شارژ ایرانسل

فال حافظ


یکشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٢

لقای «او»

کلمات کلیدی :شب قدر

بگو در زمین بگردید، و ببینید چگونه آفرینش را پدیدار کرد، پس خدا همانگونه آخرت را پدیدار می کند که او بر هرچیزی توانا است. هرکه را خواهد عذاب کند و هرکه را خواهد رحمت دهد و همه به سوی او بازمی گردند. و شما نه در زمین و نه در آسمان ناتوان نیستید، و دوست و یاوری از برای شما نیست، جز خدا. و کسانی که نشانه های خدا و لقای او را منکر شدند، نومیدند از رحمت من، و برای آنان عذابی دردناک درپی است.
قرآن مجید- سوره عنکبوت- آیات 20-23

امّا بعد، خداوند ستمکاران روزگار را شکست نداده، جز آنکه نخست آنان را لختی مهلت داده، و درِ آسایش به روی‏شان گشاده. و شکست هیچ مردمی را نبسته، جز از پس آنکه گَرد سختی و بلا بر سرشان نشسته. پس در کمتر آن دشواری که از آن استقبال کردید و اندک آن سختی که بدان پشت سرنهادید، مایه عبرت است. نه هر که دلی دارد، بخردی داننده است و نه هر که گوشی دارد نیک شنونده است، و نه هر که دیده ‏ای دارد بیننده است. در شگفتم و چرا شگفتی نکنم از خطای فرقه ‏های چنین، با گونه گونه حجّتهاشان در دین. نه پی پیامبری را می‏گیرند و نه پذیرای کردار جانشینند. نه غیب را باور دارند، و نه عیب را وامی‏گذارند. به شبهت ها کار می‏کنند و به راه شهوتها می‏روند. معروف نزدشان چیزی است که شناسند و بدان خرسندند، و منکر آن است که آن را نپسندند.
نهج البلاغه- خطبه 87- ترجمه شهیدی

ای صاحب جلال و اکرام، سببی ساز تا دیدار تو را دوست بدارم و تو نیز دیدار مرا دوست بداری، و دیدارت را راحتی برای جان من قرار بده، و دیدارت را گشایشی و کرامتی برایم قرار ده... ای "الله"ِ ما، مرا متصل کن به صالحانی که گذشته اند، و صالحی که می آیند و مرا در طریق آنان قرار ده.
ای "الله"ِ ما، از شر تنبلی و سستی و اندوه و ترس و بخل و بی خبری و سخت دلی و خواری و فقر و تنگدستی، و از هر بلا و هر فساد -چه پنهان و چه پیدا- به تو پناه می برم. و پناه می برم به تو از نفسی که قانع نیست، و از شکمی که سیری پذیر نیست، و از قلبی که خاشع نیست، و از دعایی که نیوشا نیست، و از عملی که سودمند نیست.
دعای ابوحمزه ثمالی منتسب به علی بن الحسین (ع)



یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۱

شیعه، چشم پاک دارد...

کلمات کلیدی :شب قدر، رمضان، امام علی



دوشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۱

ماه رمضان آمد، دل گشت غزلخوان...

کلمات کلیدی :رمضان، شب قدر

رمضان...دلمان تنگ شده بود برایت...

 

خدایا، امسال دلم می خواهد این آیه را بخوانم:

رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکرالله و اقام الصلوة و ایتاء الزکوة یخافون یوماً تتقلب فیه القلوب و الابصار...

مردانی که تجارت و معامله آنان را از یاد خدا و اقامه نماز و ادای زکات بازنمی دارد...آنها از روزی می ترسند که در آن دلها و چشمها دگرگون می شوند.

 

رمضان در تنها مانده:

بوی میهمانی 

حوالی خانه خدا 

و تو چه دانی قدر چیست؟



جمعه ٧ امرداد ۱۳٩٠

بوی میهمانی

کلمات کلیدی :شب قدر

بوی میهمانی می آید...بوی عید...بوی بهار دل ها...بوی رمضان.

