شارژ ایرانسل

فال حافظ


چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۳

حاکمان مملکت ما

کلمات کلیدی :سیاست و خیمه شب بازی، شازده حمام، محمدحسین پاپلی، یزد

این بی پدر و مادرها که بر مملکت ما حاکم هستند مثل مرد به میدان نمی آیند. آدم کار سیاسی می کند می گویند دزد است، روابط نامشروع داشته و عرق و شراب خورده. خود پدرسوخته شان مملکت را دارند بر یاد می دهند، به آدم هایی که حاضرند برای مملکتشان کشته شوند می گویند علیه مملکت اقدام کرده اند.

شازده حمام - خاطرات محمدحسین پاپلی یزدی- صفحه 10

 

+ خاطرات این کتاب مربوط به دهه سی و چهل کتاب هستند، اما چه کنیم که کشتی ایران همیشه در یک دریا غرق می شود.



چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳

سکوت هم مسئولیت دارد

کلمات کلیدی :سیاست و خیمه شب بازی، استیضاح فرجی دانا

بعد از شور و هیجانات انتخابات 88، و بعد از آن اتفاقات، همه جا صحبت از تحریم انتخابات مجلس بود. همه می گفتند رای نمی دهیم. حتی سیدمحمد خاتمی، آن روزها شرط گذاشت برای شرکت در انتخابات (به معنای معرفی کاندیدا و دادن لیست) و در نهایت هم اصلاح طلبان و افراد معتدل تر به صورت نظام مند وارد صحنه آن انتخابات نشدند. و به نظرم یکی از اساسی ترین اشکالات خاتمی در این سالها، همین بوده است، که لیستی معرفی نکردند، و حتی خودش به صورت پنهانی رای داد و مثل همیشه همه را دعوت به رای دادن نکرد.
در سال 92، و با وجود همه مشکلاتی که هشت سال گذشته به وجود آورده بود، و با وجود همه دروغ ها و خیانت/جنایت هایی که در حق مردم شده بود، و با وجود اینکه هنوز میرحسین و عده زیادی دیگر در حصر و حبس بودند، اصلاح طلبان و همان سیدمحمد خاتمی این بار اعلام حضور کردند. محمدرضا عارف، یکی از اصلاح طلبان سرشناس نامزد اصلاح طلبان بود. در چند روز باقی مانده به انتخابات، حرکتی درست انجام شد و آن کناره گیری عارف به نفع روحانی بود، چون رهبران هر دو گروه می دانستند که مهم تر از آن که چه کسی به سعدآباد می رود، این است که جلوی سوء مدیریت فاجعه باری که در کشور جریان داشت گرفته شود.

در انتخابات مجلس سال 90 شرکت نکردیم و در 92 شرکت کردیم. حاصل شرکت در 92 روی کار آمدن دولت روحانی و افرادی چون دانا و توفیقی بود و می بینیم که چوب عدم شرکت در سال 90 را باید امروز بخوریم که مسئولانی دلسوز همچون جعفری دانا باید استیضاح شوند و مجلس عرصه را هر روز بر دولت تنگ تر کند.

 

این ها را گفتم برای خودم دوره کنم تا یادم باشد در اسفند 94، رای دادن بسیار بهتر از در خانه نشستن است.

هر کاری می کنیم (یا نمی کنیم) پیامدهایی دارد و بهتر است یاد بگیریم که پیامد اعمال و سکوتمان را بپذیریم. همان قدر که با رای دادنمان در 92 باعث روی کار آمدن کسانی چون جعفری دانا شدیم، با رای ندادنمان در اسفند 90، باعث برکناری اش شدیم و تقصیر این استیضاح به گردن ما هم هست.

باشد که عبرت بگیریم.



چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳

صحبت های سیدمحمد خاتمی در خصوص استیضاح وزیر علوم

کلمات کلیدی :سید خندان، استیضاح فرجی دانا، سیاست و خیمه شب بازی

صحبت های خوب و متین سید محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین ایران... بخش ها مختلفی دارد، ولی مهم ترین قسمت، مربوط به استیضاح امروز (چهارشنبه 29 امرداد 1393) وزیر علوم آقای فرجی دانا است. استیضاحی که اگر رای بیاورد، فقط آبروی مجلس را برده است. طولانی است ولی به شدت پیشنهاد می کنم بخوانیدش.

 

اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه تهران و دانشگاه علوم پزشکی تهران با سید محمد خاتمی دیدار کردند.
متن کامل سخنان سید محمد خاتمی در این دیدار در ادامه آمده است:
بسم الله الرحمن الرحیم
خیلی خوشحالم که می بینیم دوستان عزیزی که در انجمن فعال هستند دارای ذهنی روشن و دارای دغدغه نسبت به مسائل مختلف در عرصه ملی، منطقه ای و جهانی هستند از جمله آنچه مربوط به دانشگاهها و سرنوشت دانشگاهها می شود و آنچه مربوط به جامعه و امنیت جامعه می شود ساماندهی فعالیتهای اجتماعی در جامعه ما و آنچه مربوط به منطقه می شود فجایعی که در منطقه وجود دارد ستمهایی که انجام می گیرد و همدردی با مظلومانی که در منطقه هستند و نیز حساسیت نسبت به دو جریان تروریستی وحشتناک که یکی دولت اسرائیل است که این جنایات را انجام می دهد و یکی هم با کمال تاسف تحت عنوان اسلام یک حرکت ارتجاعی تخریب گر تروریستی که منطقه ما را با مخاطراتی روبرو کرده است. این که دوستان ما این دغدغه ها را دارند و این مسائل را مطرح می کنند جالب است و همچنین راجع به سرنوشت اصلاح طلبی و آینده کشور و در عین حال دغدغه همیشگی نسبت به امنیت کشور، نسبت به تأمین مصالح ملی این ها برای ما خیلی ارزشمند است و فکر می کنم وقتی کسانی با این دیدگاه مسوولیت انجمن اسلامی را دارند پیداست که فکر کرده و برنامه ریزی کرده اند و حتما هدایت و مدیریتشان میتواند در دانشجویان و در جهت دادن به حرکتهای دانشجویی آثار مثبتی داشته باشد.
مطالبی را که مطرح کردید بسیار خوب بود ولی مجالی برای باز کردن همه آنها نیست، سعی می کنم نکاتی را که به نظرم می رسد، بگویم و در درجه اول در این جمع دانشجویی و دانشگاهی خوب است. از حادثه مهمی که به نحوی مربوط به دانشگاه و جامعه دانشگاهی است و در درجه دوم متعلق به کل ملت ایران است یاد کنم و آن موفقیت یک خانم ایرانی خانم دکتر مریم میرزاخانی در آمریکا و به دست آوردن معتبرترین جایزه و مدال و کسب موقعیت و منصب در عرصه ریاضی است. می دانید که ما در ریاضیات چایزه نوبل نداریم و این جایزه از نظر وزن و اعتبار مثل نوبل است با این لحاظ که فقط و فقط جنبه ها و شایستگیهای علمی در نظر گرفته می شود ممکن است در جایزه های دیگر برخی ملاحظات دیگری هم باشد مثلا بگوییم که افرادی هستند که اگر این ملاحظات نبود آنها شایسته تر بودند از کسی که در آن عرصه جایزه را برده ولی در اینجا هیچ عاملی جز جنبه علمی نیست یعنی کسی که این جایزه را گرفته واقعا از نظر علمی در یک رقابت بسیار سخت در میان برجسته ترین دانشمندان به این رتبه رسیده است. این افتخاری است برای جامعه دانشگاهی ما برای ملت ایران که ما باید این را ارج بنهیم و تبریک بگوییم هم به خانم دکتر میرزاخانی و هم به خودمان که یکی از فرزندان ملت ایران توانسته است به این درجه عالی برسد و عضو ممتاز ثابت یکی از مهمترین دانشگاههای دنیا است که فکر می کنم جزء سه چهار دانشگاه درجه اول است یعنی دانشگاه استنفورد و کسی که می تواند این موفقیت را کسب کند. حتماً باید صاحب یک نظریه ممتاز و تازه ای باشد آن هم در ریاضیات.
نکته دوم اینکه این دانشمند اولین زنی است که این موقعیت را احراز می کند یک خانم جوان ایرانی زیر 40 سال این جایزه را بدست می آورد این قابل تقدیر است و قابل تبریک است و حتما ملت ما خشنود است از اینکه یکی از فرزندانش این درجه را به دست آورده است. این نکته را عرض کردم تا منتقل بشوم به اینکه چه استعدادهایی در درون ایران نهفته است انصاف این است که بهره هوشی ایران به نظر من از متوسط جهانی بالاتر است ایرانیان همیشه نشان داده اند که اگر زمینه برای آنها فراهم شود در رشته های علمی، دینی، فکری، فرهنگی، هنری و ورزشی می توانند درجات بالایی داشته باشند و این نعمت خداداد است که به این ملت داده شده است.
مسأله دوم اینکه اینها سرمایه هایی کشور هستند. خانم دکتر میرزاخانی جدای از ریشه نیست. ریشه اش در ایران است در هر حال سرمایه گذاری ای است که ملت ایران کرده است و حال این سرمایه رشد کرده و به اینجا رسیده است. و این سرمایه بزرگ معنوی متعلق به ایران است من به شدت توصیه ام به همه اندیشمندان، مدیران شخصیتهای برجسته ایرانی که در خارج هستند این است که شما متعلق به ایران هستید و باید حتما به فکر ایران باشید و بتوانید آنچه را که به دست آورده اید و خدا به شما داده به نحوی از آن استفاده کنید که این ملت هم بهره ببرد. اما این سوال مطرح می شود که آیا زمینه را برای بهره گیری از این سرمایه ها فراهم کرده ایم. چرا باید اندیشمندان و دانشمندان ما به بیرون بروند یا ظرفیت و زمینه فعالیت آنها نیست یا فضاهایی ایجاد می شود که آنها احساس می کنند در آن فضا نمی توانند فعالیت کنند. هم امکانات مادی برای آنان در بیرون بیشتر است هم زمینه های فعالیتهای فکری برایشان در ایران فراهم نیست، معلوم است استنفورد و به طور کلی کشوری مثل آمریکا از نظر ظرفیتهای علمی و فنی در یک موقعیتی است که دانشمند و محقق احساس می کند که در دریاست و می تواند فعالیت کند ما خیلی فاصله داریم تا آنجا و محیط های دانشگاهی ما فاصله زیادی با آنها دارد. شاید این طور تصور بشود که ظرفیت جذب این نیروهای نخبه را نداریم باشد، ولی صحبت من این است که این شخصیت ها خودشان باید ظرفیت سازی کنند. یعنی اگر اینها در خدمت این کشور و نظام علمی این کشور باشند خود اینها ظرفیت ساز هستند و ظرفیت ایجاد می شود مگر جز این است که به وسیله اندیشمندان و متفکران ظرفیت و توسعه پدید می آید. اگر آنها به اینجا بیایند ظرفیتهای اینجا بالا می آید و برای فعالیت خود اینها و فرزندان اینها آماده تر می شود ولی مسأله این است که بالاخره زمینه هایش را دولت، ملت و نظام باید فراهم کنند. وقتی که زمینه ای نباشد قطعاً آنها نخواهند آمد. اگر زمینه اش باشد خود به خود این نیروها خواهند آمد، منظورم آمدن فیزیکی نیست ممکن است اینها در خارج باشند در جایی دیگر باشند ولی توجهشان به اینجا باشد. مثلا فرض کنید پروفسور عبدالسلام برنده جایزه علمی نوبل پاکستانی است دغدغه جهان سوم را داشت مرکزی را در ایتالیا درست کردند به نام مرکز علوم پایه برای جهان سوم. جذب می کند نیروها را این مراکز را می توانیم در ایران هم ایجاد کنیم. در جای دیگر هم ایجاد کنیم نگاه آن هم به ارتقاء و بالا بردن سطح علمی و اجتماعی و سیاسی و فکری و تکنیکی ایران باشد. دولت باید برنامه داشته باشد و زمینه سازی کند. ملت هم باید کمک کند. باید فضای مناسب ایجاد شود. فضایی که در آن این نهادها رشد کند و در نتیجه اندیشمندان ما و دانشمندان ما بدانند که این زمینه فراهم است بیایند فداکاری کنند گذشت هم داشته باشند با همه امکاناتی که آنجا دارند بیایند اینجا کار کنند یا لااقل از دور بتوانند بهره فکری و علمی خود را به اینجا بدهند اینجا ما وارد می شویم به سیاستهایی که دولت می تواند داشته باشد نظام می تواند داشته باشد در عرصه مسائل دانشگاهی و علمی. این روزها یکی از مسائل مطرح سیاسی اتفاقا همین مساله است مساله استیضاح وزیر علوم و تحقیقات و فن آوری جناب آقای دکتر فرجی دانا.
آقای فرجی دانا کیست؟ یک دانشمند، یک فرزند ایران که در سطح بالایی دانش را کسب کرده و آمده به ایران برای خدمت. آقای فرجی دانا هم می توانست مثل خیلی از کسان دیگر در خارج بماند و امکانات فراوانی داشته باشد هم رشته اش هم تحصیلاتش هم جایگاه علمی اش. آمده به ایران چون دل بسته به اینجاست و نه تنها به عنوان یک استاد عالم به عنوان یک مدیر هم موفق بوده است و اتفاقا توفیق افرادی نظیر فرجی دانا این است که همان محیط را می خواهند فراهم کنند که میرزاخانی ها از آن بیرون بیایند یا میرزاخانی ها بتوانند به اینجا بیایند و در خدمت توسعه علم و دانش و کشور قرار بگیرند. آقای دکتر فرجی دانا انسانی است که حتما گرایش سیاسی دارد اصول دارد معیار دارد، فکر دارد اما به عنوان یک مدیر برجسته آموزش عالی بنده شهادت می دهم که به هیچ وجه اعمال گرایشهای سیاسی خودش را در اینجا نمی کند. حرفی که شما زدید درست است که دغدغه فضای علمی و استقلال دانشگاه را دارند. اتفاقا این پرهیز از سیاست زدگی است. دانشگاه سیاسی است باید هم سیاسی باشد حتما باید سیاسی باشد و اتفاقا مدیر آموزش عالی باید فضای فعالیت آزاد و امن سیاسی در دانشگاه را فراهم بیاورد. هم آزاداندیشی را و هم فعالیتها و نگاه کردن به مسائل اجتماعی و مسائل دیگری که هست چه کسی شایسته تر از استادها و دانشجویان ما که دغدغه مسائل کشور را داشته باشند. نقد کنند، صحبت کنند، راه حل ارائه دهند این یعنی فضای سیاسی. اما دانشگاه برتر از این است که کسی از بیرون برایش تصمیم بگیرد. جریانها، نهادها، گروهها، دولت، احزاب. آن ها نیستند که تعیین کننده تکلیف فعالیتهای دانشگاه هستند دانشگاه باید خودش تصمیم بگیرد. استاد ما، دانشجویان ما تحت لوای تشکلهای مستقل و دلسوز کارشان را انجام بدهند فقط هم انجمن اسلامی نیست. هر تشکلی که بخواهد خدمت کند، فکر را رشد بدهد، بحث کند، صحبت کند، باید بتواند فعالیت کند، این یعنی استقلال. جلوگیری از دخالت و تعیین تکلیف دانشگاه از بیرون دانشگاه این یعنی استقلال و اتفاقا اینکه سرنوشت دانشگاهها، جریانها و گروهها را به دست جریاناتی در بیرون قرار دهیم این یعنی سیاست زدگی غلط. استقلال دانشگاه یعنی ایجاد زمینه ای برای فضای امن و فعالیتهای فکری و اجتماعی در درون دانشگاه و با تصمیم گیری خود دانشجویان و دانشگاهیان. استقلال دانشگاه یعنی مدیریت دانشگاه به دست خود دانشگاهیان باشد حتی دولت مدیریتی را امضاء کند که دانشگاه می پذیرد این یک افتخار است. این ایجاد فضایی می کند که می تواند در درون آن علم رشد کند و توسعه پدید آید و عالمان ما و محققان ما دلگرم شوند که بیایند کار انجام دهند. این کاری است که شده مدیریت دانشگاه باید مدیریت دانشگاهی باشد در زمانی که ما بودیم یکی از کارهای بزرگی که کردیم تقویت هیات امناء دانشگاه آن هم نه با دیدگاه سیاسی. واقعا کسانی که هم به لحاظ علمی و هم عملی و هم از نظر مسائل اقتصادی دغدغه دانشگاه را داشتند و دلشان می سوخت آنها بودند بسیاری از تصمیم گیریها را ما در اختیار آنها قرار داده بودیم توزیع بودجه و کارهای دیگر. یا انتخابی کردن مدیریتهای دانشگاه این یک افتخار برای دانشگاه است. تازه هنوز که انتخابی کامل نیست. آنها می نشینند نظرخواهی می کنند چند نفر را در اختیار وزیر می گذارند وزیر هم یکی از آنها را معرفی می کند یک تشکیلات دیگری رأی می دهد و رییس انتخاب می شود. بنده معتقدم دانشگاههای ما به آن حدی از رشد رسیده اند که بتوانند خودشان مدیر تعیین کنند ولی خب حالا ما فاصله داریم تا آنجا شاید هم مسائل امنیتی، سیاسی ایجاب کند که اینطور نباشد. ولی اینکه ما برویم از خود دانشگاهی نظرخواهی کنیم که چه کار می خواهی بکنی این یک کار بزرگی است و حرکت به سوی استقلال دانشگاه است و دغدغه فضای علمی دانشگاه را داشتن یعنی این که تعیین کننده مسائل و جلوگیریها و اجازه دادن ها، ملاحظات سیاسی خاص نباشد بلکه همواره دغدغه این باشد که دانشگاه به لحاظ علمی رشد کند و فضای رشد علم باشد. نکته دیگر اینکه استاد محترم باشد دانشجو هم محترم باشد سیاست زدگی یعنی اینکه امتیازاتی که در دانشگاهها هست با ملاحظات سیاسی تقسیم شود اگر بورس است باید فقط شایستگی های علمی و البته اخلاقی باشد و نه ملاحظات خاص سیاسی و جریانی در آن باشد. آن سیاست زدگی است استقلال دانشگاه فضای علمی دانشگاه این که گزینش به عنوان یک مجازات برای دانشجو نباشد که اگر ما نپسندیم یک کسی را با اعمال گزینش بخواهیم محروم کنیم و یا کار دیگری انجام دهیم. البته باید انسانهای شایسته ای انتخاب شوند ولی شایسته باشند شایسته سالاری در آنجا باشد کسی که تحصیلات تکمیلی انجام می دهد در درجه اول باید از نظر علمی و استانداردهای لازم صلاحیت ها را داشته باشد. هر روش دیگری بخواهد اعمال شود این بد است. اعمال ملاحظات نادرست چه از طرف اصلاح طلبان چه از طرف اصولگرایان نتیجه بدی به بار خواهد آورد. ملاحظه دانشگاه رشد علم، رشد دانش باز بودن فضای آزاد و امن و البته تقویت جریاناتی که به مصالح ملی توجه دارند به سرنوشت کشور توجه دارند باید باشد. من معتقدم که کسانی مثل جناب آقای فرجی دانا این دغدغه را دارند. این که چقدر موفق بوده اند ما معتقدیم اینقدر مشکلات زیاد است که ما نمی توانیم توقع داشته باشیم که همه مسائل یک شبه حل شود ولی بنده اعتراف می کنم از جمله جاهایی که توفیق خوب داشته که تأمین بکند وعده هایی که جناب آقای روحانی داده اند و ملت به آن رأی داده است رویکردی که این دولت داشته در آموزش عالی و محیط های دانشگاهی است. این قابل تشویق است و نه تحت فشار قرار گرفتن. امیدوارم که همه ما ملاحظات اصل مصالح انقلاب، مصالح کشور و مصالح دانشگاهها را داشته باشیم و تصمیم گیری کنیم و امیدوارم به لطف خداوند مجلس شورای اسلامی که باید عصاره فضائل ملت باشد نماینده افکار عمومی ملت باشد گامی بردارد که معنایش تشویق آقای فرجی دانا و امثال وی باشد نه اینکه برخورد نامناسبی با او شود. من هم معتقدم که دانشگاههای ما نیازمند این هستند که واقعا به آنها پرداخته شود. امروز ببینید چه کسانی تایید می کنند سیاستهای موجود در وزارت علوم و فعالیتهایش را و چه کسانی تقبیح می کنند. عمده دانشگاهیان ، نمی خواهم بگویم فقط دانشگاهیان با گرایشهای خاص سیاسی اصلاح طلبی یا غیر اصلاح طلبی یا کس دیگر، نخبگان دانشگاهی استادانی که اصلا هیچگونه وابستگی هم به جریانات ندارند و مجموعه دانشجویان راضی اند. منظورم از مجموعه اکثریت قریب به اتفاق است. ممکن است دانشجویان یا استادانی باشند که وابسته به جریانات خاصی باشند حال آقای فرجی دانا را نمی پسندند آنها راضی نباشند ولی آنها در اقلیت محض اند. شما به محض اینکه اعلام می کنید چه کسانی حمایت می کنند در ظرف چند ساعت چند هزار نفر از استاد و دانشجو تآییدیه خود را اعلام می کنند اگر ما واقعا رضایت مردم و رضایت بخشهایمان مورد توجه است این رضایت مردم است و ما باید مطابق رضایت مردم و بالاتر از آن مصالح کشور و مصالح علم تصمیم بگیریم امیدوارم تصمیم درستی گرفته شود.
