شارژ ایرانسل

فال حافظ


پنجشنبه ٥ تیر ۱۳٩۳

افتخارات ملی میهنی

کلمات کلیدی :ایران، فوتبال

برای اینکه با یک ذره بین آتش درست کرد، چند چیز لازم است: اول، یک عدد ذره بین. دوم منبع انرژی قوی. سوم تمرکز نوری که از منبع می رسد بر روی کانون. چهارم، انداختن نور متمرکز شده بر روی سطحی که می خواهیم آتش درست شود. و پنجم، صبر کردن برای آتش گرفتن.

فوتبال فقط یک مسابقه‌ست. یک مسابقه که مطمئنا برد و باختش، خوشحالی و ناراحتی دارد، البته برای هوادارای فوتبال. و البته همان قدر که الزاما کسی نباید به ترومپت علاقه خاصی داشته باشد، یک نفر هم می تواند آنقدرها (یا اصلا) به فوتبال علاقه‌مند نباشد.
بردن یا باختن در ورزش نشان دهنده کسب یا از دست دادن افتخارات ملی میهنی نیست.


افتخارات ملی میهنی، این هست که سری به محله های جنوب شهر بزنیم. این هست که آرزوهای یک عده کودکان کار را بخوانیم و ببینیم خیلی هایشان آرزوهایی دارند که ما هرگز به آنها فکر نکردیم و از ابتدا برایمان جزء بدیهیات زندگی مان (با همه نواقص و کمبودهایش) بوده است؛ و سعی کنیم اگر می توانیم کمی از این آرزوها را برآورده کنیم.
افتخارات ملی میهنی کاهش تورم است، کاهش فساد اداری است، کاهش جمعیت جوان بی کار است، کاهش سانسور است، کاهش استبداد رای است، کاهش روحیه سنت ستیزی است، کاهش روحیه غرب زدگی است، کاهش درصد بی سوادان ظاهرا باسواد است، کاهش شاخص فلاکت و بالابردن شادی است، کاهش ون های کنار خیابان است و کاهش آمار طلاق و اعتیاد و زندانی ها و اعدامی ها.
خلاصه، اینقدر کار برای انجام دادن هست که گاهی آدم حیفش می آید حتی همان نود دقیقه ها را برای فوتبال بگذارد. حالا، نود دقیقه هم اگر زیاد نباشد، مسلما این که اکثریت جوان کشور چندین روز بعد از تمام شدن بازی بنشینند و راجع به فوتبال بحث کنند و حرص بخورند و آخر اتفاقی هم نیافتد، خیلی هزینه سنگینی است.

در فوتبال می شود با دیدن هایلایت بازی ها و دانستن نتایج بازی ها به‌روز بود، اما به‌روز بودن در زمینه های علمی، ادبی، اجتماعی، دانشگاهی، سال ها طول می کشد و سال ها کار مداوم می خواهد.

ایران، ذره بین دارد. منبع قوی انرژی هم دارد. اما همینجا متوقف شده ایم. هنوز کانون ذره بینمان را پیدا نکرده ایم، و متاسفانه همان را هم به سمت جایی اشتباه گرفته ایم.

 



چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۳

تبی بی دلیل

کلمات کلیدی :مطایبات فل‌سفیه، فوتبال، جام جهانی برزیل

فوتبال، و هر پدیده دگری که با مردم در ارتباط است، باید آزاد و آزادانه انجام شود. برای لذتی که از انجام آن می بریم. در درجه اول هم، باید مردم خودشان به آن کار مشغول شوند.

این عکس، یکی از عکس هایی که خبرنگاران بی بی سی در برزیل گرفته اند. هدف این خبرنگاران، نشان دادن رواج گسترده فوتبال در میان مردم برزیل است. اما برای من، نکته دیگری اهمیت دارد.