کفش و لباس نو می پوشیم در این میهمانی، و راه می افتیم برای رفتن به محله خدا، تا در رقص و شرابخواری فرشتگان، مست شویم و مباحی، و فراموش کنیم غم های عالم را به واسطه این غم، که جداییم از دوست.

به قول "دوست شاعر" "استادم":

روزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخواست

                                    می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

نوبه زهدفروشان گرانجان بگذشت

                                   وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

 

تا چند روز دیگر، روزهی نخوردن -و حتی نچشیدن- شراب الهی را می شکنیم، با روزه جسمانیمان، و از شراب تازه کهنه شده از دست ساقیانش می نوشیم و با خود می خوانیم که: می خور که هرکه آخر کار جهان بدید/ از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت.

 

 

+خدا کند شامل حال این بیت نشویم در آخر مهمانی: حافظا در دل تنگت چو فرود‌ آمد یار/ خانه از غیر نپرداخته ای یعنی چه...

 

++التماس دعا...



چهارشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٩

حوالی خانه خدا

کلمات کلیدی :شب قدر

این روزها، حوالی خانه خدا، از همیشه شلوغ تر است...

می گویم: خدا مهمانی گرفته.

می گوید: خدا همیشه مهمانی گرفته.

می گویم: پس چرا این روزها همه به یاد مهمانی خدا می افتند؟

می گوید: چون این روزها فرشته ها بیشتر تبلیغ می کنند...

می گویم: یعنی این روزها فرشته ها برای همه کارت دعوت می فرستند؟

می گوید: نه، فرشته ها همیشه برای همه کارت دعوت می فرستند، ولی این روزها، فرشته ها دیگر کارت دعوت نمی فرستند...این روزها، فرشته ها به در خانه دل تک تک آدم ها می روند و آنها را با خودشان می برند حوالی خانه خدا...

می گویم: همه می روند داخل خانه؟

می گوید: همه که نه، ولی از قبل بیشتر می روند.

می گویم، یعنی می خواهم بگویم ولی نمی گذارد بگویم. جلوی دهانم را می گیرد و می گوید: هیس! می شنوی؟ صدای در زدن می آید...

و من با شوق می روم تا درها را باز کنم و آماده شوم برای یافتن نشانی حوالی خانه خدا.

 

 

بعد از نوشت:

ماه رمضان آمد. امیدوارم آخر این سی روز، حسرت به دل نباشیم.

التماس دعا...



شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸۸

و تو چه دانی قدر چیست؟

کلمات کلیدی :شب قدر

روضه خوان و مداح حوصله ام را سر برده اند، چندجا وسط جوشن سبحانک یا... رو نخوندم. حالا کاش یه حرف حسابی می زدن... چی بگم...

دعای جوشن، ابوحمزه، کمیل، و کلی قرآن خوانده ام، اما دلم قرص نیست، ته دلم احساس می کنم هنوز خدا برای امسال نبخشیده، هنوز اضطراب دارم... هنوز... دیگر حوصله دعا خواندن را ندارم. می روم تسبیحی بردارم، پیرمردی هم می آید، فقط یک تسبیح بر روی دیوار است. نگاهی دورتادور مسجد کوچک محله مان می اندازم، یکی دارد تسبیح را می چرخاند، ذکر لاتی می گوید، یکی تسبیح را داده دست بچه ای تا سرش گرم شود، یکی...، امان از این فکر مشوش. روز ضربت حضرت علی به چه چیزهایی فکر می کنم!! من را چه به مردم. تسبیح را برمی دارم و به پیرمرد، که هنوز همان طور ایستاده می دهم، می گوید پیر شی...، می خواهم بگویم نمی خواهم، من بیشتر از زندگی مرگ را می خواهم، می بینم شب قدر خوبیت ندارد پیرمرد را...

بر می گردم که سر جایم بنشینم... کسی قرآن و رحل و مفاتیحم را گذاشته بالای طاقچه مسجد و خودش نشسته و پایش را دراز کرده. خدا را شکری می گویم و می روم یک جای خلوت دیگر پیدا کنم، آخر شب قدر است نباید...

با بندهای انگشتم صلوات می گویم... آخوند نماز قضا را تمام کرده... در دلم می خواهم بگویم نماز قضای شماها تمام نمی شود... باز استغفراللهی می گویم و...