اگر توضیح درست داده شود من معتقدم که مجلس تصمیم مناسب و درستی خواهد گرفت. یک نکته هم راجع به انجمن اسلامی بگویم این بحثهایی که شد و دغدغه هایی که گفتید مهم است راجع به اینها بحث و صحبت کنید همه این مسائلی که شما گفتید قابلیت این را دارد که به صورت گروههای مختلف برنامه برای خود دانشجو مشخص شود تحقیق کنند نتیجه تحقیقاتشان را بگویند و این مساله بسط پیدا کند اگر ما دغدغه مساله فلسطین را داریم فقط جنبه عاطفی و تعصب نداشته باشد به عنوان یک مساله اصولی به عنوان اینکه کجا به انسان ظلم می شود و چه کسانی به انسان ظلم می کنند و جنایت می کنند یا مثلا گرایشهای خشونت گرای زاهد گرای متعصب آدمکش به نام اسلام. ما نگران این هستیم. اینها مسائلی است که انجمن اسلامی می تواند راجع به آن بحث و صحبت کند. یا مثلا مسائل امنیتی. این که ما باید از فضای امنیتی گذر کنیم به فضای سیاسی معقولی که آزادیهای معقول باشد برسیم به فضایی که امنیت برای بحثها و گفتگوها باشد زمینه برای حضور همه نیروهایی که دلشان به حال اصل کشور و مملکت می سوزد فراهم شود این دغدغه ها را باید بحث کنیم و ارائه دهیم و بگوییم که این به نفع خود نظام است و به نفع اسلام است این که برخی جریانات سابقه دار امتحان داده دلسوزی با محدودیتها روبرو باشند برخی جریاناتی که خیلی هم وجه دانشگاهی ندارند، من نمی گویم در دانشگاه نباشند ولی این که فقط آنها امکانات و امنیت و مصونیت داشته باشند این فضا فضای درستی نیست. هرکس در دانشگاهها هست اولا سعی کند دانشگاهی باشد یعنی بر اساس دید دانشگاهی و نگاهی که دانشگاه به جامعه دارد بحث کند و تصمیم بگیرد ثانیا همه با هم در یک فضای مساوی صحبت و فعالیت کنند. اینها را می توانید منتقل کنید این اختصاص به انجمن اسلامی ندارد. انجمن اسلامی می تواند متصدی طرح این بحثها و دفاع از حقوقی که استاد و دانشجو دارد و همه تشکلها دارند باشد و در مورد مدیریت دانشگاه درباره مسائلی که در دانشگاه است بحث و صحبت کنید این حرفها که شما می زنید پیداست که مطالعه کرده اید دغدغه تان هم همین است باید انجمن اسلامی را قوی کرد. من می دانم محدودیتهای فراوانی دارید فشارهای زیادی روی شماست ولی ما باید کار کنیم این کشور این انقلاب متعلق به شما است باید کار را انجام داد. یک نکته مهم این که مسأله دیگری که مطرح کردید در مورد اصلاح طلبی بود و بعضی نگرانی ها که به جا هم بود به طور کلی اصلاح طلبان و بالاخص دانشگاهیان از تکثر دفاع می کنند. تکثر چیز خوبی است منتهی نه تکثری که همدیگر را دفع کنند حتی ما مخالف را هم باید تحمل کنیم نگوییم که فضای مطلوب فضایی است که در آن مخالف نباشد بنده مخالف دارم دیگری مخالف دارد آن جریانی که مدعی است مخالف دارد دولت مخالف دارد حتی نظام ممکن است مخالف داشته باشد ولی مخالف هم باید در چارچوب ضوابط و قانون به طور معقول عمل کند. من معتقدم رمز پیشرفت جامعه قبول مخالف است من یک روزی گفتم "زنده باد مخالف من" کسانی شعاری دادند مرگ بر مخالفین فلانی گفتم اولا از مرگ صحبت نکنید ما برای زندگی آمده ایم ثانیا شعار من زنده باد مخالف من است اگر مخالف من نباشد من نمی توانم رشد پیدا کنم منتها باید سازوکاری پیدا کنیم که مخالفتها به تنازع مبدل نشود یک جامعه دموکراتیک یعنی در آن تکثر و اختلافها وجود دارد یعنی جامعه ای که جریاناتی که در اصول با هم مشترکند بتوانند جهت مشترکی داشته باشند با سلایق مختلف. الان شما صحبت این را کردید که ممکن است جریاناتی بیایند بسیار خوب ما یک مدل انجمن اسلامی که نمی توانیم داشته باشیم انجمن اسلامی تهران یک راهکاری و رویکردی دارد ممکن است کسان دیگر سلایق دیگری داشته باشند اما انجمن اسلامی بودن یک وجوه مشترکی دارد و باید این را تعریف کنیم بگوییم چگونه شد که از اول انقلاب آن وحدتی که بود و به صورت {دفتر تحکیم} بود این شکافته شد و از بین رفت چرا؟ من معتقدم که جوانی و بی توجهی و سوء استفاده کسانی که از اختلاف افکنی این سود می برند باعث شد آشفتگی پدید آید الان فرض کنید در خارج از کشور قدرت های فزون طلب کسانی که شدیدا با اسلام و سیاسی بودن آن هم مخالفند دارند سوءاستفاده می کنند از این جریانات سیاسی آدمکش و افراطی البته زمینه های این جریانات در دنیای اسلام بوده ولی الان که مسلمانها دارند مسلمانان را می کشند به اختلاف شیعه و سنی دامن می زنند دشمن دارند سوء استفاده می کند. شما مطمئن باشید در درون کشور هم جریاناتی هستند که دامن می زنند تا اختلافات را تبدیل به تنازع کنند ما هم باید هوشیار باشیم و مرز میان اختلاف و تنازع را مشخص کنیم. در اصلاح طلبی شورای هماهنگی وجود دارد و تشکیلات مختلف هستند انجمنهای مختلف تشکل ها، اینها همه اصلاح طلبند اختلاف سلیقه هم دارند بنده اعلام می کنم نسبتم با همه اینها نسبت مساوی است. من هیچ نسبت خاصی با هیچ جریان خاصی ندارم البته اگر کسی خواست با سلایق خاص خودش حاضر باشد اشکالی ندارد، ولی این به این معنا نیست که بگویید اصلاح طلبی بد است حالا کسانی می خواهند اصلاح طلبی خوب درست کنند! اصلاح طلبی یک تباری دارد یک جریانی است و بعد هم اصلاح طلبی واقعی بالاتر از جریانات و گروههاست. گروهها و جریانات با سلایق مختلف روی اصول اصلاح طلبی با هم متحد باشند ولی راههای مختلف دارند یکی می گوید می خواهم در عرصه اقتصادی کار کنم یکی می گوید در عرصه توسعه سیاسی می خواهم کار کنم یکی می گوید می خواهم فرهنگ را ارتقاء دهم یکی می گوید مشکلات روزمره کشور را، که واقعا همه اصلاح طلبان باید به آن بپردازند الان مسأله هوا، مسأله محیط زیست، وضع اقتصادی و ... که مسائل مردم است مردم باید احساس کنند که اصلاح طلبان نیز دغدغه اینها را دارند گرایشهای مختلفی وجود دارد و کار را انجام می دهند همه اینها را ما به عنوان اصلاح طلبی قبول داریم ولی این به آن معنا نیست که بیاییم در موقعیتی که اصلاح طلبان تحت فشارهای گوناگونی هستند اصلاح طلبی را خراب کنیم تا بگوییم ما اصلاح طلبی درست هستیم. این کار کار غلطی است نباید دوستان ما کاری که این شائبه را ایجاد می کند انجام دهند آن طرف، هم نباید بگوید کند که چون اصلاح طلب من هستم کس دیگری حق ندارد به عنوان اصلاح طلبی کاری بکند. خواهشی که از همه دوستان دارم من مخلص همه جریانات هستم و حتی واقعا بنده از اصول گرایان عاقل و منطقی که وجود دارند و دلشان از آن مسائلی که طی سالهای گذشته در این مملکت بوده خون است و البته ملاحظاتی دارند بنده برای آنها هم احترام قائلم بنده که کوچک همه هستم ولی این درست نیست که اگر کسی هست که مورد توجه است و تا حدودی مورد عنایت و لطف جامعه هست هر جریانی بخواهد بگوید که او انحصار به یک جریان خاص دارد من نسبت به همه جریانات و همه گروهها همه جریاناتی که به نام اصلاح طلبی کار می کنند ارادت دارم. کل اصلاح طلبی مورد توجه من است ستمهایی که به این جریان شده را می دانم البته اصلاح طلبی سعه صدر دارد می تواند از این ستمها صرف نظر کند آن جایی که مصالح کشور باشد. معتقدم که اصلاح طلبی یعنی در چارچوب قانون اساسی ضوابط کلی، ارزشهای دینی اصول و معیارهایی اساسی که بیان شده است حرکت می کند. ان شاء الله باز هم این اصول بیان شود اینها محور کار ماست و بنده هم نسبت ویژه ای با جریان خاصی ندارم البته برخی دوستان می گفتند اجازه دهید ماهی یکی دو دفعه با شما به طور ویژه دیدار کنیم من که کوچک همه هستم اما گفتم آیا فقط شما هستید یا دهها تشکل هستند اگر هرکدام بخواهند با من ماهی یک دو جلسه داشته باشند همه وقتم را باید بگذارم. من مخلص همه هستم و با همه شما حرفهایم را می زنم هر کسی هم بخواهد نقد کند بسم الله. معتقدم که نباید در جامعه هم اینطور تلقی شود که یک جریان نور چشمی است یک روابط ویژه اختصاصی وجود دارد ما می گوییم تکثر آری اما تلاش برای وحدت حول اصول اصلی و معیارهای اصلی هم آری که از جمله برای اصول منافع کشور منافع ملت رشد جامعه، مردم سالاری سازگار با دین و توسعه است در این ها با هم مشترکیم خودمان نیز خودمان را نقد می کنیم و جامعه را بالا می بریم امیدوارم که انجمن اسلامی دانشگاه این مسأله را پیاده کند یعنی بگوید تکثر در ذات حرکت اصلاح طلبی است تنوع در ذات آن است هنر ما و رشد ما این است که با وجود تکثر بتوانیم جهتهای اصلی را پیدا کنیم و به آن جهت ها حرکت کنیم حتی من بارها گفته ام سیاست کلی ما تعامل است تعامل با مخالف تعامل با حاکمیت تعامل با دولت با حفظ هویت تعامل با این معنا نیست که شما سابقه، گذشته و اصولتان را زیر پا بگذارید اگر شما به حقوق مردم پایبندید همواره به حقوق مردم پایبند باشید. این مربوط به کسانی است که می گویند شما پایبندی خود به حقوق مردم را زیر پا بگذارید تا شما را بپذیریم ما می گوییم نه. از سوی دیگر اصل نظام و حرکت در چارچوب قانون از اصول ماست. اگر کسانی می گویند باید قانون اساسی را زیر پا گذاشت و با اصل نظام مخالفت کرد ما با آنها هم مخالفیم. اینها اصول ماست اصول اصلاح طلبی.
ما نمی خواهیم یک الگوی خاص را اعلام کنیم و بگوییم هرکس اینطور باشد او را قبول می کنیم نه اینطور نیست. البته ما اصول و معیارها را می سنجیم ممکن است برخی جریانات باشند که با اصول ما همخوانی نداشته باشند آنها هم محترم هستند ما هم نمی خواهیم دعوا کنیم تلاش هم می کنیم تعامل هم داشته باشیم ولی اصول خود را از دست نمی دهیم البته اعلام می کنم به همه انجمن های اسلامی دانشگاهها که در فضایی که باز شده فعال باشید و کسانی هم هستند که می خواهند دوباره این فضا را ببندند سعی کنیم به هم نزدیک شویم وجوه مشترکمان را پیدا کنیم و کم کم دوباره به سوی یک اتحادیه برویم که در اصول و چارچوب اشتراک و در روشها تفاوت دارند حتی دانشگاه تهران می تواند چند انجمن داشته باشد. البته من واقعا با تجربه ای که دارم انجمن اسلامی دانشگاه تهران و دانشگاه علوم پزشکی تهران را انجمن موفقی می دانم این تجربه تجربه ارزشمندی است و باید ببینیم چه روشهایی بوده که از اصول خود نگذشته ولی در عین حال توانسته تداوم یابد.
باید این را ثابت کنیم که حضور مساوی همه جریانات مورد نظر است البته حضور عادلانه و هرکس به اندازه وزن واقعی خود حضور داشته باشد یک جریانی که 10 الی 20 نفر با وابستگی به یک جایی آمده است با یک انجمنی که ریشه و پایه در بدنه دانشجو دارد هم وزن نیسنتد عادلانه این است که هریک به اندازه وزن واقعی خود فعال باشند و همه به اندازه هم امنیت داشته باشند به اندازه هم امکانات برای فعالیت داشته باشند انجمن اسلامی دانشگاه تهران این تجربه را دارد خودش را حفظ کرده همواره بر اصول و چارچوبهای انقلاب تأکید داشته است. دینداری برایش مهم بوده دین جامعه، دین افراد برایش مهم بوده در عین حال به معیارها و ملاکهایی که در دنیای امروز قابل پیاده شدن است باور داشته است اگر بخواهیم توسعه و پیشرفت داشته باشیم باید نوعی دموکراسی را هم بپذیریم. ما از مردم سالاری دفاع می کنیم و لازمه دفاع از آن صاحب حق دانستن انسان است و ایجاد امنیت برای همه. امنیت را ما وسیع تر از امنیت حاکمان می دانیم اتفاقا می گوییم برخی فعالیتهایی که به نام امنیت می شود ممکن است برای مدتی با رعب و ترس وضعیت اداری مملکت را بتوان حفظ کرد ولی در نهایت این به زیان امنیت حتی خود نظام است.
حرف می زنیم صحبت می کنیم حق همه ماست که در فعالیتهای اجتماعی و در انتخابات شرکت کنیم با معیارهایی که وجود دارد البته من فکر می کنم که آقای دکتر روحانی و دولتش با همه مشکلاتی که داشته موفق بوده است من نمی خواهم بگویم هیچ عیب و نقص و انتقادی نیست مگر دولت ما عیب و نقص نداشت با وجود همه اینها معتقدم که زحمت کشیده و می کشند بر شعارهای خود پابرجا هستند این که برخی از آنها پیاده نشده باید گفت برای برخی از آنها موانع ریشه دار وجود دارد باید زمینه هایش فراهم شود. بخشی از آنها نیز می شد بهتر از این کار کرد ما حمایت خود را از دولت اعلام می کنیم و اتفاقا یک جریانی هست که امکاناتی هم کسب کرده امکانات حقوقی امکانات سیاسی، امکانات اقتصادی و ... او نمی خواهد بگوید که اوضاع عوض شده سخت گیریها را فراوان تر می کند بیشتر می کند و جریان دلسوز انقلاب و دلسوز اسلام و دلسوز مملکت دلسوز نظام و رهبری را که البته نظرات خاص خودش را هم دارد تحت فشار قرار می دهد آن جریان هم می ایستد و با این مسائل نباید از میدان بدر رود. هزینه اش را می پردازد و بالاخره بنده معتقدم که با کمک خود دولت که باید در این زمینه فعالتر باشد و کمک جامعه مدنی و کمک عقلایی که هستند و کمک مسوولان بالای کشور ما باید کم کم به آن جوی برسیم که در کنار همدیگر بتوانیم زندگی کنیم و این که فضا برای بعضی ها تنگ بشود و فضا برای کسانی که خیلی هم ریشه در این انقلاب و این جامعه ندارند باز و فراخ باشد این مساله ای نیست که متناسب با ارزشهای انقلاب و اسلام باشد و امیدوارم که با عقلانیتی که به خصوص در این یکی دو سال تقویت شده است اوضاع بهبود یابد.
پرهیز از تعصبها اصول را فدای فروع نکردن واقع بینانه عمل کردن در عین حال معیارها و آرمانها را از دست ندادن این خودش را در انتخابات و نتیجه انتخابات نشان داد امیدوارم کم کم در همه جامعه خود را نشان دهد البته حق مجلس است سوال و استیضاح کند و نتیجه ای که می خواهد بگیرد ان شاء الله این بلوغ عقلانیت در مسیر مصلحت کل مملکت باشد در مورد استیضاح فعلی خودش را نشان دهد اگر آقای فرجی دانا هم برود، مطمئناً دولت از رویکردهایش بر نمی گردد. یک نفر جای ایشان می آید چه بهتر که خود آقای فرجی دانا با آن سابقه با آن مراتب علمی و با آن تجربه که یک دوره طولانی هم رییس دانشگاه تهران بوده اند بتوانند ادامه دهند.
ایشان یک انسان عقلانی است که البته گرایش سیاسی دارد ولی این گرایش سیاسی را در مدیریت اعمال نمی کند دغدغه دانشگاه، استقلال دانشگاه، فضای علمی دانشگاه، حرمت استاد، حرمت دانشجو، باز بودن فضا برای همه، مصرف کردن امکانات در مسیر درست، به کار بردن استانداردها برای تقویت علمی جامعه در بورس ها در هیأت های علمی و غیره این مساله عقلانیت و اعتدال و مصلحت اندیشی برای کشور را نشان می دهد و به لطف خداوند انتظار داریم که مجلس هم این بلوغی را که جامعه ما پیدا کرده است نشان دهد. البته کسانی از این بلوغ خوششان نمی آید و آن را برهم می زنند، سخت گیری می کنند که گویا همان روند و روالی که قبل از انتخابات وجود داشته باید ادامه پیدا کند که معتقدم اقلیتند ولی اقلیتی هستند که امکانات فراوانی دارند ان شاء الله مجلس هم نشان خواهد داد که با آن عقلانیت اکثریتی و تامین کننده مصالح کشور همراه است و تصمیمی که می گیرد ان شاء الله تصمیم درست و خوبی باشد.
ما باید همه سعی خود را بکنیم که دولت جناب آقای دکتر روحانی موفق شود و همانگونه که بارها اظهار امیدواری کرده ام باز هم امیدوارم که به سوی فضای بازتر و به سوی نزدیکتر شدن دلها به یکدیگر و همکاری و همراهی با هر کس و هر نهاد برای جلوگیری از افراط و تفریط برویم، سخت گیری ها کمتر شود، حصرها و حبس ها پایان داده شود و از این عقلانیت و اعتدالی که کم و بیش برای همه حاصل شده است در مسیر پیشبرد اهداف انقلاب و توسعه کشور و رفع مشکلات مردم حرکت بهتر و شتابان تری داشته باشیم.
در آغاز این جلسه دانشجویان عضو شورای مرکزی مطالبی را به این شرح مطرح کردند:
1- فضای آموزش عالی دارای ثبات و آرامش قابل قبولی شده است. برنامه بازگشت کسانی که به ناحق رانده شده بودند. حل مشکل ستاره دارها، جلوگیری از بهره گیری های غیرقانونی و غیراستانداردها از مزایا تحصیلی و دانشگاهی و ... نمونه اقدامات است. وزیر محترم علوم و آموزش فن آوری انسان عالم و متینی است که دغدغه اش بهبود فضای علمی و فکری دانشگاه ها و استقلال آنها و عدالت آموزشی است. مشورت با دانشگاهیان، استفاده اخلاقی و منطقی از اختیاراتی که دارد، از خصوصیات مدیریت جدید است و اظهار تأسف از سنگ اندازی های، اتهام های امنیتی و ....
2- التهاب خاورمیانه، جنایات و تجاوزات اسرائیل، مظلومیت فلسطینی ها، آدم کشی در عراق و کشورهای دیگر. اقدامات خشن و افراطی گروهک های افراطی وضعیتی را پدید آورده است که باید بگوییم سوگ انسانیت است و اختلافات در عراق و حتی فلسطین می تواند به نفع اسرائیل و داعش و ... باشد و ایران را نیز خطراتی تهدید می کند که باید با دوراندیشی و همبستگی بیشتر آنها را رفع کرد. تنگ کردن فضای سیاسی و اجتماعی برای نیروها و جریانات، ایجاد تفرقه و ... در کشوری که قومیت های مختلف دچار محرومیت در آن هستند و نیز گرایش های گوناگون موجود در آن عملی خلاف امنیت ملی دراز مدت است باید برای جلوگیری از بحران و بیرون آمدن از مشکلات بستری مناسب مورد اتفاق را پدید آورد و دولت را کمک کرد.
3- انجمن اسلامی دانشگاه های تهران و علوم پزشکی تهران انجمنی است مستقل و دلسوز نظام و مردم که احساس قرابت فکری و رویکردی با شما دارد و در دوران ریاست جمهوری شما با نشاط بیشتری فعالیت داشت. گفتمان اصلاحات در جامعه جایگاه مهمی دارد. نزدیک انتخابات گاهی صدای جداییها می شنویم و باید هوشیار بود که کاری نشود که شائبه انشعاب در اصلاحات به وجود آید، بخصوص که بعضی جریان ها می کوشند خود را به طور ویژه ای نزدیک با شما نشان دهند و از بعض واژه ها و اصطلاحات سوء استفاده کنند.
4- امید بزرگی با تشکیل دولت جدید ایجاد شد ولی بعضی مسائل از جمله ادامه حصر و حبس نیروهای مؤمن، سخت گیری ها و تعهد گیری های نابجا برای تحصیلات تکمیلی، احضار نیروها به دستگاه های امنیتی و قضایی و بعضی تلقی های نادرست نسبت به فعالیت زنان بخصوص ... می تواند امید را به یأس مبدل سازد که امیدوارم چنین نشود. و باز هم تکیه بر این که بعضی مباحث و فعالیت هایی که به سوی تفرقه می دهد در میان اصلاح طلبان می تواند موجب بدبینی جامعه و نیز سوء استفاده افراطیون شود.

