دید، کم کم ادامه بدهد و ببیند به کجا می رسد. چاپ آثار خلاصه شده یا «برگزیده» از هیچ کسی، منجر به شناخت هیچ کس نمی شود، بلکه منجر به ایجاد احساس کاذبی در خواننده می شود که راجع به «شخصیت خلاصه شده» مطالعه داشته.

البته این نظر من است...

 

+ http://www.drshariati.org/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C/%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-3-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C/



دوشنبه ٢ بهمن ۱۳٩۱

بحر در کوزه!

کلمات کلیدی :کتاب، سیاره کتاب

سایت گودریدز امکانی دارد که می توانید تعداد کتاب هایی که فکر می کنید می توانید در سال بخوانید را مشخص کنید، و آخر سال یک آمار نسبی از خودتان داشته باشید. برای برنامه ریزی مطالعاتی هم چیز خوبی است. انتخاب تعداد کتاب هایم را که می خواستم بنویسم، این متن ها آمدند:

همیشه رفتن به کتابفروشی ها و کتابخونه ها، یک حس عجیبی رو بهم می ده... تا حالا شده به یه جمع کودکانه سرزده باشین؟ توی اون جمعا هر بچه ای دوست داره باهاش صحبت کنین، بهش گوش کنین، باهاش بازی کنین... مهم نیست تعدادشون چه قدره، همه می خوان یه بخشی، چند دقیقه ای، از شما رو داشته باشن... و اشتباه نیست اگه بگیم شما هم دوست دارین با همه اون بچه ها باشین... با تک تک شون... و وقتی وقت رفتن می شه، اگه چند بچه ای باقی مونده باشن... چشم اونها و دل شما گریان خواهد بود...

حسی که به من با کتابها دست می دهد هم همین است... اینکه این بچه های کاغذی، ساکت و آرام گوشه ای نشسته اند و منتظر خوانده شدنند... دل کندن از آنها، واقعا سخت است. و انتخاب کردنشان هم، همچنین!



دوشنبه ٢ بهمن ۱۳٩۱

...بنشینم و صبر پیش گیرم

کلمات کلیدی :کتاب، سیاره کتاب، قاب تصویر

دنباله کار خویش گیرم...



دوشنبه ٢ بهمن ۱۳٩۱

...راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

کلمات کلیدی :کتاب، سیاره کتاب، قاب تصویر

آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست...



پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩۱

روزهای فرار از اندوه!

کلمات کلیدی :کتاب، سیاره کتاب، تئاتر

این روزها، دانشگاه را می گذرانیم با سختی های شیرین یادگرفتن زبان جدید. لااقل این روزها، کمتر یادمان می افتد که چه قدر غم و درد و اندوه دور و برمان را گرفته. ضمنا، جمعی از دوستان هم تهرانند و می بینیم شان گاهگاهی، هرچند دلتنگیم برای آنها که مدتی است ندیده ایمشان و آنها که هنوز ندیده ایم.

در این چند روز، سه تئاتر دیدم:

اولی خدای کشتار، که کار خوبی بود انصافا اما چون قبلا هم نمایشنامه اش را خوانده بودم و هم فیلمی که پولانسکی از روی نمایشنامه نوشته بود را دیده بودم جذابیتی که از بکر بودن داستان باید می بردم را نبردم. با اینحال، همان طور که گفتم، کار خوبی بود.

دومی سیمرغ، که از نظر محتوا و مضمون حرف و حدیث (از نظر داستانی) زیاد دارد. نه می شد گفت بد است نه آن طور که باید خوب بود. در واقع آن طور که باید می بود، نبود.

سومی به صدای زمین گوش کن، اثر جلال تهرانی، که نمایش واقعا فوق العاده ای بود.

 

در روزهای آینده، احتمالا اینها را برویم ببینیم:

طاس آوازه خوان

راهزنان

روایت ناتمام یک فصل معلق

 

+تعداد کتاب هایی که خوانده ام، در سالروز ورود به 24 سالگی، با کتاب "میم و آن دیگران" نوشته محمود دولت آبادی، رسید به عدد 300. حسی ندارم جز اشتیاق برای آشنایی با دوستان بیشتری از جنس کاغذ.



شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۱

آیا محدودیت سنی در مطالعه لازم است؟

کلمات کلیدی :کتاب

بـی-بـی-سـی-فـارسـی: موفقیت تجاری رمان "پنجاه سایه گری" فقدان محدویت سنی برای کتاب های اِرُ...تیک را پررنگ می کند. چرا کتاب ها آزادانه در دسترس کودکان قرار دارند در حالی که در سایر رسانه ها مثل فیلم و بازی ویدئویی این محدودیت کاملا رعایت می شود؟

نوجوانان گاهی وانمود می کنند از سن خود بزرگ ترند و مخفیانه فیلم های مناسب ۱۸ سال به بالا را که سکـ... و خشونت را نشان می دهد، تماشا می کنند. آنها تلاش می کنند قوانینی را که مدت هاست بنا نهاده شده دور بزنند.

ولی برای همین نوجوانان، رفتن به کتابفروشی محل و خرید داستان های کوتاه انیس نین، "روانی آمریکایی" نوشته برت ایستن الیس یا "لولیتا"ی ولادیمیر ناباکوف، که همگی محتوای خشونت آمیز یا سکـ... عریــان (جنسی) دارند، کاملا قانونی است.

موفقیت عظیم تجاری "پنجاه سایه گری"، داستان های ارُ...تیک (شهو...انی) را به صورتی بی سابقه وارد فروشگاه ها و سوپرمارکت ها کرده است. آخر هفته گذشته، هشت کتاب از ده کتاب پرفروش فهرست ساندی تایمز، رمان های ارُ...تیک بودند.

برخلاف شبکه های تلویزیونی، که از ساعت ۹ شب، برنامه های مناسب بزرگسالان را پخش می کنند و نیز بر خلاف طبقه بندی سنی برای فیلم ها و بازی های ویدئویی و حتی برچسب ترانه های با محتوای "عـریـان و بی پرده" روی آهنگ ها، در بریتانیا هیچ محدودیت سنی برای خریدن کتاب وجود ندارد.

با این حال، ظاهرا کمتر هراس اخلاقی از دسترسی ساده کودکان به نسخه ای از "پنجاه سایه گری" وجود دارد- رمانی با محتوای سادیستی مازوخیستی. جی پی تیلور، نویسنده کتاب های کودکانه بر این باور است که رمان ال جیمز، "تصویر کژاندیشانه ای از سکـ..." به کودک می دهد.

سرزدن به دانت، کتابفروشی پرسابقه ای در مریلبورن لندن، به شما نمونه ای از رعایت معیارهای مضاعف نسبت به ادبیات را نشان می دهد.

"سه گانه پنجاه سایه گری" در سلفون پیچیده شده و در قفسه ای پشت پیشخان کتابفروشی، در کنار تازه ترین رمان جان بنویل قرار گرفته است.

این کتاب در قفسه های بالایی نیست. در عین حال هیچ برچسب هشداردهنده "دارای محتوای ویژه بزرگسالان" روی آن نخورده است. آیا این کتابفروشی برای فروختن "پنجاه سایه گری" به کودکان سیاست ویژه ای دارد؟

بن پاینتر، کتابفروشی خوش بیان و عینکی که مسئول روز است، می گوید که "دیوانگی" است اگر "پنجاه سایه گری" را تبلیغ نکنند - این شاید پرفروش ترین کتاب آنها باشد - ولی او از دسترسی بچه ها به این کتاب نگران است.

او می گوید: "من ندیده ام کودکی این کتاب را بخرد. این کتاب را به دخترهای حدود ۱۵ یا ۱۶ ساله فروخته ام. درباره کودکان و نوجوانان تا زیر ۱۳ سال، شما به نوعی مسئولیت دارید. و ممکن است والدین آنها بعدا اعتراض کنان به سراغ شما بیایند." خلاصه این است که او این کتاب را به نوجوانان می فروشد ولی به کودکان نمی فروشد.

