شارژ ایرانسل

فال حافظ


پنجشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۳

Live YOUR LIFE

کلمات کلیدی :قاب تصویر، زندگی، قضاوت دیگران



پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۳

نباید سخن گفت نینداخته!

کلمات کلیدی :قاب تصویر، مطایبات فل‌سفیه، سعدی

 

دو چیز طیره* عقل است:  دم فرو بستن به وقتِ گفتن و گفتن به وقت خاموشی. سعدی.

 

*موجب سبکی و کوچکی



چهارشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۳

چترها را باید بست...

کلمات کلیدی :قاب تصویر، مطایبات فل‌سفیه



چهارشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۳

INTJ Personality Behaviour

کلمات کلیدی :قاب تصویر، شخصیت intj



چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳

رفتار نیک

کلمات کلیدی :قاب تصویر، مطایبات فل‌سفیه

این جمله به نظرم از آن جهت درست است که رفتارهای ما در واقع نشان دهنده آن چیزی است که به آن معتقدیم، نه آن چیزی که ادعایش را داریم.



یکشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۳

اخم کسی کند که او...

کلمات کلیدی :قاب تصویر، مطایبات فل‌سفیه

یک کلاغ، شاید از اخم کردن چیزی نداند. عکس این کلاغ را اگر نه از رو به رو، بلکه جهتی دیگر ببینید مسلما این اخم ترسناک را نخواهید دید. دفعه اولی که این عکس را دیدم به شدت نظرم جلب شد. شاید چون خودم همیشه معروف بودم به اخمو بودن در حالیکه خیلی از اوقات فقط جدی بودن در کاری که می کردم (کتاب خواندن، ترجمه کردن، فیلم دیدن و کارهایی از این قبیل) بود که باعث می شد اطرافیان فکر کنند من بداخلاق یا از چیزی عصبانیم.

این عکس باعث شد تا به خودم و یکی دو نفری از دوستان که به اخمو بودن معروف هستند فکر کنم. ما هم مانند سایرین همیشه اخمو نیستیم و هر وقت از دست کسی ناراحت باشیم این مساله کاملا از حالت چهره مان نسبت به اوقات عادی متمایز است.

مثل این کلاغ، به ما هم باید از طرفی دیگر نگاه کرد... همین.



پنجشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩۳

میوه آموزش

کلمات کلیدی :قاب تصویر، آموزش

جمله ای معروف از نلسون ماندلا هست که می گوید: آموزش قوی ترین سلاحی است که می توان برای تغییر دنیا از آن استفاده کرد.

با این حال، با نگاه کردن به عکس بالا وحشتی به خاطر دقیق بودن بسیار زیاد آن به بیننده دست می دهد. این عکس به خوبی سیستم های ناقص و ناکارآمد آموزشی را نشان می دهد که از آموزنده ها موجوداتی می سازد یک شکل و یکسان با عقایدی یکسان که در بهترین حالت فقط به نیازهای یک سیستم پاسخگوست، و بسیار مانده تا به نیازهای درونی و روانی آنها بپردازد.

با همه خوبی هایی که می دانیم آموزش دارد، و بزرگان زیادی گفته اند و نویسندگان زیادی بارها اشاره کرده اند، با اینحال پدیده ای به نام مدرسه ستیزی در اکثر نویسندگان و انسان های بزرگی که خود به جایی رسیده اند وجود دارد. البته الزاما مدرسه جای بدی نیست و معلم هم همیشه مانند عکس بالا تبری نیست که بخواهد درخت وجود را بمیراند و تبدیل به اشیای چوبی یک سان بی جسم کند. در واقع همین معلم است که می تواند نقش عمده ای در آموزش آموزنده ها داشته باشد. معلمی هم درجات متفاوتی دارد. بعضی فقط تبرند و فقط یک شکل را به وجود می آورند. بعضی همچون چوپانند و آموزنده ها را تا مرتع هم می برند- و امیدوارانه فکر کنیم که به مراتع خوبی هم می برند. اینان نقششان همینجا تمام می شود و «گوسفند»ها را رها می کنند تا هرکدام برای خودشان بچرند و هرچه قدر می خواهند بخورند. واضح است که در دسته اول معلم خوب معلمی است که تبر خوبی باشد، و در دسته دوم، معلمی که چوپان خوبی باشد. اما دسته سومی هم می توان متصور شد، و آن دسته ای است که نوعی شیوه عرفان ایرانی را به یادمان می آورند. معلم اینجا مرشد است و پیر طریقت. یعنی خود راه را رفته است. خود همزمان در ابتدا و میانه و انتهای مسیر ایستاده است. خطرات را می شناسد. دره ها را می شناسد. آموزنده هم اینجا نه چوب است نه گوسفند، بلکه «سالک» است یعنی که کسی که می خواهد راهی را «برود». این راه را باید خود رفت. اما مشخص است که «شناسا»ی مسیر می تواند خطرات را کمتر کند و راه را آسان تر: لااقل می دانیم باید کجا برویم، کجا بپیچیم و کجا نپیچیم، تا به قول عرفا در یک مرحله نمانیم و به کمال عرفانی که یکی شدن با هدف است برسیم.