منبع: http://www.khatami.ir/fa/news/1289.html



سه‌شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۳

نقل قولی از کلیم سامگین

کلمات کلیدی :سیاست و خیمه شب بازی، ماکسیم گورکی، کلیم سامگین

- پس این بگیر و ببندها کی تمام خواهد شد؟
- چه سوال ساده دلانه ای کردید، سامگین! برای چه می خواهید این بگیر و ببندها قطع بشود؟ شما وقتی با مقامات هیئت حاکمه در مبارزه هستید قبول کنید که خوب است گاه گاهی هم به زندان بیفتید تا در آنجا خستگی ناشی از کارهای مفیدی را که انجام داده اید از تن به در کنید. بعدا وقتی که بر اثر اقدامات شما انقلاب به وقوع پیوست این بار شما هستید که انواع و اقسام از این شهروندان را به زندان خواهید انداخت.
کلیم سامگین، صفحه ٨١۶

+ کلیم سامگین را ماکسیم گورکی در سال های ١٩٢٧ تا ١٩٣۶ نوشته است ( هرچند که مرگ مشکوک نویسنده مانع از تمام شدن کتاب شده است). داستان هرچند که در سال های دور و در جایی دور از سرزمین مادری ما می گذرد، اما یک جورهایی می توان داستان ایران قبل و بعد از انقلاب را در آن دید. این شباهت عجیب روسیه-شوروی به ایران به شکلی عجیب و ترسناک، دقیق است. و البته این شباهت و سرنوشت همه انقلاب هاست که ترسناک است.



سه‌شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۳

از دیو و دد ملولم و...

کلمات کلیدی :انسان، سیاست و خیمه شب بازی، مرگ

راستش را بگویم از دو روز پیش که خبر سقوط هواپیما را شنیده ام دلم آشوب است. باز معده ام درد گرفت. آن هم چه طور. خبرهای مرگ اینچنینی سنگین اند و تلخ... جنگ و آشوب در منطقه کم است، ایران هم سهمش می شود این.

هر خبر مرگی که می شنوم، به یاد دخترک کتاب روزگار سخت دیکنز می افتم. از این دختر که بر خلاف سیستم خشک و ریاضیاتی مدرسه بزرگ شده، می پرسند وقتی تعداد مرگ های امسال نسبت به سال پیش کمتر شده باشد یعنی چه؟ و دخترک با معصومیتی عجیب که بغض آور است و گلوگیر، می گوید: یعنی امسال بچه هایی یتیم شده اند.

برای این کودک تعداد یک نفر مرگ هم زیاد است. در آن یک نفر، کودک و نویسنده حکیمش چارلز دیکنز بزرگ بی سرپرست شدن یک خانواده و داغدار شدن چندین خانواده را می بینند و آدم ها برایشان تنها اعداد و ارقام روی کاغذ و در لیست نیستند.

دل من هم آشوب است... کشته شدن آدم ها در حوادث طبیعی دردآور است، در آنها می توان خشم مادر طبیعت را دید... اما می توان جلوی آنها را گرفت. سیل و زلزله و طوفان و همه اینها را خوشبختانه می شود امروزه کنترل کرد اما دل آدم وقتی زخم می شود که می بیند هر روز یک جایی عده زیادی نه به دلایل طبیعی، می میرند... در غزه جنگ است... در سوریه شورش است و کشتار... در عراق عده ای یزیدی ادعای جانشینی نبوی را دارند... در آفریقا عده زیادی به خاطر گرسنگی می میرند، در زمین هایی که یا خاک سرشاری دارند یا سنگ هایی گران یا ذخایری ارزشمند... و در ایران هواپیماها سقوط می کنند یا... و اینها نه کار طبیعت که کار آدمی است که به سختی لایق لقب انسانیت است. هرجا یک عده برای چیزی مردمانی را به کشتن می دهند، چیزی که مسلما ارزشش بارها و بسیار کمتر از جان حتی یک نفر است.

کشورهای دیگر را هم اگر بتوانم رها کنم، نمی توانم ببینم که در ایران، هواپیما به دلیل نقص ها و ایرادهایی که ناشی از تحریم ها هستند سقوط می کنند و در این میان هم حکومت ایران و هم دولت های خارجی را مقصر می بینم و تقصیر یکی از دیگری کم نمی کند... ایران باید بداند که دشمنی با کشورهای خارجی و دشمن تراشیدن برای خود این اثرات گرانبار را برجا می گذارد، عقب ماندگی می آورد، خلأهای پیدا و پنهان می آورد، دقیقا مانع استقلال می شود، و باید بدانیم که حتی اقتصاد مقاومتی هم در این میان و با این وضع به جایی نمی رسد و این راهکار، راهکاری بچه گانه می شود که باید تا جاویدان جاوید در ایران اجرا شود... و طرف خارجی باید بداند که تنها قشری که آسیب جدی و جبران ناپذیر می بیند مردم عادی و معمولی ایران هستند... مردمی که با این تحریم ها یا به خاطر کمبود دارو می میرند یا به خاطر نقص فنی هواپیماها...

 

دلم خون است، از دست فرزند آدم، که خود را به شیاطین فروخته است و با این حال این امید مولوی وار را سعی می کنم حفظ کنم که:

گفتند یافت می نشود گشته ایم ما/ گفت آنکه یافت می نشود، آنم آرزوست



شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۳

آزادی از خویش

کلمات کلیدی :قفس، سیاست و خیمه شب بازی، ایران

«ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند»*

یکی را در بند کردن چه حسی دارد؟ یکی را حبس کردن چگونه است؟
به این سوال، کسانی که خود در بند بوده اند می توانند پاسخ دهند؟ پاسخ که نه. می توانند درک کنند؟ کامل هم نه. نه صد در صد. همین قدر که حس و حالی مشابه داشته باشند. می توانند؟
شاید بگوییم یکی که در بند بوده، حس می کند، آنچه را که بر سر دیگر بندیان می رود. این درست است؟ به نظر من نه. هرکس، اگر سالها هم در بند بوده، شاید نتواند غلط بودن دربند کردن را دریابد.
کسانی که خود زمانی زندانی بوده اند، در اثر داشتن مقدار کمی قدرت هم، از اسیر کردن و زندانی کردن خودداری نمی کنند. چرا؟ چون هنوز دربندند. چون هنوز فکرشان اسیر این است که باید قدرت را داشت و نگه داشت. اسیر این که تفکرشان باید مورد قبول همه زیردستان شان، چه یک نفر چه همه مردم زمین، باشد. و این چنین، اینها اگر به قدرت برسند، منجی دیگر زندانی ها، منجی آدم های بندی نمی شوند بلکه می شوند زندانبان. یا بدتر از آن، می شوند جلاد.
اعلام نظر، هرچه قدر هم که افراطی باشد، چه اشکالی دارد وقتی نظر مقابل هم ابراز می شود. اگر بد بشود می شود نهایتن مثل نظر بعضی از سیاستمداران (از هرکجا که می خواهند باشند) در مورد بعضی از مسائل، که فکر می کنند چون مسئول اند، مردم حرفشان را باور می کنند و هنوز درک نکرده اند که پست یک عکس در فیسبوک یا چندین توئیت در توئیتر توسط افراد محلی، به مراتب قدرتی بیشتر از دروغ گویی های آنها در رسانه های عریض و طویل شان، دارد.
بد بشود، این طور می شود. که تا یک نفر در مورد چیزی که مردم پیگیرند دروغ می گوید، گندش را همه مردم می فهمند.

پس چرا، در مملکتی که اکثر شخصیت های اصلی اش، یا در نظام قبل زندانی بوده اند، یا مبارزه کرده اند، این چنین زندان دوست و حصرطلب و طرفدار اعدام اند؟ چرا این چنین آزادی های فردی و اجتماعی در جامعه ای که شخصیت هایش به قول خودشان اهل مبارزه با «طاغوت» بوده اند، یکی یکی از فرد و جامعه گرفته می شود؟
جز این است که آنها هنوز در بند خودشان گرفتارند؟ هنوز زندانی خویش اند و رسیدن به نتیجه دلخواهشان در این دنیا، و آزادی شان در این دنیا، آنها را در قفسی تنگ به نام «من» اسیر خود کرده است.

«آزادی، آزادی مخالف است... وگرنه کسانی که موافقند اگر آزاد باشند که هنر نکرده ایم.»**

معتقدم، جامعه ای که زندانی دارد، خود زندانی است. اگر جامعه ای دزد دارد، زندانی اقتصادی غلط یا/و با سازوکاری غلط است و اگر زندانی مدنی دارد، آن جامعه زندانی تنبلی و رخوتش در امور مربوط به مسائل مدنی است. در هر صورت، عده ای قربانی زندانی بودن جامعه شده اند.
به نظرم، هر عملی که یک شهروند انجام می دهد تاثیری مستقیم در جامعه دارد، و هر عملی که دولت انجام می دهد، نتیجه آن تاثیر است.

این نوشته، قبل از هرچیز تذکری است به خود من، که در امور زندانی ها فعال تر باشم، و سعی کنم کمی از گناه خودم در برابر جامعه، گناه بزرگ بی تفاوتی را، کم کنم.

باشد که در نهایت، جامعه، خودم، و خدایم، مرا بیامرزند.

* از شعر بی نظیر «ارغوان» سروده سایه.
** از سخنرانی سیدمحمد خاتمی در سال 1380، تبلیغات برای دور دوم ریاست جمهوری.

+ هرکسی یک علاقه ای دارد، و یک دَین یا قرض. علاقه من به ادبیات است و اسلام، و قرض من به جامعه. این قرض باعث می شود که به ناچار، سیاسی هم بنویسم، بگویم، و گاه عملم هم سیاسی باشد.



دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩٢

سانسور، نیست یا قانون است؟

کلمات کلیدی :سیاست و خیمه شب بازی

جنتی پسر گفته است سانسور در ایران وجود ندارد و گفته تنها باید یک قانون رعایت شود. قانونش هم این است یک سری موارد که توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی در حوزه کتاب و نشر به تصویب رسیده است باید رعایت شود و مواردی در آن ذکر شده که باید در صورت وجود داشتن در کتاب‌ها اصلاح شود. مواردش هم اینهاست: تعارض با امنیت ملی، اخلاق عمومی و عفت عمومی.