کتابفروشی زنجیره ای واتراستونز، روی شبکه داخلی خود، دستورالعملی را برای کارکنانش منتشر کرده است. یکی از سخنگویان این کتابفروشی می گوید: "در صورتی که یک کودک بخواهد این کتاب را بخرد، کتابفروش های ما حاضر به فروش کتاب نمی شوند." ولی سن قابل قبول برای خریدن کتاب مشخصا اعلام نشده و بعید است که از خریداران کارت شناسایی خواسته شود.

یک سخنگوی کتابفروشی زنجیره ای فویلز می گوید که بر خلاف واتراستونز، فویلز هیچ محدویت سنی برای فروش کتاب هایش ندارد.

فروشگاه سوپرمارکت زنجیره ای تسکو که کتاب های پرفروش روز را می فروشد، حاضر به اظهار نظر درباره شیوه فروش "پنجاه سایه گری" نشد.

همه کتاب ها تحت قوانین بریتانیا هستند، از جمله "قانون نشریات مستــهـجن" و "قانون حمایت از کودکان ۱۹۷۸" و قوانینی هم وجود دارد درباره منع انتشار مطالبی که اشاعه دهنده نفرت در زمینه های نژادپرستانه، دینی، یا گرایش جنسی هستند.

انتشارات پنگوئن در سال ۱۹۶۰ بر اساس قانون نشریات مستــهـجن ۱۹۵۹ به اتهام انتشار نسخه کامل "عاشق لیدی چترلی" نوشته دی اچ لارنس محاکمه شد. این ناشر سرانجام در دادگاه پیروز شد؛ پیروزی پنگوئن در این دادگاه نقطه عطفی در زمینه قوانین آزادی بیان در بریتانیا به شمار می آید.

امروزه تصور کردن این که کتابی در بریتانیا در یکی از دادگاه های لندن محاکمه شود، سخت است. با این حال، فقط قانون مطرح نیست. از منظر فرهنگی، "کتاب"، بر خلاف رسانه های تهاجمی تری از جمله فیلم، بازی های ویدئویی و اینترنت، چیزی بی آزار دیده می شود.

آماندا کریگ، منتقد ادبی ادبیات کودکان می گوید: "تفاوت است بین اینکه در معرض تصاویر عـریـان جنسـی قرار بگیرید با اینکه چیزی را که می خوانید، تصور کنید. از یک منظر، مطالعه کتاب، یک فعالیت نخبه‌گرا و ممتاز است."

موفقیت کتاب "پنجاه سایه گری"، ناهنجاری در رده بندی سنی خریداران را در معرض توجه قرار داده است. درباره فروش این کتاب بخصوص، کتابفروش ها ممکن است سیاست سنی را اعمال کنند، ولی هنوز همچنان ممکن است یک کودک کنجکاو وارد یک کتابفروشی شود و با یک دسته رمان با محتوای خشونت یا سکـ... از آن کتابفروشی خارج شود، در حالی که هیچ سوالی هم از او نشده باشد.

رمان های جنگی سون هسل، "آخرین خروج به بروکلین"، "پرتقال کوکی"، نوشته های جیمز هربرت، "باغ مخفی" نوشته نانسی فرایدی، "پلاتفرم" نوشته میشل ولبک، "قطاربازی" (Trainspotting) و "داستان O"، از جمله کتاب هایی اند که بسیاری از والدین با دیدن آنها در دست کودکان یا نوجوانان خود، ممکن است ابروی خود را از سر تعجب یا نارضایتی بالا بدهند.

کتاب های مخصوص بزرگسالان هیچ علامت هشداردهنده به بچه ها یا والدینشان ندارند.

سام لی، ستون نویس روزنامه ایوینینگ استاندارد و سردبیر ادبی سابق دیلی تلگراف می گوید: "یک پیش فرض ضمنی وجود دارد که بر اساس آن، رسانه های جمعی مثل فیلم سـانســور یا رده بندی می شوند، چرا که طبقه های کمتر نخبه و فرودست ممکن است تحت تاثیر آنها قرار بگیرند."