برزیل کشوری است شهره به فوتبال، و ستارگان بی شماری از این کشور در جهان مشهور شده اند. تا چند هفته دیگر هم بازی های جام جهانی در این کشور آغاز می شود و هواداران بی شماری، در ورزشگاه یا پای تلویزیون هایشان، می نشینند به تماشا! اما آنچه در همین برزیل می بینیم، این است که مردم علاقه زیادی به فوتبال بازی کردن دارند. خودشان، هر جا که برسند، شروع می کنند به بازی کردن. با هرچه شد. اگر توپی بود که چه بهتر، اگر نبود، با لاستیک کهنه تایرهای اتومبیل، توپ می سازند. دروازه هم، اگر بود که چه بهتر، اگر نبود چوبی، آجری، «لنگه کفشی»، نقش دروازه را برعهده می گیرد. و این در ایران هم زیاد دیده می شود. بچه که بودیم، زیاد در کوچه ها به این شیوه ساده، و با توپ های پلاستیکی چندلایه، فوتبال بازی می کردیم، و هنوز هم تفریح خیلی از جوانان ایرانی، فوتبال بازی کردن است.

فوتبال بازی کردن، سرگرمی ای است که انجامش ارزش دارد. ورزش است. پرتحرک است. هیجان دارد. فوتبال دیدن؟ خب! آنقدرها خوب نیست، اما نمی توانم بگویم بی ارزش است. اگر بازی ها خوب باشد، گاهی به سطحی می رسد که می توان عنوان هنر را هم به آن داد.

اما، یک چیز مسلم است که هیچ ارزشی ندارد: کل کل کردن ها، دعوا ها، جنجال ها، قهر با نزدیک ترین دوستان، و حرص خوردن های بیهوده، برای تیمی که متعلق به کشور دیگری است، متعلق به مردم دیگری است و برد یا باختش، تاثیری در زندگی ما ندارد. حتی، حرص خوردن برای تیم ملی هم، ارزش ندارد، چون می دانیم که فوتبال، مانند هرچیز دیگری در این مملکت، ناقص است و زمین گیر. نه امکانات درستی هست، نه برنامه ریزی دقیقی، نه تمرین منظمی، و یک باره بگوییم «عین سیاست ماست». پس، طبیعی است که نباید چندان به کسی که هربار جنینی مرده می زاید، امید بست.

کار ِ این مشغول شدن به فوتبال، وقتی وخیم می شود که بفهمیم این تماشای فوتبال، آنقدرها هم ورزش نیست، آنقدرها هم لذت ندارد، و در خیلی از موارد تنها ابزاری است برای خواباندن و به بیراهه کشاندن خشم و اعتراض مردم از مسائل متعدد اقتصادی و اجتماعی. برای دفع کردن هیجان مردم در انجام کاری بزرگ. کار خراب تر می شود وقتی که می فهمیم که یک تیم فوتبال و همه دستگاه عریض و طویل بازیکنانش، فقط کارگران گران‌قیمت یک سری بنگاه تجاری اند، و وقتی که بهفمیم عطش دیرینه کشتنی که از دیرهنگام در تماشاچیان آمفی تئاترها و گلادیاتورها بوده، امروزه نام خود را به گل زدن و ورزشگاه فوتبال و بازیکن داده است.

فوتبال را باید بازی کرد، و حتی اگر تماشایش می کنیم، باید لذت برد و طرفدار تیمی بود که خوب بازی می کند و بازی های خوب را دید، وگرنه دعوا بر سر آن در کوچه و خیابان، از دعوا به خاطر نامزدهای انتخاباتی هم کم ارزش تر است.

و بد نیست اگر گاهی، در میان همان حداقل دو ساعتی که برای تماشای یک بازی وقت می گذاریم، فکر کنیم که آیا نمی شود در این دو ساعت کار بهتری انجام داد. نه اینکه حتما کتاب و فلسفه بخوانیم یا آثار کلاسیک سینما را ببینم، ولی مثلا با دوستی که مدت هاست ندیده ایم یک قرار ساده پیاده روی بگذاریم، مثلا با کسی که دوستش داریم کمی حرف بزنیم، یا حتی مثلا با عده ای از دوستان جمع شویم و با یک توپ ساده، خودمان بازی کنیم.

در نهایت، امیدوارم پایان این دور از جام جهانی فوتبال، دوستی را نبینم که دوستیش را به خاطر فوتبال با کسی به هم زده باشد... امیدوارم نشنوم که کسی به خاطر نتیجه فوتبال سکته کرده است... و مهمتر از همه، اینکه نشنوم و نبینم که بعد از باخت های احتمالی تیم ایران، مردم به امول عمومی صدمه و آسیب بزنند و یا بدتر از آن، در خیابان ها، دعوا و جنجال به راه بیفتد.

 



 

مجله