خب، آقای پسر باید بداند که این حرفی که او زده، دقیقا یعنی سانسور. نبود سانسور این است که هرکه هرچه می خواهد بگوید. پس وقتی چنین قانونی وجود دارد، پس در واقع، «سانسور در ایران یک قانون است.»
مساله بعدی که مهم تر از اولی است، این است که این قانون بسیار بسیار ضعیف، سست و ناکارآمد است. چرا؟
خب، در خصوص امنیت ملی که چیزی نگوییم بهتر است. دیده شده (آیکون فامیل دور) که مثلا توصیه به رؤسای قوای سه گانه به انجام وظایفشان اقدام علیه امنیت ملی است. دیده شده انتقاد از گرانی، اقدام علیه امنیت ملی است. دیده شده انتقاد از استفاده ابزاری از دین، ا.ع.ا.م. است. و مواردی در این خصوص. پس در کتاب ها، هیچ نویسنده عاقلی که می خواهد در ایران کتاب چاپ کند و چند صباحی به روزمرْگی اش ادامه بدهد، دچار ا.ع.ا.م نمی شود. البته باز دیده شده بعضی ها را دچار می کنند.

اما آن دو مورد دیگر. اخلاق عمومی و عفت عمومی، چیست و تا کجاست؟ آیا متغیر است یا ثابت؟ مثلا زمانی در تلویزیون تبلیغ بسیاری از چیزها ممنوع بوده چون چیزهای طاغوتی یا مجلل بوده که ملت پابرهنگان را دسترسی به آن ممکن نبوده. (شاید هم می خواستند ملت از فضای ملکوتی جنگ در نیایند.) با این حال، پس از اتمام جنگ، می بینیم سیل تبلیغات به اذهان مردم خسته از جنگ روانه می شود...
یا، اگر وارد مسائل «ظریف» شویم... در دهه شصت، در بعضی از کتاب ها صحنه های هم خوابگی مرد و زن شخصیت داستان آورده شده، اما در دهه هفتاد، می بینم مترجمان باید به ظرائف الحیل بوسیدن شخصیت ها را ترجمه کنند و از آوردن «الفاظ دقیقه» معذورند.
یک زمانی کتاب هایی چاپ می شود که خوک ها رئیس اند، و یک زمانی لفظ خوک، لفظی ممنوعه است...
من، با همه بی تجربگی ام در زمینه چاپ، در دو ترجمه اخیرم، بر سر مواردی چون مصرف مواد مخدر (در داستان اورژانس نوشته دنیس جانسون) یا استفاده شخصیت ها از الفاظی چون سکس و سینه بند (داستان سمسای عاشق نوشته موراکامی) مشکل داشتم و در نهایت یا خودم مجبور به حذف کردن شدم یا مجله.

جناب جنتی پسر وزیر ارشاد باید بداند که صحبت های فرمایشی کاری را درست نمی کند. ملت ایران هم در کنج غارها زندگی نمی کنند و تنها برای رای دادن کاربرد ندارند. مساله سانسور (و بدتر از آن مساله خودسانسوری) را هرکس تنها کمی در این عرصه ها فعالیت داشته می داند. اگر شرایط جمهوری اسلامی اجازه نمی دهد یک سری از مسائل گفته شود و یک سری موارد باید «اصلاح» و سانسور شوند، حرفی نیست. اولا این چیزی نیست که پنهان کنند. خیلی رک باید بگویند سانسور هست، چون در قانون هست. نه اینکه اینجور بگویند و خود هم نفهمند که میخی که می کوبند به کجاست. دوما باید محدوده این قانون را مشخص کرد. قانون چیزی است که در همه جا و صرف نظر از مامور اجرایش باید یکسان باشد. قانون برای نظم دادن به جامه است نه اینکه خود ابزاری باشد برای بی نظمی، تهدید، ارعاب و سواستفاده. در این صورت، همه کسانی که قبول کرده ایم یا ناچاریم در جایی زندگی کنیم باید به قانون پایبند باشیم. در غیر اینصورت، این قانون نیست، بلکه دیکتاتوری است، و باید مواظب این پدیده شوم بود، چون کشور ما «استبدادخیز» و «انقلاب خیز» است و «همه باید از 22 بهمن، درس بگیریم».



چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٢

نزدیک شدن به گردباد تکراری تاریخ: این بار اصلاحات یا دوباره انقلاب؟

کلمات کلیدی :سیاست و خیمه شب بازی، ایران

یک توضیح: خطر اصلاح طلبی بد و نیمه کاره، جدی است، اما جدی تر از آن، به نظرم دو چیز است: یک، خطر دیکتاتوری نهادهای قدرت؛ دو، خطر انقلاب. در بحث نیم‌بندی که امروز در دانشکده داشتیم، می خواستم این نکته ها را توضیح دهم اما نشد و نتوانستم. بعد از صحبت هایمان، به یاد این یادداشت در مجله اندیشه پویا افتادم. به نظرم ضروری است که نکات عمده این مقاله خوانده شوند، آن هم با دیدی امروزی، چون وجوه تشابه زیادی برای دهه های سی و چهل، با دهه های هشتاد و نود ایران وجود دارد، و این من را به شدت می ترساند، به طوری که شاید بتوان این مقاله را پیش بینی ای بر حوادث آینده دانست، هرچند امیدوارم سرنوشت فعلی ما، (با وجود شباهت های زیاد) متفاوت از سرنوشت پدران و مادرانمان در اواخر دهه پنجاه باشد.

دیکتاتوری پهلوی و ارمغانِ نفت
رضا خجسته رحیمی

.. خانه‌ام آتش گرفته است آتشی بیرحم
همچنان می سوزد این آتش
نقشهایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی‌ساحل.
... تا سحرگاهان، که می داند که بودِ من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر
وای آیا هیچ سر بر میکنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می کنم فریاد،‌ای فریاد!‌ای فریاد!
مهدی اخوان ثالث/ زندان/ شهریور ۱۳۳۳

۱

امید در زندان چنین نومیدانه، زیر لب می خواند و شکوه می کرد، نه از سختی زندان که از بدعهدی ایام. طفل آزادی بی‌نگهبان بود و محمد مصدق نماد مشروطه ایرانی در بند. نه تنها امید که عمده نیروهای سیاسی آزادیخواه ایرانی در تصلب فضای سیاسی پس از کودتا، اسیر ملال و ناامیدی بودند، یا درکنج خانه یا درگوشه زندان. اما «آتش بیدادگر» برخلاف آنچه در تصور این شاعر خراسانی و بسیاری دیگر می گذشت، سالیانی بعد، نه «بنیاد» آزادی که از قضا طومار پادشاهی شاهی دیکتاتور را پیچید که به پشتوانه دلارهای نفتی، هر هنری داشت در سرکوب جامعه مدنی به کار بسته بود.
در آن سالهای سیاه و تاریک، در چنان فضای پرملال و سراسر ناامیدی البته سیاست تعطیل نبود. درست پنجاه روز پس از کودتای ۲۸ مرداد شاه و زاهدی، در حالیکه جبهه ملی جای خود را به نهضت مقاومت ملی داده بود، جوانان مصدقی باشعار یا مرگ یا مصدق به خیابان آمدند و آزادی مصدق از بند را خواستار شدند. طی یک دهه (۱۳۳۲ تا ۱۳۴۲) این اعتراضات در قالب اعتراض به نتایج انتخابات و ردصلاحیت‌ها و درخواست آنتخابات آزاد از سوی نهضت مقاوت ملی و سپس جبهه ملی دوم اگرچه با افت وخیز اما همچنان ادامه پیدا کرد و از حرکت بازنایستاد. ده سال بعد اما در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ رنگ و بوی اعتراضات و مبارزات سیاسی، صورتی به خود گرفت که دیگر نمی شد مطالبات معترضان و اپوزیسیون سیاسی را در ذیل یک پروژه اصلاح طلبانه تعریف کرد. رژیم پهلوی برای خود اپوزیسیونی را دست و پا کرده بود که به چیزی کمتر از انقلاب و تغییر نظام نمی اندیشید.
حالا بیایید تاریخ را بازسازی و بازخوانی کنیم. مقصر چه کسی بود که رویکرد اصلاح طلبانه نیروهای جبهه ملی نافرجام ماند؟ اپوزیسیون اصلاح طلب را چه شد که در سال ۴۲ بیرق اعتراض از دست آنها ستانده شد و جنبشی مذهبی و انقلابی پیشتاز مبارزه برای تغییر وضع موجود شد؟ آیا اگر اصلاح طلبان جبهه ملی همزمان با اعطای آزادی‌های قطره چکانی در فاصله سال‌های ۳۹ تا ۴۱ در کارِ مذاکره با دیکتاتوری پهلوی می شدند نتیجه‌ای دیگر حاصل می شد؟ آیا همراهی جبهه ملی با امینی، به تضعیف دیکتاتوری پهلوی می رسید و نادیده گرفتن چنین امکانی یک فرصت سوزی از سوی اپوزیسیون اصلاح طلب بود؟ اگر اصلاح طلبان مصدقی چه می کردند شاه عقب نشینی می کرد و به اصلاحات آنها تن می داد؟ آیا آنها باید مذاکره می کردند و نکردند؟ آیا انها باید مبارزه می کردند و نکردند؟ آیا انها باید به راهبردی تلفیقی از مبارزه و مذاکره می رسیدند که نرسیدند؟ با طرح پرسش هایی از این دست، چه بسیار که از همان روزها تا امروز، محافظه کارها رادیکال‌ها را نکوهیده اند و رادیکال‌ها محافظه کاران را مقصر خوانده اند. می توان و البته باید با طرح چنین پرسش هایی، تاکتیک‌های سیاسی مختلف را مورد نقد و تامل قرار داد. می توان میان مشی صدیقی و بختیار و بازرگان داوری کرد و درباره آن سخن گفت. می توان با نظر در رفتارشناسی نیروهای سیاسی جبهه ملی آسیب‌های راهبردی و رفتاری انها را تشخیص داد و تجربت اندوخت. اما پرسش اصلی چیز دیگری است؟ آیا می توان مدلی را تصور کرد که اگر اپوزیسیون اصلاح طلب بر اساس آن عمل می کرد نتیجه متفاوتی می گرفت و دیکتاتوری فزون خواهانه پهلوی را مشروطه می کرد؟ با تاملی در کارنامه حکومت پهلوی درسالهای ۳۲ تا ۴۲ و پس از آنT به روشنی می توان دریافت که تحول اپوزیسیون دولت پهلوی از نیروهایی اصلاح طلب به نیروهایی انقلابی و اتفاق ۱۵ خرداد ۴۲ – که نقطه عطفی در این چرخش اپوزیسیون بود- و نهایتا انقلاب ۵۷ نتیجه طبیعی و اجتناب ناپذیر عملکرد حکومتی بود که به پشتوانه درآمدهای نفتی به سوی هرچه دیکتاتورتر شدن گام برمی داشت و با سرکوب هر مخالفتی هرچند آرام، عملا منتقدان خود را به سوی مواجهه تمام عیار و انقلابی علیه خود سوق می داد.

۲
درآمد نفتی ایران که در سال‌های پس از کودتا حدود ۳۴ میلیون دلار بود در سالهای ۵۴ و ۵۵ به ۲۰ میلیارد دلار رسید و در این سالها ۶۰ درصد درامد دولت از نفت بود. اصلی‌ترین دستاورد این درآمدهای نفتی، محکم کردن پایه‌های یک دیکتاتوری تمام عیار بود از طریق تقویت نیروهای نظامی، سرمایه گذاری در دستگاههای کنترلی و امنیتی، تاسیس نهادهای مالی و اقتصادی برای متمرکز کردن قدرت اقتصادی و مانند آن:

یکم، نظامی شدن کشور: بین سالهای ۳۲ تا ۵۶ بودجه نظامی ایران ۱۲ برابر شد و از ۶۰۰ میلیون دلار در سال ۳۳ به ۳/۷ میلیارد دلار در سال ۵۶ رسید. نقل محافل دلالان اسلحه بود که شاه ایران کتابچه‌های راهنمای اسلحه را همانند مردانی که مجلات پلی بوی را ورق می زنند، با تمام وجود می کاود. شاه به شخصه بر ترفیع‌های بالاتر از سرهنگی نظارت داشت و یکبار نیز درگفتگویی گفته بود که من نه مانند لویی چهاردهیم یک دولت بلکه به مانند پدرم یک ارتش ام. شاه در قدم اول نیز وزارت دفاع را به وزارت جنگ تغییر نام داد تا نشان داده باشد که نخبگان غیر نظامی حق ورود به مسائل نظامی را ندارند. اگرچه راه ورود غیرنظامیان به عرصه نظامی بسته شد اما راه ورود نظامیان به دستگاههای اداری و درقدم بعد به مجلس و کابینه هموار شد.

دوم، بی‌اعتمادی به همه نخبگان: شاه به پشتوانه دلارهای نفتی یک سازمان بازرسی شاهنشاهی تاسیس کرد و اداره‌اش را به رفیق دوران کودکی، حسین فردوست، سپرد تا ذره بینی بر عملکرد نخبگان حکومتی گذاشته باشد. بدین ترتیب شاه می خواست خود را به نفر اول اجرایی و حکومتداری در کشور بدل کند. زاهدی نیز که میوه کودتای ۲۸ مرداد بود، کارش به خروج اجباری از قدرت و حتی اخراج از کشور کشید. شاه مملکت که خود را طبیب همه بیماری‌ها می شناخت، تشخیص داده بود که زاهدی برای مداوا باید راهی سوئیس شد و بدین ترتیب، زاهدی پیش از خروج از کشور در پای پلکان هواپیما آخرین جمله‌ای که به یکی از دوستانش گفت چنین بود «بیچاره دکتر مصدق حق داشت».