او می گوید: "من فکر نمی کنم که باید کتاب ها را سـانسـور کرد ولی این ناهنجاری عجیب وجود دارد. عقل و شعور جمعی می گوید که فیلم ها می توانند منحرف و فاسد باشند، ولی کتاب ها نمی توانند."

لی می گوید: "این هم مثل نمونه های دیگری از عقل جمعی، کلا غلط است."

مایکل روزن، ملک الشعرای سابق کودکان، می گوید: "وقتی رمان در قرن هجدهم آغاز شد، یک هراس اخلاقی در جامعه ایجاد شد که رمان تخیلات زنان را "تحریک" می کند."

"ولی اخیرا این باور رواج یافته است که کلمات خوب اند و عکس ها بد. در سال های دهه ۱۹۴۰ و ۵۰، همین هراس، این بار درباره کتاب های مصور مارول (Marvel) ایجاد شد؛ هراس از اینکه تصاویر خشونت بار آنها جوانان بریتانیا را به خطر می اندازد. با این حال، ادبیات مسیر نسبتا همواری را سپری کرده است."

مایکل روزن می گوید: "به گمان من به این دلیل است که مردم فکر می کنند کلمه ها کاملا متفاوت اند. و بچه هایی که کتاب می خوانند به نوعی فسادناپذیرند."

مایکل روزن تایید می کند که از یک منظر، مدافعان کتاب درست می گویند. او می گوید بچه هایی که یک نسخه از "عاشق لیدی چترلی" یا حتی "پنجاه سایه گری" را بر می دارند تا بخوانند، باید صفحه های فراوانی را ورق بزنند، صفحه هایی سرشار از ایده و فکر و اندیشه، تا پیش از اینکه به خود "صحنه های عمل" برسند. به گفته او، حجم بیشتر این کتاب ها به موقعیت های پیش و پس از اصل صحنه ها اختصاص دارد. شاید به این جور کتاب ها باید برچسب زد: "نه آن قدر داغ که به نظر می رسد."

کریگ، که فرزندان نوجوان دارد، می گوید که این روزها در مقایسه با آنچه در جاهای دیگر در دسترس است، هر کتابی "ملایم" به نظر می رسد. او کتاب "پنجاه سایه گری" را دور و بر خانه رها نمی کند. او می گوید: "این کتاب مزخرف را خوانده ام. چندان کلمه های رکیکی ندارد. چیزی که نگران کننده است، تلفیق سکـ... و خشونت است."

او می گوید: "با این حال، وقتی با آنچه هر نوجوانی در موبایلش در دسترس دارد، مقایسه می کنی، تاثیرش چیزی نیست."

"اگر درباره پُ...رن آنلاین باخبر باشید، می دانید که نمی توان کنترلش کرد. چیزهایی که در آیفون ها دست به دست می شود، تکان دهنده است. این چیزها خیلی ملموس تر و به همین دلیل نگران کننده تر از کتاب است."

 

نگاه روانشناس

بری گانتر، استاد ارتباطات جمعی دانشگاه لسستر می گوید:

تصویرکردن بی پرده سکـ...، چیز کمی برای تخیل باقی می گذارد.

این گونه به تصویرکشیدن عـریـان سکـ... کاملا و آشکارا مخاطب را درگیر می کند، و وقتی که یک کودک در معرض آن قرار می گیرد، این تجربه را نمی توان بازگشت داد.

این استاد دانشگاه می گوید: کتاب ها فرق دارند. متن ها از ما به عنوان خواننده می خواهند که تصویرهای خودمان را از رخدادها و آدم های توصیف شده، شکل بدهیم. این بدان معنی است که ما را تخیل و تصوراتمان، حفظ و حمایت می کند. تخیلات کودکان - به دلیل تجریبات محدودشان در زندگی- آنها را از بقیه هم بیشتر محافظت می کند.

درباره کتاب هایی درباره سکـ...، ممکن است نگرانی هایی درباره عامل "خجالت" وجود داشته باشد. این کتاب ها ممکن است بچه ها را تشویق کنند که از مادر و پدرشان سوال های معذب کننده ای درباره سکـ... بپرسند. ولی دلیل کمتری وجود دارد که درباره عامل "آسیب" نگران باشیم چرا که کودک هر چه کوچک تر باشد، احتمال اینکه موضوعات بزرگسالانه را درک کند، کمتر است.