به نظر من، معلمی در غایت خود باید چنین چیزی باشد. و آموزش می شود طی طریق این راه و مدرسه دیگر جایی نیست که مارک تواین می گوید «سالهای مدرسه با سالهای آموزش یکی نیستند» بلکه اینگونه آموزش این گفته مارتین لوتر کینگ را به یادمان می آورد که «آموزش واقعی، آشکار کردن نبوغ در کنار ساختن شخصیت یک فرد است.» در واقع باید به خاطر داشت که ذهن آموزنده، نه یک ظرف که نیاز به پرشدن داشته باشد، بلکه مشعلی است که باید روشن شود.

متاسفانه، جامعه ما و در کل جامعه انسانی برای رسیدن به چنین جایی، به جایی که آموزش تبدیل به سلاحی قدرتمند برای تبدیل به جایی بهتر شود و کتابخانه ها زرادخانه واقعی انسان ها باشند، راه زیادی در پیش دارد. بهتر است برای رسیدن به چنین جایی هرکس که به نحوی مسئولیت آموزش کسی را به عهده دارد این جمله را به خاطر داشته باشد که «آنچه در نهایت در ذهن دانش آموزان می ماند، آن چیزهایی که به آنها تدریس کرده اید نیست، بلکه شخصیتی است که از خودتان به آنها ارائه کرده اید.»

ضروری است که این بند از کتاب دفتر یادداشت طلایی از دوریس لسینگ را بخوانیم و برای کودکانمان هم بخوانیم، که:
« باید به هر کودکی در طول سال های تحصیلش بارها و بارها گفت که تو در فرآیند تلقین یک عقیده هستی. ما هنوز سیستمی آموزشی که تلقینی نباشد  نساخته ایم. متاسفیم، اما سعی کرده ایم بهترین چیزی که می توانسته ایم را ایجاد کنیم. آنچه به تو آموخته می شود ملغمه ای از پیشداوری ها و انتخاب های یک فرهنگ خاص است. با نگاهی گذرا به تاریخ هرکسی متوجه می شود که این چیزها چه قدر زودگذر هستند. تو توسط کسانی آموخته می شوی که قادر بوده اند خودشان را مطابقت بدهند با ساختاری فکری که کسانی قبل از آنان آن را آموخته و خود را مطابقت داده بودند. این سیستم بارها خود را تکرار می کند. از میان شما کسانی که نیرومند تر و مستقل از دیگران باشید جرات پیدا خواهید کرد که از این روش خود را جدا کنید و روش های آموزش خاص خودتان را پیدا کنید و نحوه قضاوت خودتان را بیابید. کسانی که درونش می مانند هم باید همیشه و در همه حال به خاطر داشته باشند که آنها قالب و الگوی بخشی بسیار کوچک و خاص از نیازهای یک جامعه خاص هستند.»

امیدوار باشیم به اینکه آموزشمان روز به روز کمتر شبیه به تصویر بالا باشد و امیدوار باشیم به این جمله ارسطو که «آموزش ریشه های تلخی دارد، ولی میوه اش بسیار شیرین است.»



چهارشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۳

قایم شدن بامزه بچه ها

کلمات کلیدی :قاب تصویر، دنیای کودکی



سه‌شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۳

بودن در دنیای فانتزی

کلمات کلیدی :قاب تصویر، من و تنهایی، شر های من

 

 

نمی دانم نبودن راه فرار از این دنیا خوب است یا بد، اما گاهی به شدت دلم می خواهد در سرزمینی زندگی کنم که هرچند مردمان عجیبی دارد، اما بالاخره همه چیز در آن سامان می گیرد... بالاخره سائورون شکست می خورد، ارسلان می آید و ملکه یخی را نابود می کند، انتقام خانواده استارک گرفته می شود، ولدمورت از بین می رود... فانتزی خوب است و بهتر اگر بگویم، داستان خوب است. چون آغوش مادربزرگی می ماند که برایت قصه می گوید تا یادت برود هرچه بدجنسی کودکان و بداخمی بزرگانکه بیرون از آغوشش وجود دارد.

آه، که چه قدر شخصیت تخیلی بودن در یک کتاب داستان، غبطه دارد. دن کیشوت باشی مثلا، گل محمد کلیدر باشی، برن استارک نغمه آتش و یخ باشی... زندگی ات چندین صفحه روی کاغذ باشد بی آنکه واقعا مجبور شده باشی به تحمل سنگینی بار تحمل ناپذیر هستی.

بازدید کننده ای در نظرات یکی از مطالب نوشته که راز زندگی، زندگی کردن است. بله، زندگی کردن، اما قیمت فهمیدن این راز، کاش خیلی ساده فقط یک زندگی بود. باید آن قدر تحمل کنی، باید آن قدر به قول متخصصان پتک بر آهن گداخته ات بخورد، تا آبدیده شوی. باید بارها و بارها فشرده شوی، تا شاید یک روز عصاره ات بچکد در کاری و معنای زندگی را دریابی.

شاید سوال ساده ای باشد، اما همه آنچه می شود گفت، شاید این باشد: «که چی؟» از نظر افلاطون زندگی کردن چیزی ساده و طبیعی بوده و نیازی به دلیل نداشته و تنها کیفیت زندگی مطرح بوده، اما قرن ها بعد از افلاطون، آلبر کامو بالاخره می گوید که برای زندگی کردن حتما و حتما باید دلیلی باشد وگرنه زندگی هیچ معنایی ندارد.

برای ما که نه به اعتقاد راسخ افلاطونیان رسیده ایم، نه هنوز دلیل زندگی مان را پیدا کرده ایم، شاید حبس کردن خودمان در دنیای تخیل، بهترین روشی است که توانسته ایم برای اینکه بگذرانیم و بگذریم، بی آنکه بگذاریم نومیدی نهایی گردنمان را بگیرد. این روزها، این احساسات گرینبانگیرند و:

دلی تنها به مسافری می ماند

در بیشه ای سرد و تاریک

که امیدوار است بی خطر بگذرد

اما افسوس بر این مسافر

که بی وجود چراغ تابان آسمان،

بر سر آخرین پیچ

آخرین گدار

درنده ای بی رحم او را منتظر است،

و او با سرعت می رود

تا درون کام این جانور فرو شود،

چه بیچاره مسافری.



جمعه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۳

خون خواهی!

کلمات کلیدی :قاب تصویر، نه به اعدام

 

+ منظورم از خون خواهی، قصاص نیست، بلکه عطش مردم برای خشونت و دیدن صحنه اعدام است.



دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩٢

بهترین روش

کلمات کلیدی :قاب تصویر، سیاره کتاب

چرا کتاب می خوانیم، و تازه، چرا رمان؟ چرا فیلم می بینیم؟ در حالی که می شود خیلی کارهای مفید دیگر کرد، (مثلا رفت کار کرد و نگفت چیست کار، یا مثلا رفت فلسفه خواند به جای رمان.) خب این سوالی است که بارها و بارها از ما جماعتی که «کمی» کتاب می خوانیم، پرسیده اند و می پرسند... این حرفی که از قول فرناندو پسوآ آورده شده را، من هم بارها و بارها در صحبت با دوستان گفته ام:
ادبیات، عاقلانه ترین راه برای نادیده گرفتن زندگی است.