سوم، حکومت به جای سلطنت: شاه با جایگزینی زاهدی در دوره فترت مجلس نه تنها یک سنت قانونی را نقض کرد که می خواست نشان دهد فرد اول در اداره کشور است؛ همچنانکه با عهده داری ریاست جلسات هفتگی کابینه همین پیام را به جامعه و نخبگان سیاسی منتقل می کرد. نخست وزیران پس از زاهدی – به جز امینی- همه منشی شاه بودند. اقبال، نخست وزیری بود که دخترش با برادر ناتنی شاه ازدواج کرده بود. شریف امامی نایب رئیس بنیادپهلوی بود. اسدالله علم، دوست و رفیق گرمابه و گلستان شاه بود. حسنعلی منصور نخست وزیری بود که به مجلسی‌ها گفته بود نظر شما برای من مهم نیست چون من خود را «نوکر اعلی حضرت» می دانم. بدین تریب شاه به جای انکه سلطنت کند تصمیم گرفته بود که حکومت کند آن هم نه به صورتی حداقلی بلکه حداکثری و در لباس یک دیکتاتور تمام عیار.

چهارم، تاسیس ساواک علیه اپوزیسیون: شاه در سال ۱۳۳۶ با همکاری اف بی‌آی و موساد ساواک را تاسیس کرد و رئیس ساواک هر روز صبح به دیدار خصوصی شاه می رسید تا گزارش دهد که چه کسی خرابکار است و کدام خرابکار در کجا، دیکتاتوری او را تهدید می کند.
پنجم، تمرکز اقتصادی: بنیاد پهلوی پنج سال پس از کودتا تشکیل شد تا به عنوان نهادی معاف از مالیات، نه تنها رگ اقتصاد کشور را در دست بگیرد که محملی برای پرداخت مواجب عوامل دیکتاتوری مهیا کند.

ششم، احزاب خودساخته: حزب ملیون به ریاست اقبال و حزب ایران نوین، نمایشی از یک دموکراسی صوری در ذیل دیکتاتوری نفتی پهلوی بودند. احزابی که به احزاب بله و بله قربان معروف شده بودند. البته شاه، همین دموکراسی صوری و دوحزبی را هم برنمی تابید. سالیانی بعد که او تمایل خود به نظامی تک حزبی را با تاسیس حزب رستاخیز به نمایش گذاشت، همچون دیگر دیکتاتورهای فراموشکار، سخن‌اش در کتاب ماموریت برای وطنم را که سالیانی پیشتر گفته بود، از یاد برده بود که «اگر به جای پادشاه مشروطه، دیکتاتور بودم در آن صورت وسوسه می شدم که مانند هیتلر یا کشورهای کمونیستی امروزی، از نظامی مبتنی بر یک حزب مسلط حمایت کنم». شاه سخنان دیروز خود را فراموش کرده بود اما شاخک‌های امنیتی او، ساواک، آنقدر حواسشان بود که کتابهای عالیجناب را از کتابخانه‌های کل کشور جمع آوری کنند.

۳
حکومتی که متکی به دلارهای نفتی، چنین بی‌تاب به سوی مطلقه شدن حرکت می کرد چندان میل و تمایلی به گفتگو و مذاکره با مخالفان خود نداشت. جبهه ملی و مخالفان دولت پهلوی گروهی یکدست نبودند. برخی از آنها گفتگو و مذاکره با حکومت را خیانت به مصدق و زندانیان می پنداشتند اما در میان انها جناحی نیز تمایلشان به مذاکره و گفتگو با حکومت بود. با این حال حکومت مذاکره با انها را جدی نگرفت و در معدود دفعاتی که راهی به مذاکره گشوده شد، به نظر نمی رسید که جز اختلاف افکنی میان نیروهای مخالف هدفی دیگر را دنبال کند. نتیجه آنکه اهل مذاکره پیش اهل مبارزه منفور شدند و مبارزان نیز در نگاه ریش سفیدها بی‌منطق و احساسی جلوه کردند. می توان این انتقاد را داشت که در جبهه ملی جناح اهل مبارزه، حساب خود را از مذاکره کنندگان جدا می کرد و جناح اهل مذاکره نیز گروه مقابل را جوانانی پرشور و کم شعور می دانست و از همینرو مبارزه جناح دوم نمی توانست پشتوانه‌ای برای مذاکره جناح اول باشد. همچنانکه وقتی در سال ۱۳۳۹ در آستانه انتخابات مجلس، سران جبهه ملی درحال مذاکره با وزیر کشور برای صدور جواز ورودشان به انتخابات بودند تندروها در مقابل همان ساختمان وزارت کشور در اعتراض تجمع کردند تا دوصدایی اپوزیسیون را مقدمه بی‌اثری مذاکرات سازند. و از سوی دیگر وقتی جوانان جبهه ملی در مرداد ۳۹ قصد تجمع در میدان جلالیه را داشتند، محافظه کارها تا تحریم این تجمع پیش رفتند. این اختلافات وجود داشت و پاشنه آشیل نیروهای سیاسی در برابر دیکتاتوری پهلوی به شمار می آمد؛ اما نباید فراموش کرد که قدرت و توان سرکوب شاه ضرورتی برای عقب نشینی او و تن دادن‌اش به مذاکرات باقی نمی گذاشت. هیچ نشانه‌ای از اینکه شاه اللهیار صالح را بر کریم سنجابی یا مهدی بازرگان را بر انها ترجیح دهد دیده نمی شد. مهم نبود که زبان کدامیک کندتر است و کلام کدامیک تندتر، اگر حضور هرکدام در جامعه مدنی گسترده تر از آنی بود که انتظارش می رفت، نتیجه، سرکوب و زندان بود. شاه جز درمقابل زور و فشار، انهم عمدتا از سوی قدرت‌های خارجی و نه جامعه مدنی داخلی، حاضر به عقب نشینی نبود.
ناگفته پیداست که اپوزیسیون سیاسی در فاصله سالهای ۳۲ تا ۴۲ در میانه اصلاح و انقلاب درمانده بود. تاکتیک‌های سیاسی آنها در فضایی معلق، معین می شد. اصلاح طلبی نیمه کاره‌شان ، انقلابی گری را کم رمق می کرد و انقلابی گری نیمه کاره‌شان نیز، اصلاح طلبی را کم سو می ساخت. گروهی معتقد به اصلاحات از بالا و بی‌اعتقاد به خیابان و تجمع در میدان جلالیه بودند و گروهی دیگر سیاست را به محوطه دانشگاه و خیابان می کشاندند. عده‌ای زندانی اعتقاد به اصلاحات از بالا بودند در شرایطی که حکومت اعتقادی به حضور انها در قدرت نداشت و عده دیگری نیز جدال با حکومت راهشان را به زندان کشانده بود. اما چه می شد کرد؟ آیا پس از سالها شعار مشروطیت و تبلیغ اصلاح طلبی، بزرگان جبهه ملی باید مروج انقلابی گری می شدند؟ سخت بود. جدال با گذشته و سابقه سیاسیِ خود بود. اما از سوی دیگر چگونه می شد گذر از اصلاح طلبی را تقبیح کرد وقتی که شاه، تمام مخالفان سیاسی خود را به تقابل بنیادین با حکومت تشویق می کرد. آیا رژیم حاضر بود حداقلی از آزادی‌های سیاسی را تضمین کند و با این حال جوانان جبهه ملی، ارمانخواهانه و خیال پردازانه، انقلابی شده بودند؟ دانشجویان در دولت امینی تجمعی اعتراضی را در دانشگاه برگزار کردند و وقتی این تجمع به توصیه ریش سفیدان جبهه ملی پایان گرفت، نتیجه‌اش سرکوب بیشتر و برخورد نیروهای نظامی با دانشجویان بود. حکومت آگاهانه یا ناآگاهانه منتقدان خود را به مخالف و مخالفان خود را به معاند تبدیل می کرد. آنها در میانه انقلاب و اصلاح درمانده بودند اما نهایتا این تعلیق به ظهور جنبشی نوظهور انجامید که رودربایستی‌های سابق آنها را نداشت و سخنش در تقابل با نظم حاکم، صریح و شفاف بود: شاه باید برود.
اینکه اپوزیسیون جبهه ملی جای خود را به نیروهای سیاسی جدید داد، نه معلول رفتار کندروها و نه نتیجه رفتار تندروهای جبهه ملی نبود. از کوررنگی سیاسی است که پایان جبهه ملی را نتیجه رفتارهای داخلی آنها ببینیم و حضور مسلط بازوهای سرکوب دیکتاتوری نفتی را در این فرجام نادیده بگیریم. تاریخ را نمی توان وارونه خواند. چه بسا که جبهه ملی با دولت امینی همکاری تام می کرد و نتیجه آن می شد که امینی نه تنها برکنار می شد – که شد – بلکه علاوه بر ان، پس از عزل، روانه حصر هم می شد. جبهه ملی آسیب‌های زیادی داشت، از ضعف تشکیلات گرفته، تا تعلیق راهبرد سیاسی؛ فعالان آن نیز همچون عموم تجربه‌های سیاسی – تاریخیِ ما، گرفتار اختلافات شخصی و منازعات درونی بودند که سودش را دیکتاتوری حاکم می برد. اما این ضعف ها، اختلافات و منارعات داخلی، هیچ یک دلیل تحول گرایش سیاسی جامعه از اصلاح طلبی جبهه ملی به جنبش انقلابی ۴۲ نبود. دلیل اصلی این چرخش، رفتار شاه بود و ارمغان هایی که دلارهای نفتی برای او آوردند. حکومتی که به روایتی از هر ۴۵۰ مرد ایرانی، یک نفر را ساواکی کرده بود، نیروهای سیاسی را از حوزه عمومی و جامعه مدنی، به زیرزمین هدایت کرد. قلم را از دستان منتقدان گرفت و به آنها اسلحه داد. اصلاح طلبی را زندانی کرد و راه انقلابی گری را گشود.



جمعه ۳۱ خرداد ۱۳٩٢

سید خندان ما: از هیچ کس سهم خواهی نداریم

کلمات کلیدی :سیاست و خیمه شب بازی، سید خندان

خاتمی دو روزپیش در دیدار با اعضای هیات رئیسه انجمن اسلامی دانشگاه تهران، حرف هایی زد و باز شخصیت والای و اصلاح‌اندیش خودش را نشان داد. دیروز در طولانی شدن اعلام تبریک خاتمی به روحانی، خبرگزاری شرق مطالبی نوشت و خواست تا از موقعیت پیش آمده به نفع خودشان استفاده کند و بنا به سابقه جریان های تندروی سنتی، چهره خاتمی را از نظر خودشان تخریب کنند. می توانید از لینک زیر، چیزهایی که "شرق" گفته را بخوانید:
http://www.mashreghnews.ir/fa/news/224883/چرا-هنوز-خاتمی-و-اصلاح-طلبان-به-روحانی-تبریک-نگفته-اند

اما خاتمی امروز حرف های بسیار مهمی زد، که بسیار مهم است و به نظر من برای کسانی که تا حدودی در مواضع روحانی شک داشتند، اطمینان بخش است، مهم ترین فراز آن (به نظر من) اینجاست:

آقای دکتر روحانی امروز با رأی قاطع شما و به رغم فضای رسمی توانسته است رأی مردم را بگیرد و حرف ایشان درست است؛ امروز آقای دکتر روحانی رئیس جمهور همه کشور است؛ حتی همه آنهایی که به او رأی نداده اند. اصلا جای نگرانی نیست! رئیس جمهوری می خواهیم که رئیس جمهور همه باشد و البته باید از همه نیروهای کاردان، عاقل، توانا و مورد اطمینان از هر جناح باید استفاده کند. خدا را سپاسگزارم که اصلاح طلبی رشد و اخلاق خود را نشان داد و با تمام وجود در صحنه تأثیرگذار بود، از هیچ کس هم سهم خواهی نداریم؛ می خواهیم کشورمان پیشرفت کند. درست است که همه از حصر آقای موسوی، خانم رهنورد و آقای کروبی ناراحتیم و بسیاری از عزیزانمان در زندان هستند؛ اما همان زندانی ها در انتخابات شرکت کردند و مردم هم با وجود رنج هایی که کشیده بودند رأی دادند. از خدا می خواهیم که همه عزیزان آزاد شوند.

پیشنهاد می کنم متن کامل سخنان امروز خاتمی را از سایت رسمی او، بخوانید:
http://www.khatami.ir/fa/news/1181.html



جمعه ۳۱ خرداد ۱۳٩٢

میزان رای مردم شد

کلمات کلیدی :سیاست و خیمه شب بازی

روزی، ملانصرالدین دنبال کسی می دوید و می گفت: «آی مردم، دزد همه‌ی دار و ندارم را برد...» مردم کمک کردند و دزد را گرفتند. دیدند تنها یک لُنگ دستش است. از ملا پرسیدند که این تنها یک لُنگ دارد. ملا جواب داد: «این تنها یک لُنگ نیست، این سفره غذای من، دستمال حمام، لباس من، زیرانداز من، روانداز من، و خلاصه تنها دارایی من است.»

حالا، ما هم بعد از چهارسال لُنگمان را پس گرفتیم. شاید برای بعضی ها چیز چندان مهمی نباشد... شاید برای بعضی ها که پارگی و ژندگی لُنگ را دیده بودند، رفتنش بهتر از بودنش بود، اما چه کنیم، «تنها دارایی مان بود.»



جمعه ۳۱ خرداد ۱۳٩٢

عبرت از گذشته ها

کلمات کلیدی :سیاست و خیمه شب بازی، سید خندان

می خواستم این لینک را قبل از انتخابات بگذارم (زمانی که هنوز تصمیمم برای رای دادن قطعی نبود) اما بعد گفتم بگذارمش برای بعد...