 

نظر من: به نظر من، واقعا کتاب ها کمترین تاثیرات سوء را بر مخاطبین می گذراند. از طرفی، اگر کتاب ارزشمند باشد، حتی با وجود تصویر کردن صحنه های جنسـی اکثرا همه جنبه های روابط عاشقانه و جنسـی را نشان می دهند، به همین خاطر خواندن آنها نه تنها خطری ندارد، بلکه شاید لازم هم باشد تا نوجوانان قبل از آشنا شدن های نادرست با قضیه سکـ...، اطلاعات لازم را کسب کنند.

می ماند کتاب های بی ارزش سکـ...ـی، که هرچند من به شدت مخالف خواندن این چنین کتاب هایی هستم، اما به شدت هم معتقدم خواندن آنها، ضرری به مراتب کمتر از دیدن صحنه های سکـ...ـی از طریق تصویر دارد.



یکشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۱

دن کیشوت پهلوان مانش، و مهتر وفادارش سانکو پانزا

کلمات کلیدی :کتاب، دن کیشوت، سروانتس، سانکوپانزا

چند خط از کتاب بسیار جالب "دن کیشوت" نوشته سروانتس، با ترجمه استثنایی محمد قاضی. این متن، از صفحات 32-1231 جلد دوم این کتاب انتخاب شده. جلد دوم این کتاب در سال 1615 چاپ شده، و متن سلیس و روانش یکی از ویژگیهاییست که تا به امروز آن را خواندنی کرده است. کتاب از طنزی بسیار قوی برخوردار است به طوریکه که شخصیت های دن کیشوت و مهترش سانکو پانزا (و حتی اسب و خر این دو) تبدیل به مثال های ماندگاری در فرهنگ اروپایی و غربی، برای آدم های بلندپرواز و خیالاتی شده اند. لطفا، لطفا، لطفا، از خواندن این کتاب قطور، نترسید. فقط باید شروعش کنید...


دن کیشوت وقتی این سخنان را شنید بر حیرت و وحشتش دو چندان افزود، زیرا گمان کرد که سانکو مرده است و اینک روح اوست که در برزخ به سر می برد. پهلوان در حالی که غرق در این افکار بود فریاد برداشت که: من تو را به نام یک مسیحی مؤمن کاتولیک سوگند می دهم که بگو کیستی. اگر روحی هستی که عذاب می بینی هرچه می خواهی بگو تا برای تو بکنم و گرچه شغل و حرفه من پشتیبانی و یاری نیازمندان این جهان است، ولی وظیفه خود را تا به آن جا تعمیم و توسعه می دهم که به پشتیبانی و یاری نیازمندان آن جهان نیز برخیزم، زیرا ایشان خود نمی توانند به داد یکدیگر برسند و از هم دستگیری کنند.
صدا گفت: از این قرار شمایی که با من سخن می گویید باید همان ارباب من دن کیشوت مانش باشید و حتی شما را از آهنگ صدا می شناسم و بی شک می دانم که خود او هستید. پهلوان گفت: بلی، من دن کیشوت مانشم، من همانم که عهد بسته ام تا زندگان و مردگان رادر نیازی که دارند ودر مصیبتی که بدان دچارند یاری دهم و به دادشان برسم. حال بگو ببینم کیستی، چه، من از تو سخت در حیرت و عجبم. اگر تو همان مهتر من سانکوپانزایی، اگر جان به جان آفرین سپرده ای، به شرط آن که روحت مسخر شیطان نشده باشد و به لطف و عنایت خداوند در برزخ به سر ببری، مادر مقدس ما یعنی کلیسای کاتولیک رومی چندان اوراد و ادعیه دارد که بتوان به کمک آنها تو را از عذابی که می کشی نجات بخشد و من به سهم خود به خاطر عفو و رهایی تو چنان که بخت و اقبال و شرف و اعتبار داشته باشم دست به دامان کلیسا خواهم زد و نجات تو را خواهم خواست. حال، دیگر حرفت را تمام کن و بگو ببینم کیستی.
صدا گفت: ای حضرت دن کیشوت پهلوان مانش، من به خداوند و به ولادت با سعادت هرکسی که شما به او عقیده دارید سوگند یاد می کنم که همان مهتر شما سانکوپانزا هستم و تاکنون به عمر خود هرگز نشده است که بمیرم. لیکن باید بگویم که من...


چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱

چگونه در دام اعتیاد افتادم؟ یا نوشته ای در باب دوستی های کاغذی!

کلمات کلیدی :سیاره کتاب، کتاب

یک بچه هشت نه ساله...سوار بر یک چرخ دو فرمانه قرمز...اکثر روزهای تابستان را رکاب زد...بیست دقیقه صبح، بیست دقیقه بعد از ظهر...تا برسد به کتابخانه و کتاب بخواند...و دوستی بی پایان من و کتاب ها، از آنجا شروع شد. وقتی که در روز اول ثبت نام، همه کتاب های نازک کودکانه را خواندم و بعد، اولین رمان کودکانه ام،‌ ماتیلدا را تا روز دوم تمام کردم...هر کتابی که می شد را می خواندم...در آن دوران کتاب های زیادی خواندم و تا امروز نتوانستم اسم همه را در بیاورم.

از آن میان، یکی از کتابهای به واقع تاثیر گذار در علاقه من به رمان، به خصوص رمانهای حجیم، کتاب دن کیشوت بود که البته تا همین اواخر نمی دانستم که کتابی که خوانده ام، دن کیشوت است...این کتاب فوق العاده تر از هر چیزی است که بیان شود...آنقدر شخصیت سانچو و خرش در ذهنم زنده اند، که انگار هنوز که هنوز است دارم به همراه او با اربابش مسافرت می کنم.

دنیای شگفت انگیز داستان، با کتاب دن کیشوت وارد قلمرویی می شود که- "آه، چه می گویم؟ کدام زبان را وصف آن سرزمین ممکن است؟"

 

پ.ن: دوباره پا گذاشته ام به دروان کودکی...همسفر با سانچو پانزا و خرش.



شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۱

روزگار سخت: جدال "تنها چیز مورد نیاز" و "چیز مورد نیاز دیگر"

کلمات کلیدی :سیاره کتاب، کتاب، چارلز دیکنز

کوک تاون کتابخانه ای داشت که استفاده از آن برای تمام مردم بسیار آسان بود. آقای گرادگریند غالبا ناراحت مطالبی بود که مردم در این کتابخانه میخواندند*: این جا محلی بود که رودخانه های کوچک جدول و آمار، به اقیانوس ناآرام جدول و آمار می پیوست. اقیانوسی که هیچ غواصی نتوانسته به اعماق آن پا بگذارد و عاقل بیرون آید. حقیقتی مالیخولیایی ولی غم انگیز بود که این خوانندگان در "شگفت زدگی" پافشاری می کردند. آن ها از طبیعت انسان، امیال انسان، امیدها و بیم ها، تلاش ها، پیروزی ها و شکست ها، بیم و خوشی و غم ها، مرگ ها و زندگی های مردان و زنان عادی و خلاصه از هرچیزی شگفت زده بودند! آن ها اغلب پس از 15 ساعت کار یکنواخت می نشستند و داستان هایی از مردان و زنانی کم و بیش مانند خودشان و کودکانی کم و بیش مانند کودکان خود می خواندند. آنها دفوش شاعر را بهتر از اقلیدس می پسندند و به طور کلی به نظر می رسید در کنار گلد اسمیت (داستان نویس) آرامش بیشتری داشتند تا در جوار کاکر (ریاضی دان).