بد است؟ باشد. خیلی ها راه های دیگری دارند برای این کار. راه ما، این است. اما چرا باید زندگی را نادیده گرفت؟ خب، راستش شاید هرکدام برای خودشان جوابی داشته باشند، اما من می گویم که چون خیلی حقیر و کم ارزش است.
زندگی را فقط باید گذراند، اگر نگذرانی اش، می گذراندت... و خب برای این گذراندن، باید راهی انتخاب کرد و چه راهی بهتر از غرق شدن در دنیایی از داستان ها...




جمعه ۱ آذر ۱۳٩٢

آنکه دشمن ماست!

کلمات کلیدی :قاب تصویر، ادبیات فرانسه

آنچه مانع با هم بودن انسان ها می شود، خودخواهیشان است، نه اختلافاتشان. آنا گاوالدا.



جمعه ۱ آذر ۱۳٩٢

تو به من نیاز داری...

کلمات کلیدی :قاب تصویر

این همان چیزی نیست که به کسانی که به ما نیاز دارند، می گوییم؟

به خصوص ما مردها به زنها؟



شنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٢

نیم کردار...

کلمات کلیدی :قاب تصویر



جمعه ۱٤ تیر ۱۳٩٢

تنها امید

کلمات کلیدی :شعر، قاب تصویر، حافظ، آفتاب مرگ

شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن
به اسیران قفس مژده گلزار بیار




بیدل می گوید:
یاد آزادی است، گلزار اسیران قفس
زندگی گر عشرتی دارد امید مردن است...




با این امید زنده ایم...



جمعه ۱٤ تیر ۱۳٩٢

دیوانه و زنجیر

کلمات کلیدی :قاب تصویر

وقتش هنوز نشده... دیوانه ای هستیم که در زنجیر خوشتریم، هنوز!



جمعه ۱٤ تیر ۱۳٩٢

آسمان عشق

کلمات کلیدی :قاب تصویر، موسیقی، محمدرضا شجریان

موسیقی سنتی و کلاسیک هر دو بی عیب و نقص اند و کامل. ولی اگر به من بگویند بین این دو کدام بهتر است، بدون شک دو آلبوم "آستان جان" و "آسمان عشق" را به پرسنده می دهم.

لذتش را از دست ندهید...



جمعه ۱٤ تیر ۱۳٩٢

سلطه جوی شما کیست؟

کلمات کلیدی :قاب تصویر

برای اینکه بفهمید چه کسی برشما حکومت می کند، ببینید اجازه انتقاد چه کسی را ندارید.

ولتر



پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٢

لبخند یک پیرمرد

کلمات کلیدی :قاب تصویر

مغازه ای قدیمی در شیراز

عکس از بی.بی.سی.



جمعه ۳۱ خرداد ۱۳٩٢

ایده ای جالب

کلمات کلیدی :قاب تصویر، سیاره کتاب



جمعه ۳۱ خرداد ۱۳٩٢

عمر کوتاه است...

کلمات کلیدی :قاب تصویر، سیاره کتاب



پنجشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٢

انتخاب ناگزیر

کلمات کلیدی :شعر، قاب تصویر، احمد شاملو، مانا نیستانی

یکی
از دریچه‌ی ممنوعِ خانه
بر آن تلِّ خشکِ خاک نظر کن:
آه، اگر امید می‌داشتی
آن خُشکسار
کنون اینگونه
از باغ و بهار
بی‌برگ نبود
و آنجا که سکوت به ماتم نشسته
مرغی می‌خوانْد.



نه
نومیدْمردم را
معادی مقدّر نیست.
چاووشیِ‌ امیدانگیزِ توست
بی‌گمان
که این قافله را به وطن می‌رساند.


شعر از شاملو

تصویر، انتخاب دردناک، از مانا نیستانی



سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٢

دو سرزمین با فاصله ای عمیق!

کلمات کلیدی :قاب تصویر

دو تصویر... هر یک برای ساکنان تصویر دیگر غیرقابل‌باور!




سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٢

پسر خوب کیه؟

کلمات کلیدی :قاب تصویر



سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٢

فرو می رود...

کلمات کلیدی :قاب تصویر

هیچ چیز آنچه به نظر می رسد نیست... شاید هیچ وقت هم نشود فهمید که ذات هرچیز چیست!



شنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٢

حالا نه...

کلمات کلیدی :قاب تصویر

گفتا ز که نالیم؟... کز ماست که بر ماست!

 




شنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٢

چه دنیای تلخی است!

کلمات کلیدی :قاب تصویر



شنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٢

دنیای بزرگ کودکی

کلمات کلیدی :قاب تصویر

وقتی بزرگ می شویم... عظمت در نگاهمان می میرد!




شنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٢

شبی با سایه در دانشگاه یو سی ال ای

کلمات کلیدی :شعر، قاب تصویر، سایه، هوشنگ ابتهاج

بسیار بسیار ویدئوی خوبی است... به خصوص برای دوستداران سایه. این ویدئو برای آذرماه ماه 91 است، در دانشگاه یو.سی.ال.ای. که سایه در آن شعر می خواند. طنز جدی سایه بسیار جالب است. دانشجوها و کسانی که آنجا هستند، مدام دارند می خندند، اما به جز یکی دو دفعه، سایه لبخندی نمی زند...
داستان سُرایِش ارغوان را هم می گوید... و داستان ارغوان را.

از بدی های این ویدئو این است که کیفیت صدایش خیلی خوب نیست. باید با هدفون گوش کنید و توجه کامل داشته باشید برای شنیدن صدای شاعر. می خواستم شعرهایی که می خواند را در یک فایل داکیومنت آپلود کنم که فعلا وقت نمی شود.

برای دانلود هم نسخه های متفاوتی هست در یوتیوب. من 316 مگابایتی فرمت اف.ال.وی را گرفتم. اگر کسیاز دوستان نتوانست دانلود کند خوشحال می شم به عنوان هدیه، تقدیم کنم...





پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٢

سنگ گور تازه

کلمات کلیدی :شعر، قاب تصویر، هوشنگ ابتهاج، سایه

بر سنگ گوری تازه نامی‌ هست
دارنده این نام را هرگز ندیدم من
اینجا میان سوگواران آشنایانند و خویشانند
و مردمانی هم که چون من دارنده این نام را هرگز ندیدند و نمیدانند
اما / هرکس که اینجا هست/ با خشم و فریادی گره در مشت / می داند ، که اورا کشت؟
برگرد گور تازه جمعی سوگواران است
دیگر کسی اینجا نمی پرسد / این خفته درخاک از کجا و از کدامان است
می دانند / او فرزند ایران است.

برای تماشای ویدئو از فیسبوک، بر روی عکس کلیک کنید.



پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٢

هیچ کس تنها نیست؟

کلمات کلیدی :شعر، قاب تصویر، سهراب سپهری

بیخودی می گویند هیچکس تنها نیست...
چه کسی تنها نیست، همه از هم دورند...
همه در جمع ولی تنهایند...




یکشنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩۱

روز غم‌انگیز آزادی!

کلمات کلیدی :قاب تصویر، من و تنهایی

روزی می آید، که تمام خاطرات فاصله ای عمیق با ما دارند... چه غم‌انگیز روزی است، چه وحشتناک روزی است، روز آزادی!

One day, All memories are far away from us... how sad day, how terrible day, is the freedom day!

+برام جالب بود که اول انگلیسی جمله آمد، و بعد جمله خودم رو به فارسی ترجمه کردم. یعنی شیش می زنم، حسابی!



جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱

همسران همراه!

کلمات کلیدی :قاب تصویر، طنز



جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱

مشکلات خانم ها!

کلمات کلیدی :قاب تصویر، طنز



جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱

تکه های اضطراب

کلمات کلیدی :قاب تصویر



جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱

آن یکی شیر است...

کلمات کلیدی :قاب تصویر



شنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩۱

آفتاب عمر

کلمات کلیدی :شعر، عماد خراسانی، قاب تصویر

آفتابی زد و ویرانه دل روشن کرد
لیک افسوس که زود از سر دیوار گذشت


شنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩۱

امید به قلم و آنچه می نویسد...