+امیدوارم هرچه زودتر دوسید بزرگوارمان را دوباره در متن جامعه ببینیم... دل من یکی که، برای روزهایی که در فضا، روزنه ای وجود داشت، تنگ شده است... امیدوارم میرمان، رئیس جمهور دربندمان را زودتر ببینیم... و همه دیگر زندانیانی که برای گرفتن حقشان حتی نفس کشیدن را از خود دریغ کردند...

http://www.khatami.ir/fa/news/910.html



یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٢

اندکی شرر!

کلمات کلیدی :مهدی اخوان ثالث، سیاست و خیمه شب بازی

دلِ بی‌صاحب ما را باش... ول نمی کند از سر شب تا به حال... همه اش می خواهد اخوان و سایه بخواند. مدام باید دهنش را بند بزنی که بابا، یک امشبی را جان مادرت دست نگه دار.
می روی سراغ حافظ، او هم می خواند "دولت آن است که بی خون دل..."-

سانسور می کنی.  شعر تلخ را نمی خواهی بخوانی... این هم سخت است که برویم و شادی کنیم... هنوز خیلی کارها داریم. این خانه از پای بست ویران را، باید سعی کنیم بسازیم از نو. باید سعی خودمان را بکنیم...

پوستینی کهنه دارم من... مانده میراث از نیاکانم مرا، این روزگارآلود...

اخوان را چه کنیم؟ می گوید "با کدامین خلعتش آیا بدل سازم/ که‌م نه در سودا ضرر باشد؟" چه کارش کنیم؟

می گوییم جناب اخوان، پدر شما و خود شما سعی تان را کردید... ما نیز چهارسال پیش با "هزار آستین چرکین دیگر" از جگر فریاد زدیم، و طوفان خشم و نومیدی ما را نیز فراگرفت، اما باز عده ای مان را هنوز نفسی باقی بود. عده ای مان جمع شدیم و آخرین نیروی این لحظه مان را گذاشتیم بر سر فریادمان. جناب اخوان، ما نیز "انتظار خبری" نبود برای ما. با این حال، به قول خودت باباجان، "در اجاقی طمع شعله" نبستیم، "اندک شرری" باقی بود... آن را دیدیم... انگشت هایمان را با شرم و تردید آلودیم تا مگر این اندک شرر را نگاه داریم و "امید" که به شعله ای تبدیل کنیم... تا شاید دختران و پسرانمان دیگر از شر این شعر لعنتی راحت شده باشند که "پوستینی کهنه دارم من...".

هنوز خیلی کارها هست... تازه می توانیم از نو شروع کنیم... دلتنگ خیلی چیزها هستیم... دلتنگ راستی و صداقت از رسانه ای که باید ملی شود... دلتنگ دیدن میرمان در جایگاه بلندی در هنر این مملکت... دلتنگ دیدن سیدمان که لبخند ایرانی را برای جهان ارمغان ببرد و صلح و آرامش را برایمان به ارمغان بیاورد... دلتنگ مجله ها و روزنامه ها و فیلم های متنوع و باکیفیتیم... دلتنگ دیدن بچه هایی که به جای فروش فال و گل در سرچهارراه به مدرسه بروند... دلتنگ شعرهای شاد و آوازهای خوش... دلتنگ دیدن شجریان که آواز ایرانی را بلند فریاد بزند و گوش مان را آرامش جان دهد و در رمضان بخواند "ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه - خدایا بعد از اینکه هدایتگرمان بودی، رهایمان نکن و از جانب خودت رحمت به ما عنایت کن."

 



شنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٢

از جرقه های امید، روشنا بیاوریم

کلمات کلیدی :سیاست و خیمه شب بازی

به نام او، که اوست!
از دو روز پیش که در مورد رای دادن نوشته ام (رای دادن خودم) عده زیادی از دوستان هر طور که توانسته اند از خجالتم در آمدند... بعضی ها چیزهایی گفتند که... البته حق داشتند. اکثرا در مورد حوادث چهارسال پیش نوشتند. دوستان نزدیک تر با ادبیاتی بهتر حرف می زدند. اینکه "تو خودت بودی که می گفتی خیلی بی شرفی می خواهد از یاد بردن این حوادث"... "تو که خودت زخم خورده چهارسال پیشی دیگر چرا؟"... "تو خودت بودی که می گفتی رای دادن در این نظام یعنی قبول داشتنش"... و خیلی چیزهای دیگر، و خیلی "خودت بودی می گفتی" های دیگر.

من مجبور بودم بشنوم، و در دل قبول داشته باشم حرفشان را... خون و ظلم چهار سال پیش که به چشم دیده بودیم و خون هایی که از قبل ریخته شده و ظلم هایی که قبل از آن رفته بود بر سر این مردم، فشار می آورد برای اینکه کار درستی است یا نه؟

اما به هر حال، سعی کردم با همه آن اعتراضاتی که شد و همه دلشوره های درون، چیزهایی را بازبگویم که گفته بودم، در پست قبل، استدلالاتی برای رای دادن (رای دادن خودم البته). و همان ها را تکرار کنم، و بگویم "شاید اشتباه می کنم، اما من هستم دیگر، با همه ادعاها، نمی توانم یک انقلابی باشم- از بچه گی نادانسته به خاتمی عشق داشتم و اکنون در حد عقل خودم به اصلاح... و نمی توانم بپذیرم که مجددا کشورم سرمایه هایش را در انقلاب یا جنگ از دست بدهد... شاید اشتباه باشد، اما..."
کسانی نمی خواستند رای بدهند، نمی توانستم مجبورشان کنم به رای دادن. حال، عده زیادی از مردم رای داده اند، و به نامزدی رای داده اند که نظر سید ما نیز بوده، و معقتد است که کارها با وجود او بسیار بهتر و سریع تر در روال منطقی و عادی خود قرار می گیرد. روحانی هم خود قول هایی داده، که بسیار منطقی است و با خواست های من و سایر دوستان (که حتی شاید مخالف رای دادن بودند هم) منطبق است.

حالا که امیدواریم به آمدن روحانی، امیدواریم همان طور که خودش گفته دولت تدبیر و امید را بنا کند، تا چهارسال دیگر، دوستان عزیزی که در رای دادن موافق نبودند هم اشتیاق داشته باشند به اصلاح و به قول روحانی اعتدال... می دانم که همه دوستان با همه تفکرات، به ساخت کشور معتقدند و پیشرفت ایران مان را می خواهند... امیدوارم شرایط چنان پیش برود که چهار سال دیگر، اینها هم با ما باشند برای اصلاح، نه اینکه خدای نکرده...

اکنون که امیدواریمان به آمدن روحانی بسیار زیاد است، باید مجددا قول ها و وعده های روحانی را مرور کنیم و به خاطر سپاریم و در اداره دولتش هم به او کمک کنیم و هم مشکلات موجود را تذکر دهیم و هم به عنوان یک شهروند، نقد کنیم... سعی کنیم برای ساختن و نقدکردن و ساختن، تا کشورمان با هزینه هایی بسیار کمتر از پیش ساخته شود.

امیدوارم به زودی زود، میرحسین موسوی را ببینیم که مجددا در پست های فرهنگی و هنری و اجتماعی اش به جامعه اش خدمت می کند... امیدوارم زندانیانی که به خاطر بیان تفکرات و ایده ها و انتقاداتشان از حضور در خانواده و اجتماعمان محروم شده اند باز به هوای سرد و مسموم‌مان گرمایی بدهند و مطهرش کنند و ما را سرشار کنند از حضورشان... و امیدوارم... می دانم که داغ عزیزان را هیچ چیز التیام نمی بخشد، اما امیدوارم که مادران و خواهران و خانواده های عزیزانی که خون سرخ و سبزشان را به پای این کشور ریخته اند، کمی "آرام" بیابند و کمی "آسوده"تر باشند و بالش هایشان، کمی (فقط کمی هم اگر باشد!) شبها کمتر خیس شود.

و امیدوارم همه کسانی که رنج کشیده اند برای اینکه ما، اکنون اینجا باشیم، ما را ببخشند به خاطر همه قصوراتی که انجام داده ایم.

 

"و ما به کسانی که برای ما تلاش کنند و استقامت داشته باشند، راه های سعادت و هدایتمان را نشان خواهیم داد."



پنجشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٢

اندر حکایت رای و آرا

کلمات کلیدی :سیاست و خیمه شب بازی

سلام بر همه کسانی که در تصمیم گیریشان، عقل و منطق و احساس، هر سه را، با ترکیبی درست، دخالت می دهند، سلام من به اینان، فارغ از نتیجه تصمیمشان.

 

1- کاملا حق می دهم به همه کسانی که نمی خواهند رای بدهند. واقعا فراموش کردن حوادث سالیان گذشته، بسیار سخت و ناممکن است. درست هم هست که ما، ملت ایران، حافظه تاریخی ضعیفی داریم، اما، مسلما فراموش نکردیم گلهایی که فقط به خاطر یک اعتراض ساده، پرپر شدند، درست جلوی چشمانمان.

2- اینکه بگوییم حضور پررنگ و رای دادن مردم موجب می شود تا نتیجه انتخابات مهندسی نشود، به نظر من، تاریخ انقضایش چهارسال پیش گذشته است.

3- اینکه هم بگوییم روحانی آدم بزرگی هست، به نظر من صحیح نیست. او هم مشکلات زیاد خودش را دارد، و مسلما دولتش هم با چیزی که ما انتظارش داریم (کفِ انتظارات ما، دولت خاتمی است) فاصله زیادی خواهد داشت، احتمالا.

4- با اینحال، من با خودم که فکر می کنم به این چند نتیجه می رسم:

الف- اگر امیدم با فرض رای دادن به روحانی و مهندسی نشدن انتخابات، برای پیروزی روحانی بسیار بسیار اندک است، در مقابل وقتی رای ندهم به هیچ وجه نمی توانم کورسویی از امید داشته باشم: چون حقی داشته ام و از آن استفاده نکرده ام.

ب- با فرض رای ندادن، زمانی که فردی رئیس جمهور شد که برنامه هایش را بسیار زیرکانه تر از احمدی نژاد پیش برد و شرایط کشور به مراتب از وضعیت اسفبار فعلی بدتر شد، این عذاب وجدان رهایم نمی کند که شاید اگر کسانی مثل من، به روحانی رای می دادند، لااقل وضعیت الآن 10 درصد از زمان آن یارو (احمدی نژاد) بهتر می شد، نه اینکه دوبرابر بدتر شود.

ج- به نظر من، در شرایط فعلی، اگر هرکسی به جز روحانی بیاید، دیگر هیچ امیدی برای شکستن حصر موسوی و کروبی و آزاد شدن لااقل تعدادی از زندانیان سیاسی نمی ماند. فضای فرهنگی کشور نیز مطمئنا اگر از الآن بدتر نشود، مسلما بهتر نخواهد شد.

 

در شرایطی که خود من، دچار رخوت و اهمال در خصوص نتیجه انتخابات باشم، چه انتظاری می توانم از بزرگان اصلاح طلب داشته باشم. اگر انتخابات را تحریم کنم و بی محلی، می توانیم تبریک بگویم به خودم برای کمک کردن به انتخاب شدن بی دردسر فردی که نظراتش با نظرات و خواست هایش با خواست های ما بسیار متفاوت است، اما اگر لااقل این زحمت را کشیدم و رایم را با امیدی بسیار بسیار اندک هرچند، به نام روحانی که از نظر سید ما، حداقل های اصلاح طلبی را دارد (و مسلما از آن حداقل ها، یکی آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر است و دیگری احقاق حقوق و اعاده حیثیت خانواده های آسیب دیده در انتخابات) آنگاه می توانم لااقل کورسویی هرچند بسیار بسیار کوچک از امید را برای خودم و کشورم متصور باشم.

 

به علاوه، من همیشه به بینش و منش سید محمد خاتمی اعتقاد داشته ام و مثل او معتقدم وظیفه من، اصلاح (تحول تدریجی) است نه انقلاب و براندازی (تحول دفعی)، و امیدوارم خاتمی مثل اکثر موارد، باز هم درست اندیشیده باشد و روحانی در مسیر اصلاحات واقعی قدم بردارد.

 

 

 

 

این حکم هایی که دادم، همه برای خودم هست... و دلایلم برای رای دادنم... با احترام به همه کسانی که می خواهند سکوت کنند و غیرفعال باشند... فقط لطفا بعد از انتخاب شدن نامزدهای موردنظر آقابالاسرهای این مملکت، نیایید و اعتراض نکنید... (و لطفا، اگر به روحانی رای دادید و باز هم به هر دلیلی نامزد موردنظرتان انتخاب شد یا انتخابش نکردند) به جای اعتراض، جامعه را آماده کنید و با مردم عادی صحبت کنید (با زبان خودشان- که خیلی سخت است و خیلی حوصله می خواهد) و شرایط را آماده کنید برای چهار سال دیگر، و چهارسال های دیگر، اگر معتقدید جنگ یا انقلابی مجدد راه رسیدن به جامعه ای قابل زندگی کردن نیست.

 

 

"بشارت باد بر بنده های من... آنان که سخن را می شنوند و از بهترین آن پیروی می کنند."



جمعه ۱٧ خرداد ۱۳٩٢

افسوس که آن دولت بیدار بخفت

کلمات کلیدی :سیاست و خیمه شب بازی

خیلی جالب است که کاندیداها فکر می کنند اگر بیایند مملکت رو از این رو به اون رو می کنن. تبدیل می کنن به مدینه فاضله. البته تلقی هرکدومشون از مدینه فاضله کلی با هم توفیر داره. ولی به هر حال، همه می گن اینجوری می کنم و اونجوری می کنم. چیزهای هزارتایی می شنویم که تنها راهی که برامون می مونه، اینه که به گوشمون بگیم سوت زنان صحنه رو ترک کنه.