 

*یادداشت مترجم: قدرتمندان و مستبدها همیشه به این نکته توجه خاصی داشته اند که اصولا مردم چه میخواهند و چه نمی خواهند. مایلند که زیردست ها ترقی کنند ولی نمی خواهند که قادر به تفکر و استدلال باشند و این در کلاس های سوادآموزی شبانه لندن (لندن سالهای 1850) به خوبی آشکار است که آنها اجازه نمی دادند کارگران مطالبی درباره اقتصاد و ... بخوانند و همچنین انستیتوی مکانیک که جلوی روزنامه های سیاسی و آماری را می گرفت. به طور کلی همیشه نوعی درگیری بین طبقه کارگر و طبقه کارفرما در این رابطه وجود داشته که اولی می خواسته هرچه بیشتر بداند و دومی تلاش داشته تا در عین حال که او را باسواد می کند و از سواد او استفاده بیشتری می برد، هرچه بیشتر بتواند او را در بی فکری و نا آشنایی با سیاست و مسائل روز نگه دارد.

روزگار سخت. نوشته چارلز دیکنز. ترجمه حسین اعرابی. 479 صفحه. 7500 تومان

دیدگاه من در مورد کتاب:

کتاب فوق العاده ای است از نظر مضمون. اما از نظر شگردهای داستان نویسی، حوادث کتاب را خیلی زود لو می دهد، و در چند جای حساس داستان، بر اساس تصادف عمل می کند.  گاه فضاسازی لازم را انجام نمی دهد و گاه استفاده از روش هایی را که جهت جلوگیری از تصادف استفاده می شود، به کل مغفول می گذارد. با اینحال کتاب برجسته ای است آنهم با احتساب سال نوشتنش: 1854.

در مورد ترجمه: ترجمه کتاب خوب و قابل قبول بود، اما ویراستاری کتاب خیلی بد بود. د راوایل قص های نگارشی نسبتا زیادی دارد و هرچه جلوتر می رویم غلط های املایی زیادتر و زیادتر می شوند که اصلا قابل قبول نیست. احتمال می دهم که نشر نگاه بازخوانی چندانی از نسخه سال 1364 صورت نداده باشد و تقریبا همان را چاپ کرده باشند - هرچند که ممکن است اشکالات مربوط به تایپ کامپیوتری باشند. به هر حال، هرچه هست قابل قبول نیست و تاثیر بسیار بدی در روند مطالعه، به خصوص برای کسانی که چندان با مطالعه اخت نیستند، دارد. امیدوارم که در چاپ های بعدی این کتاب، این اشکال را رفع کنند.

در باب خود داستان هم باید بگویم که به نظر من، دیکنز میخواسته که از جمله "تنها چیز مورد نیاز" به "چیز مورد نیاز دیگر" برسد و به نظر من این همان نکته ای است که کتاب را ماندگار کرده، با وجود ضعف هایی که از نظر داستان نویسی دارد. اینکه تک بعدی بودن، و ماشینی شدن، اثرات بدی در روان انسان ها و سلامت جامعه به وجود می آورد، صحبتی است که دیکنز به ما گوشزد می کند و مسلما این نکته ای است که تا سالیان سال پس از این نیز، نکته اشتباه ناپذیری است.

و در مورد تاثیر این کتاب در جوامع غربی، همین قدر بس، که نویسندگان مشهوری چون جورج ارول (در 1984)، آلدوس هاکسلی (در دنیای قشنگ نو) و ژول ورن (در پاریس در قرن بیستم) و احتمالا سایر نویسندگانی که من هنوز نخوانده ام، به طور واضحی دنیای "روزگار سخت" را دنبال کرده اند و توانسته اند موقعیت داستان هایشان را خلق کنند.



شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۱

گفتم...گفت...

کلمات کلیدی :سیاره کتاب، کتاب، مرگ، من و تنهایی

گفتم خسته شدم.

گفت کتاب بخوان.

گفتم کپک زدم.

گفت کتاب بخوان.

گفتم زندگی غم انگیزی دارم.

گفت کتاب بخوان.

گفتم دلم تنگه.

گفت کتاب بخوان.

گفتم همهش خواندن، چی بخوانم؟

گفت بخوان به نام پروردگارت که تو را خلق کرد.

گفتم یعنی پس می گی همهش قرآن دیگه؟

گفت آن را هم بخوان، اما کتاب های خوب زیاد دیگری هم هست.

