شارژ ایرانسل

فال حافظ


چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٢

 

کلمات کلیدی :سیاره کتاب، ادبیات انگلیس، چارلز دیکنز

You are a human boy, my young friend. A human boy O glorious to be a human boy! And why glorious, my young friend? Because you are capable of receiving the lessons of wisdom, because you are capable of profiting by this discourse which I now deliver for your good, because you are not a stick, or a staff, or a stock, or a stone, or a post, or a pillar.

 

O running stream of sparkling joy

To be a soaring human boy!

 

 

دوست جوان من، تو بنی آدمی و از مائی- و چه افتخاری که آدم بنی آدم باشد. و اما دوست من، چرا افتخار؟ زیرا تو این قابلیت و استعداد را داری که درس عقل و حکمت بیاموزی؛ این استعداد را داری که از وعظی که به خاطر خیر و صلاح تو ایراد می کنم بهره برگیری- چون عصا نیستی، چوبدست نیستی، کنده درخت نیستی، دیرک نیستی، پایه ستون نیستی.

گر بنی آدمی تو، چون جویی

پاک و شفاف و شاد و نیکویی

خانه قانون زده، فصل نوزدهم، ترجمه ابراهیم یونسی

 

توضیح:

ترجمه تحت اللفظی شعری که دیکنز آورده می شود:

به جویباری روان از شادی نمایانی می ماند

انسانی بلندپرواز بودن

 

که مترجم تا حدود زیادی با حفظ وفاداری به متن، آن را به صورت شعر کلاسیک فارسی ترجمه کرده است.

در نسخه انگلیسی انتشارات "بارنز اند نوبل" این کتاب، این توضیح نیز آمده است:

« اگرچه این شعر توسط دیکنز ساخته شده است، با اینحال یادآور شعری از ویلیام بلیک با نام "ترانه های معصومیت" است.»

 

ویلیام بلیک و این شعر، بر روی دیکنز و آثارش تاثیرات زیادی گذاشته اند. به همین دلیل، خواندن شعر ترانه های معصومیت بسیار توصیه می شود. متاسفانه در اینترنت ترجمه کامل و دقیقی از این شعر پیدا نشد. من یک تکه از شعر را ترجمه کردم، اما اگر مایل بودید می توانید متن انگلیسی این شعر زیبا را از طریق لینک زیر، ببینید.

http://www.glyndwr.ac.uk/rdover/blake/songsinn.htm

And I plucked a hollow reed,

And I made a rural pen,

And I stained the water clear,

And I wrote my happy songs

Every child may joy to hear.

 

نی‌ای تو خالی چیدم

و از آن قلمی روستایی تراشیدم

آب را با زلالی اش آمیختم

و نغمه های شاد نوشتم

تا کودکان از شنیدنش شاد شوند.

 



شنبه ٤ آبان ۱۳٩٢

راز خوشبختی

کلمات کلیدی :چارلز دیکنز، سیاره کتاب، ادبیات انگلیس

"My other piece of advice, Copperfield," said Mr. Micawber, "you know. Annual income twenty pounds, annual expenditure nineteen nineteen and six, result happiness. Annual income twenty pounds, annual expenditure twenty pounds ought and six, result misery. The blossom is blighted, the leaf is withered, the god of day goes down upon the dreary scene, and — and in short you are for ever floored. As I am!"

 

آقای میکابر گفت: «کاپرفیلد، نصحیت دیگر را خود می دانی: اگر عواید سالانه ات بیست لیره باشد و خرجت نوزده لیره و نوزده شیلینگ و شش پنی خوشبختی، و الا اگر درآمد سالانه ات بیست لیره و خرجت بیست لیره و شش پنی باشد، بدبختی. غنچه حیاتت پژمرده و برگت خشک می شود و آفتاب بختت به افول می گراید. ماحصل کلام، تا عمر داری مثل من روی خوش نمی بینی.

دیویدکاپرفیلد... فصل دوازدهم... ترجمه مسعود رجب‌نیا (با اندکی ویرایش)

 

- طرحی از مستر میکابر. طراحی توسط فرانک رینولدز، 1910.



شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۱

روزگار سخت: جدال "تنها چیز مورد نیاز" و "چیز مورد نیاز دیگر"

کلمات کلیدی :سیاره کتاب، کتاب، چارلز دیکنز

کوک تاون کتابخانه ای داشت که استفاده از آن برای تمام مردم بسیار آسان بود. آقای گرادگریند غالبا ناراحت مطالبی بود که مردم در این کتابخانه میخواندند*: این جا محلی بود که رودخانه های کوچک جدول و آمار، به اقیانوس ناآرام جدول و آمار می پیوست. اقیانوسی که هیچ غواصی نتوانسته به اعماق آن پا بگذارد و عاقل بیرون آید. حقیقتی مالیخولیایی ولی غم انگیز بود که این خوانندگان در "شگفت زدگی" پافشاری می کردند. آن ها از طبیعت انسان، امیال انسان، امیدها و بیم ها، تلاش ها، پیروزی ها و شکست ها، بیم و خوشی و غم ها، مرگ ها و زندگی های مردان و زنان عادی و خلاصه از هرچیزی شگفت زده بودند! آن ها اغلب پس از 15 ساعت کار یکنواخت می نشستند و داستان هایی از مردان و زنانی کم و بیش مانند خودشان و کودکانی کم و بیش مانند کودکان خود می خواندند. آنها دفوش شاعر را بهتر از اقلیدس می پسندند و به طور کلی به نظر می رسید در کنار گلد اسمیت (داستان نویس) آرامش بیشتری داشتند تا در جوار کاکر (ریاضی دان).

 

*یادداشت مترجم: قدرتمندان و مستبدها همیشه به این نکته توجه خاصی داشته اند که اصولا مردم چه میخواهند و چه نمی خواهند. مایلند که زیردست ها ترقی کنند ولی نمی خواهند که قادر به تفکر و استدلال باشند و این در کلاس های سوادآموزی شبانه لندن (لندن سالهای 1850) به خوبی آشکار است که آنها اجازه نمی دادند کارگران مطالبی درباره اقتصاد و ... بخوانند و همچنین انستیتوی مکانیک که جلوی روزنامه های سیاسی و آماری را می گرفت. به طور کلی همیشه نوعی درگیری بین طبقه کارگر و طبقه کارفرما در این رابطه وجود داشته که اولی می خواسته هرچه بیشتر بداند و دومی تلاش داشته تا در عین حال که او را باسواد می کند و از سواد او استفاده بیشتری می برد، هرچه بیشتر بتواند او را در بی فکری و نا آشنایی با سیاست و مسائل روز نگه دارد.

روزگار سخت. نوشته چارلز دیکنز. ترجمه حسین اعرابی. 479 صفحه. 7500 تومان

دیدگاه من در مورد کتاب:

کتاب فوق العاده ای است از نظر مضمون. اما از نظر شگردهای داستان نویسی، حوادث کتاب را خیلی زود لو می دهد، و در چند جای حساس داستان، بر اساس تصادف عمل می کند.  گاه فضاسازی لازم را انجام نمی دهد و گاه استفاده از روش هایی را که جهت جلوگیری از تصادف استفاده می شود، به کل مغفول می گذارد. با اینحال کتاب برجسته ای است آنهم با احتساب سال نوشتنش: 1854.

در مورد ترجمه: ترجمه کتاب خوب و قابل قبول بود، اما ویراستاری کتاب خیلی بد بود. د راوایل قص های نگارشی نسبتا زیادی دارد و هرچه جلوتر می رویم غلط های املایی زیادتر و زیادتر می شوند که اصلا قابل قبول نیست. احتمال می دهم که نشر نگاه بازخوانی چندانی از نسخه سال 1364 صورت نداده باشد و تقریبا همان را چاپ کرده باشند - هرچند که ممکن است اشکالات مربوط به تایپ کامپیوتری باشند. به هر حال، هرچه هست قابل قبول نیست و تاثیر بسیار بدی در روند مطالعه، به خصوص برای کسانی که چندان با مطالعه اخت نیستند، دارد. امیدوارم که در چاپ های بعدی این کتاب، این اشکال را رفع کنند.

در باب خود داستان هم باید بگویم که به نظر من، دیکنز میخواسته که از جمله "تنها چیز مورد نیاز" به "چیز مورد نیاز دیگر" برسد و به نظر من این همان نکته ای است که کتاب را ماندگار کرده، با وجود ضعف هایی که از نظر داستان نویسی دارد. اینکه تک بعدی بودن، و ماشینی شدن، اثرات بدی در روان انسان ها و سلامت جامعه به وجود می آورد، صحبتی است که دیکنز به ما گوشزد می کند و مسلما این نکته ای است که تا سالیان سال پس از این نیز، نکته اشتباه ناپذیری است.

و در مورد تاثیر این کتاب در جوامع غربی، همین قدر بس، که نویسندگان مشهوری چون جورج ارول (در 1984)، آلدوس هاکسلی (در دنیای قشنگ نو) و ژول ورن (در پاریس در قرن بیستم) و احتمالا سایر نویسندگانی که من هنوز نخوانده ام، به طور واضحی دنیای "روزگار سخت" را دنبال کرده اند و توانسته اند موقعیت داستان هایشان را خلق کنند.



 

مجله