هنوز هم دلم قرص نیست... آقا رضا می آید... بعضی استغفراللهی می گویند و... نگاهش به من می افتد... با سر به هم سلام می کنیم... می آید جلو: به به محسن خان، از این ورا... اینجا مسجده هاف کتابخونه نیست. می گویم: دیدم کتابخونه این وقت شب تعطیله گفتم چاره ای نیست جز اینکه بیام مسجد. می گوید: خوش اومدی، اگه چندتا مثل تو بیشتر می اومدن توی این مسجد... حرفش ناتمام می ماند، چون صدایش زده اند که مراسم احیا را زودتر شروع کند. "مردم خوابشون میاد آقا رضا، زود بیاین تمومش کنیم." به خدا می گم خدایا توی این وضعی که من دارم، این رو می فرستی چوبکاریم کنه؟ یاد این قسمت دعای کمیل می افتم، و کم من ثناء جمیل، لست اهل له، نشرته...

قرآن ها جلوی رویمان باز است... "به حق این قرآنی که به حق نازل کردی..." چه قدر بهش توجه کردم، چندبار تا حالا تفسیرش رو خوندم...

"بک یا الله...بک یا الله...بک یا الله...بک یا الله...بک یا الله...بک یا الله...بک یا الله...بک یا الله...بک یا الله...بک یا الله..."

"به محمد...به محمد...به محمد...به محمد...به محمد...به محمد...به محمد...به محمد...به محمد...به محمد..."

"به علی...به علی...به علی...به علی...به علی...به علی...به علی...به علی...به علی...به علی..."

"به فاطمه...به فاطمه...به فاطمه...به فاطمه...به فاطمه...به فاطمه...به فاطمه...به فاطمه...به فاطمه...به فاطمه..."

"بالحسن...بالحسن...بالحسن...بالحسن...بالحسن...بالحسن...بالحسن...بالحسن...بالحسن...بالحسن..."

"بالحسین...بالحسین...بالحسین...بالحسین...بالحسین...بالحسین...بالحسین...بالحسین...بالحسین...بالحسین..."

"به علی بن الحسین...به علی بن الحسین...به علی بن الحسین...به علی بن الحسین...به علی بن الحسین...به علی بن الحسین...به علی بن الحسین...به علی بن الحسین...به علی بن الحسین...به علی بن الحسین..."

"به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی..."

"به جعفر بن محمد...به جعفر بن محمد...به جعفر بن محمد...به جعفر بن محمد...به جعفر بن محمد...به جعفر بن محمد...به جعفر بن محمد...به جعفر بن محمد...به جعفر بن محمد...به جعفر بن محمد..."

"به موسی بن جعفر...به موسی بن جعفر...به موسی بن جعفر...به موسی بن جعفر...به موسی بن جعفر...به موسی بن جعفر...به موسی بن جعفر...به موسی بن جعفر...به موسی بن جعفر...به موسی بن جعفر..."

"به علی بن موسی...به علی بن موسی...به علی بن موسی...به علی بن موسی...به علی بن موسی...به علی بن موسی...به علی بن موسی...به علی بن موسی...به علی بن موسی...به علی بن موسی..."

"به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی...به محمد بن علی..."

"به علی بن محمد...به علی بن محمد...به علی بن محمد...به علی بن محمد...به علی بن محمد...به علی بن محمد...به علی بن محمد...به علی بن محمد...به علی بن محمد...به علی بن محمد..."

"به حسن بن علی...حسن بن علی...حسن بن علی...حسن بن علی...حسن بن علی...حسن بن علی...حسن بن علی...حسن بن علی...حسن بن علی...حسن بن علی..."

"بالحجه...بالحجه...بالحجه...بالحجه...بالحجه...بالحجه...بالحجه...بالحجه...بالحجه...بالحجه..."

حالا دیگه دلم آرومه...مگه می شه اسم این انسان ها رو آورد و ...تازه اگه بشه، خدا با اون "بک یا الله" اول چه کار می کنه؟ اون رو که نمی تونه نشنوه...



 

مجله