گفتم مثلا چی؟

گفت کتاب های نوشتنی، مثل آنها که الهی قمشه ای توصیه کرده، یا آنها که خودم توصیه کرده ام.

گفتم کتاب نوشتنی می گی؟ مگه کتاب نانوشته هم هست؟

گفت معلومه. و تازه ننوشته ها مهم تر از اون نوشتنی هان.

گفتم ننوشتنی مثل چی؟

گفت مثل طبیعت،‌ مثل انسان ها،‌ مثل فرهنگ و مردم کشورها- خلاصه کتاب های درونیات و بیرونیات.

گفتم پس آخرش؟

گفت دوایی چون خواندن نیست!

گفتم تو ربطی با محسن رجبی نداری؟

گفت من خودشم.

گفتم خودت چه قدر خوانده ای؟

گفت هیچ. از این همه، نه حتی به اندازه قطره ای.



چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٩

فرود بر سیاره کتاب

کلمات کلیدی :کتاب، سیاره کتاب

خوب با این فرض شروع می کنیم که داستان خواندن، آن هم از غیرفارسیش برای شما کاری ست خوب و پسندیده و با آن مشکلی هم ندارید و البته داستان های فارسی را هم می خوانید وخوانده اید.

حتما شما هم متوجه شده اید که با وجود اینکه داستان های فارسی از نظر سطح داستانی از نمونه های غیر فارسی (مثل انگلیسی، فرانسه، روسی) پایین تر هستند، (و در این میان کلیدر و آتش بدون دود در میان فارسی ها استثنائند و من به جد معتقدم هیچ چیز از کلاسیک های برتر دنیا کم ندارند) خواندن داستان های فارسی لذتی دارد که بر می گردد به اصل بودن زبان...پس خود به خود نتیجه می شود آن که خواندن داستان های غیرفارسی هم به زبان مادریشان، بسیار بسیار شیرین تر از چیزی هست که با زبان ترجمه شده، تجربه اش کرده ایم.

با این حال، دو مشکل همیشه، لااقل برای من، وجود داشته است. یکی آن که داستان زبان اصلی کم گیر می آیند، حتی در اینترنت، و بیشتر به صورت پراکنده یافت می شوند، و دیگر آن که معمولا این کتاب ها، که به صورت پی.دی.اف. هستند، قوانین حق نشر آن ها را زیر پا گذاشته اند...

با این وجود، خبری که میخواهم در ادامه بگویم، لااقل برای من، مژده بزرگی محسوب می شود: سایتی که کلاسیک های جهان را با لینک های مستقیم و قابل دانلود قرار بدهد، و از آن مهم تر، این کار به صورت قانونی باشد...

سایت سیاره کتاب، همان سایتی هست که به دنبالش بودیم. این سایت، که البته فقط کتاب هایی به زبان انگلیسی دارد، مهم ترین کلاسیک های جهان را در خودش به صورتی قانونی گردآورده است...و من توصیه می کنم کسانی که آشنایی حتی مختصری با زبان انگلیسی دارند، شروع کنند بر فرو آمدن بر این سیاره، که واقعا مکانی بکر دارد برای عشق داستان ها...(توصیه من اینست با کتاب مزرعه حیوانات، نوشته جورج اورول، برای به انگلیسی خواندن، شروع کنید.)

و اما، حیفم آمد حالا که حرفی از کتاب شده، این غزل شگفت انگیز حافظ را نگذارم:

دو یار زیرک و از باده کهن دومنی

                فراغتی و کتابی و گوشه چمنی

من این مقام به دنیا و آخرت ندهم

               اگر چه در پی ام افتند هر دم انجمنی

هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا داد

              فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی

بیا که رونق این کارخانه کم نشود

              به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی

ز تندباد حوادث نمی‌توان دیدن

              در این چمن که گلی بوده است یا سمنی

ببین در آینه جام نقش بندی غیب

             که کس به یاد ندارد چنین عجب زمنی

از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت

           عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی

به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند

           چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی

مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ

          کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی

 



 

مجله