شارژ ایرانسل

فال حافظ


جمعه ۳۱ خرداد ۱۳٩٢

هرچه می بینم دیوار است

کلمات کلیدی :شعر، سایه، هوشنگ ابتهاج، ارغوان

ارغوان، یکی از تلخ ترین شعرهایی است که تا به حال دیده ام... و در عین حال، یکی از بهترین ها. این شعر را سایه در زندان سروده و با خواندنش، احساس یک زندانی بسیار دقیق مجسم می شود...
من بخش اول شعر را انتخاب کرده ام. لینک ویدئوی یوتیوب، شعرخوانی است با صدای سایه و تار لطفی در کنسرت بال در بال...

امیدوارم روزی را که در آن دیگر در ایران از زندانی سیاسی (لااقل) خبری نیست، بتوانم ببینم...


ارغوان شاخه همخون جدامانده من آسمان تو چه رنگ است امروز ؟
آفتابی ست هوا ؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است.

https://www.youtube.com/watch?v=gmxrElaUIqc



سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٢

زندگی‌نامه انسان

کلمات کلیدی :شعر، هوشنگ ابتهاج، سایه

نه ، هراسی نیست

من هزاران بار

تیرباران شده ام

و هزاران بار

دل ِ زیبای مرا از دار آویخته اند

و هزاران بار

با شهیدان ِ تمام ِ تاریخ

خون ِ جوشان ِ مرا

به زمین ریخته اند

سرگذشت ِ دل ِ من

زندگی نامه ی انسان است

که لبش دوخته اند

زنده اش سوخته اند

و به دارش زده اند...

شاعر: هوشنگ ابتهاج

 

+این، سرگذشت دل من، دل ما، دل انسان است.



شنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٢

شبی با سایه در دانشگاه یو سی ال ای

کلمات کلیدی :شعر، قاب تصویر، سایه، هوشنگ ابتهاج

بسیار بسیار ویدئوی خوبی است... به خصوص برای دوستداران سایه. این ویدئو برای آذرماه ماه 91 است، در دانشگاه یو.سی.ال.ای. که سایه در آن شعر می خواند. طنز جدی سایه بسیار جالب است. دانشجوها و کسانی که آنجا هستند، مدام دارند می خندند، اما به جز یکی دو دفعه، سایه لبخندی نمی زند...
داستان سُرایِش ارغوان را هم می گوید... و داستان ارغوان را.

از بدی های این ویدئو این است که کیفیت صدایش خیلی خوب نیست. باید با هدفون گوش کنید و توجه کامل داشته باشید برای شنیدن صدای شاعر. می خواستم شعرهایی که می خواند را در یک فایل داکیومنت آپلود کنم که فعلا وقت نمی شود.

برای دانلود هم نسخه های متفاوتی هست در یوتیوب. من 316 مگابایتی فرمت اف.ال.وی را گرفتم. اگر کسیاز دوستان نتوانست دانلود کند خوشحال می شم به عنوان هدیه، تقدیم کنم...





پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٢

سنگ گور تازه

کلمات کلیدی :شعر، قاب تصویر، هوشنگ ابتهاج، سایه

بر سنگ گوری تازه نامی‌ هست
دارنده این نام را هرگز ندیدم من
اینجا میان سوگواران آشنایانند و خویشانند
و مردمانی هم که چون من دارنده این نام را هرگز ندیدند و نمیدانند
اما / هرکس که اینجا هست/ با خشم و فریادی گره در مشت / می داند ، که اورا کشت؟
برگرد گور تازه جمعی سوگواران است
دیگر کسی اینجا نمی پرسد / این خفته درخاک از کجا و از کدامان است
می دانند / او فرزند ایران است.

برای تماشای ویدئو از فیسبوک، بر روی عکس کلیک کنید.



پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠

به جز مرگ دیگر، کسی کنار نگشاید

کلمات کلیدی :هوشنگ ابتهاج، سایه

چه غریب ماندی ای دل، نه غمی نه غمگساری

نه به انتظار یاری نه ز یار انتظاری

 

غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد

که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری

 

چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان

که به هفت آسمانش نه ستاره‌ای است باری

 

دل من چه حیف بودی که چنین زکار ماندی

چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری؟

 

نرسید آن که ماهی به تو پرتوی رساند

دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری

 

همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد

دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری

 

سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشتست

تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری

 

به سرشک همچو باران ز برت چه برخورم من؟

که چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری

 

چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی

بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری

 

نه چنان شکست پشتم که دوباره سر برآرم

منم آن درخت پیری که نداشت برگ و باری

 

سر بى پناه پیری به کنار گیر و بگذر

که به غیر مرگ دیگر نگشایدت کناری

 

به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها

بنگر وفای یاران که رها کنند یاری

 

ه. ا. سایه

 



 

مجله