کلمات کلیدی :قلم، قاب تصویر

آنگاه که تنها، تنهای تنها، قلم است که می تواند دستت را بگیرد... دلت را آرام کند و مانند نیشتری، تیزی اش را درونت فرو کند و زهر جانت را بگیرد... می نشینی پشت میز، روی تخت، روی زمین، و هجوم اندوهت را خالی می کنی بر روی کاغذ.
اندوهت را می گذاری سیل ببرد و بعد، می نشینی کتاب "او" را می خوانی و بعد مسیری را که تا به اینجا به هزار سختی آمدی، ادامه می دهی...

هزاران سختی و اندوه قرار است فرو بیاید، قرار است هجوم بیارد و ما امید داریم به "قلم و آنچه می نویسد".

Believe in "writing and what it means to us"

Translated to English by S. C.

When you feel lonely, really lonely, it is only the power of writing which can help you and hold your hands... It relaxes you and sometimes like a snake, stings you and that's the only way to pass your poison...

You will sit down at the table, on the bed, on the floor and take all your sadness out on a piece of paper. You forget about the flood of your sadness and then you sit down and read "his" book and then you will continue the same path, which you have traveled so far with thousands of worries.

Thousands of worries and sadness which are going to pass by or awaiting us and we believe in "writing and what it means to us".



دوشنبه ٢ بهمن ۱۳٩۱

چرخش 180 درجه ای

کلمات کلیدی :قاب تصویر

آسان ترین و در عین حال سخت ترین روش برای داشتن رابطه ای که عمر کوتاهی نداشته باشد:



دوشنبه ٢ بهمن ۱۳٩۱

...بنشینم و صبر پیش گیرم

کلمات کلیدی :کتاب، سیاره کتاب، قاب تصویر

دنباله کار خویش گیرم...



دوشنبه ٢ بهمن ۱۳٩۱

...راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

کلمات کلیدی :کتاب، سیاره کتاب، قاب تصویر

آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست...



شنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩۱

دور باطل کلید و قفل

کلمات کلیدی :قاب تصویر، مطایبات فلسفی

هروقت کلیدی برای رسیدن به موفقیت پیدا کردم...



یک نفر قفل را عوض کرد.
یکی از دوستان گفت: پس بگرد شاه کلید رو پیدا کن...
 
منم گفتم: دنبالشم، به شدت.


شنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩۱

اگر مرورگرها زن بودند

کلمات کلیدی :قاب تصویر، طنز

یعنی اینترنت اکسپلورر دقیقا همینجوریه!




شنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩۱

زوجی که خوشبخت نمی شوند...

کلمات کلیدی :مجله نیویورکر، قاب تصویر

ما حتی در مورد سرما با هم تفاهم نداریم.




شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۱

تنها کار غیرمَجازی!!!

کلمات کلیدی :قاب تصویر، مجله نیویورکر

یه نکته دیگه که توی مشروب خوردن خیلی خوشم میاد، اینه که نمی شه آنلاین انجامش داد.



جمعه ۱٧ شهریور ۱۳٩۱

گفتگوی جالب سه نفره

کلمات کلیدی :قاب تصویر، مجله نیویورکر

نخ دندان: اوه، چه چیزای وحشتناکی که ندیدم.
ناخن گیر: من رو مجبور نکن تعریف کنم.
گوش پاک کن: هردوتون خفه شین و خدا رو شکر کنین که جای من نیستین.



جمعه ۱٠ شهریور ۱۳٩۱

معذرت خواهی سیاستمداران

کلمات کلیدی :مجله نیویورکر، قاب تصویر، سیاست و خیمه شب بازی

I regret that my poor choice of words caused some poeple to Understand what I was saying.

متاسف هستم از اینکه انتخاب بد من در به کار بردن واژه ها، باعث شد تا عده ای از مردم، متوجه آن چه می گویم بشوند.



دوشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۱

موسی و خدا

کلمات کلیدی :قاب تصویر، مجله نیویورکر

همه ده فرمان رو شکسته ن. می شه چندتا دیگه براشون فرستی؟



جمعه ۳ شهریور ۱۳٩۱

تخیلات ساده شیرین کودکی

کلمات کلیدی :قاب تصویر، بچگی

اگر این سادگی های کودکانه نبود، چگونه می توانستیم بزرگ شویم؟ و حال که دیگر خبری از آن همه نیست، چگونه زنده بمانیم؟



 

مجله