جالبه همه شون می گن باید حتما رئیس جمهور بشیم و دولت تشکیل بدیم. به هیچ وجه راضی به کمتر از این مقام نمی شن. یعنی همه می گن کشور فقط و فقط درصورتی درست می شه که مردم به من اعتماد کنن و من دولت رو تشکیل بدم. در غیراینصورت، وامصیبتا است. (و البته این جمله رو نمی گن ولی منظورشون هست که: اگه انتخاب نشدیم، دودش تو چشم خودتون می ره.) یعنی اینهمه طرح های خوب آقایون (طرح تورم و عدالت و پیشرفت و اشتغال و فرهنگ و هزارچیز دیگه رنگارنگ دیگه فقط با پست رئیس جمهوری قابل حله، نه هیچ چیز دیگه ای- تازه باز خدا خوب کرده که یک عده ای قبلا یکی دوتا مسئولیت اجرایی داشتن، بعضی ها که راست انگار از جعبه جادو و از صندوق مهمات بیرون اومدن.)

 

به هر حال. توجه که می کنی، می بینی نه تنها این دوره بلکه همه دوره ها اینجوری بوده. (از کشورهای دیگه اطلاعی در دست نیست!) و نکته جالب تر اینکه حتی کاندیداهای شورای شهر هم اینجوری تبلیغ می کنن: «با رای به فلانی به شهری آباد رای می دهیم.» یعنی هرکی به جز آقا یا خانم فلانی بیاد، شهر ویران می شه.

 

 

در قدیم

همیشه می خندیدم به

مملکت کوران که پادشاهانش

تنها یک چشم دارند

و چه شور بود بازی بخت

و چه کورگرهی نشسته برآن

که پادشاهان ما

چشمی ندارند

و حرکتی نیز

و فقط با تکه گوشتی قرمز

که در دهان هاشان

آرام نمی گیرد

بر ما سروری می کنند.



جمعه ۱٠ شهریور ۱۳٩۱

معذرت خواهی سیاستمداران

کلمات کلیدی :مجله نیویورکر، قاب تصویر، سیاست و خیمه شب بازی

I regret that my poor choice of words caused some poeple to Understand what I was saying.

متاسف هستم از اینکه انتخاب بد من در به کار بردن واژه ها، باعث شد تا عده ای از مردم، متوجه آن چه می گویم بشوند.



پنجشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۱

قصه اولی، دومی، سومی

کلمات کلیدی :شر های من، شعر، سیاست و خیمه شب بازی

دود

برمی‌خیزد

                 -به سان روح از بدنم-

                                                    از تنم

غصه این تلخ‌جامه‌گان

که نمی‌خواهند از زنده‌گی

جز آهی و نانی و شعری

به کدامین گور باید سپرد؟

 

قصه این مردمان را

دیگر گلویی

                  -با فریاد-

                                  نمی خواند

 

من از دست تو مجنونم ای پیر خردمند

خردمندیت ما را کشت

اما

    نه با شمع و شراب و مجلس و ساقی

                                                           -چون حافظ-

بل

      با زور سر سرنیزه های جهل و فریب و حبس اندیشه

                                                                         -چون صابر-

و باید دید و دید و دید؟

و باید دید و دید و مرد؟

و باید دید خون نوباوه‌گان دهر، ریختن

بر روی خیابان "شرف"

                              اِسفالت گشته با نفت اسارت؟

 

و باید دید و دید و دید خون سبز یاران را

که جبران می کند انبوهیش

کمبود مرگ‌آمیز نوع درخت را

                                                نوع گیاه را

                                                                 نوع زندگی را؟

و باید دید؟

یا آیا نباید؟

شاید باید،

              چشم ها را گرداند

                         چشم ها را بست

خسته، غمگین، با لبی شاد

                                       آب در هم پاشید

و یا حتی،

              بیدار خوابید

اما نه

        چون اولی جرم است

                                       دومی هم

                                                      سومی نیز

یا حتی شاید مُرد باید

اما نه

        آنجا هم جا نیست

 

بی گمان باید

درس خواند و کار کرد و ازدواج

غصه ای هم خورد

یارانه ای دریافت کرد –عندالمطالبه-

              از دولت مهر و عدل و سایر چیزهای خوب

و به فکر خود بود

و پا را سفت محکم کرد

در آب دورویی

اگر در زیر پا حتی

نعشِ هزاران سر به زیرِ آب گردیده، باشد

 

و صورت را

سرخ گرداند اما نه با سیلی

که با خون هزاران مرده راه رهایی

                                                    -خونی سبز-

                                                                        چونان رهایی

چه باید کرد؟

                    چه باید کرد؟

عذر داریم و اقتضای مصلحت این است

و ماها

         پیروان سرسپرده

                                       در راه تقیه

پیروان راهی اسبش دروغ

                                       نژادش مصلحت

                                                               رنگش عموم

افسارش؟

               سکوت

و تا جان در بدن داریم

                                  همچنان خواهیم ماند

همچنان خواهیم راند

 

همچنان

           خواهیم ماند

                              آیا؟

1390/07/01



یکشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۱

"دهانت را می بویند، مبادا" حرف زده باشی

کلمات کلیدی :سیاست و خیمه شب بازی، حافظ

- اینا دیگه کی ان؟ "جان عشاق سپند رخ خود می دانـ"ـند.
-تازه، نمی دونی، "آتش چهره بدین کار برافروخته"اند.
-آره، خدا بده شانس. بیخود که اینقدر "رخساره برافروخته" نمی شن. حتما خون یه ملتی رو ریختن.
-آره واقعا. برا مردم فقط "کفر ظلم" میارن، ولی خودشون "مشعلی از چهره" تو خونه شون دارن.
- "رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی" فقط برازنده همیناست. به کسی دیگه نمیاد، قبول داری؟
-آره بابا. مگه نفهمیدی که گفتن --


=آهای، اونجا چه خبره؟ حرفای بودار از اون ور میاد. اینجا اروپا آمریکا نیست که هر غلطی خواستین بکنین.
=ببینم، اصلا نکنه اینا مزدور باشن. اصلا به جز اونایی که اجیر شدن تا برای چند یورو، کلمات جدید از خودشون بسازن، دیگه کی میاد اینجور حرف بزنه؟ حتما جاسوسن و مزدبگیر استکبار.
=آره، اگه خوب بگردیم، توی اسبابمون چند تا از اون شیشه ها باید باشه که بذاریم توی بساط شون.
=خب آره، در جاسوس بودنشون که شکی نیست. فقط مدرک می خواد، که می گیم بچه های رجا برامون جورش کنن.

-"آسمان بار امانت نتوانست کشید/ قرعه کار به نام" ما ایرانی ها زدند، آن هم کِی؟ وقتی نوبت همه تموم شده بود. توی قرن بیست و یک.
-میخوام بگم... نه دیگه زبونم نمی گرده. نمی تونم چیزی بگم. حرف زدن الآن خطرناک تر از هرچیزیه.
-من که باکم نیست. "فاش گویم و --
(صدایی شبیه به بنگ بنگ)

*بینندگان عزیز، سخنگوی رئیس اعلام کرد: "امروز دو نفر جاسوس را در حین تبادل اطلاعات فوق محرمانه کشوری دستگیر کردند. نفر اول در همان لحظات اولیه به خاطر اصرار در افشای اطلاعات فوق محرمانه به درک واصل شد، و نفر دوم آن قدر توسط منابع بیگانه دشمن غربی تغذیه شده، که هنوز به جرائم خود از قبیل دست داشتن در حوادث فتنه چند سال قبل، اقدام علیه امنیت ملی، افشای اطلاعات فوق محرمانه، نقشه کشی برای براندازی نظام، و سایر سیصد و هشت مورد ذکر شده در پرونده اعتراف نکرده و تنها به دوستی با فرد به درک واصل شده، اعتراف کرده است." سخنگوی رئیس افزود: "عده ای خودفروخته می گویند ما در دستگیری این دو نفر مدرکی نداریم، که این گونه نیست. یک عدد شیشه خالی از مایعات غیرمجاز پیدا کرده ایم، که چون خالی است، حتما این دو نفر خورده بودند، و مقدار هزار و دویست وپنجاه و پنج تومان وجه نقد پیدا کرده ایم که این خود گواهی است بر این که اینان پس از خرج کردن ده هزار دلار ارسالی از لندن، قصد داشتند که باقیمانده پول را از کشور خارج کنند، که خوشبختانه سربازان گمنام ما، به موقع نقشه های پلید این دو نفر را افشا کردند."
به گزارش قاضی عالی، دادگاه اعترافات این دو نفر جاسوس، همین امروز برگزار می شود و اعترافات هر دو مجرم، در دادگاه قرائت می شود.
به سایر خبر ها می پردازیم...

+"گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند/ جرمش این بود" که فقط حرف زده بود.


شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۱

سیاست ایران از نگاه خبرنگار نیویورکر، Laura Secor

کلمات کلیدی :سیاست و خیمه شب بازی، ترجمه، مجله نیویورکر

یه مقاله بلنده، از Laura Secor راجع به نحوه اداره کشور توسط احمدی نژاد، به خصوص در زمینه سیاسی و با تمرکز بر روی انتخابات. چیزای جالبی گفته.


+گذاشتمش برای ترجمه، ولی چون بلنده، و چندتا مطلب هم برای ترجمه دارم، احتمال داره خیلی طول بکشه. به
 هر حال، خیلی خب می شد اگه اونایی که اعتراض داریم به شیوه اداره کشور، یه کم بیشتر مطالعه و فکر می کردیم، راجع به اینکه چی می خوایم، و می خوایم چی کار کنیم. و چه جوری باید کار کنیم. مطمئنا خوندن مقالاتی مثل این، توی وسعت دادن به تفکراتمون، خیلی موثره. به هر حال.



پنجشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۱

وقتی توهم آوردوز می شود

کلمات کلیدی :زلزله آذربایجان، سیاست و خیمه شب بازی، ایران

حیف که من نمی خوام لینک رجانیوز رو منتشر کنم، وگرنه خبر کار کرده بودن که در حالیکه بسیجیان در حال خون دادن و بازسازی تبریز هستند، یک عده جماعت [...] فیسبوکی، حتی از خون مردم تبریز هم کسب در آمد می کنن: بدین گونه که با پخش عکس های جعلی و دادن فحش به صدا و سیما و جمهوری اسلامی، از لندن پول می گیرند.

خب، والا آدم می مونه به این جنابان چی بگه. والا ما چندجا که کار کردیم و ترجمه هم کردیم، هنوز پو
لمون رو ندادن و می خوایم یه مجله بخریم باید از رفیقمون قرض کنیم. خدا لعنت کنه لندن رو، که این همه کار براش می کنیم، پولش رو می ده یه عده دیگه- که معلوم نیست کی هستن و کجا. و اصلا چرا لندن به جای اینکه بره پولاش رو خرج مردمش کنه که از این همه گدایی و بدبختی دربیان، می ده به یه عده فیسبوکی الاف خاورمیانه ای. (البته من که نه، متاسفانه.) به هر حال، دعای عاجل داریم در درگاه غیب و اینها، که لااقل خدا بزند پس کله بدهکاران ما، طلب مان را بدهند که مردیم از بدبختی. راستی، رجانیوز یا لندن، هرجا که پول بدهید ما هستیم ها. به خدا مردیم از بس دیدیم مردم اشکنه 5000 تومانی میخورن.


+بی شوخی: رمضان دارد تمام می شود. و باز آخرین جمعه اش دلگیر است.


شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٠

روان‌شناسی دیکتاتورها

کلمات کلیدی :شهروند امروز، سیاست و خیمه شب بازی

دیکتاتورها آدم‌هایی کم‌و‌بیش معمولی‌اند که با تجربه قدرت مطلقه دچار آشفتگی‌های روانی می‌شوند. می‌گویند رابرت موگابه، دیکتاتور زیمبابوه‌ای، در جوانی فردی مؤدب و پارسا بود. همچنان که پیتر گادوین، در کتاب خود «ترس: رابرت موگابه و شهادت زیمبابوه» اشاره می‌کند مشاوران سابق او می گویند وقتی موگابه جوان‌تر بود اصلا به این دیکتاتور وحشی کنونی شباهت نداشت و با دقت به سخنان طرف مقابل گوش می داد؛ او صبح زود بیدار می‌شد، نرمش می‌کرد و طرف الکل هم نمی‌رفت. چطور چنین مردی تبدیل به دیو می شود؟

می توان به لرد اکتن استناد کرد که قدرت موگابه را فاسد کرده. اما چطور؟ قدرت با چه مکانیسمی انسان را فاسد میکند؟ گروهی از روان‌شناسان دانشگاه کالیفرنیا در مقاله‌ای با عنوان «چطور قدرت فاسد میکند» می‌گویند که قدرت، نه روان آدم‌های قدرتمند که بدن آنها را تغییر می دهد؛ دانا کرنی سرپرست این تیم می گوید: «قدرت باعث می شود تعداد زیادی از عوامل استرس‌زای روزانه از بین بروند؛ دیکتاتورها هیچ وقت نگران راندن ماشین یا پرداخت وام مسکن خود نیستند. دیکتاتورها بسیار کمتر از بقیه کورتیزون دارند؛ این هورمونی است که به استرس ارتباط دارد.» به طور طبیعی رفتارهای غیراخلاقی –حتی گناهان کوچکی مثل دروغ- باعث استرس می‌شوند. «یک دروغگو باید چیزهای زیادی را سرکوب کند: حقیقت، هنجارهای اجتماعی، عذاب وجدان، هراس از عقوبت دروغ و توجه به منفعت دیگران. این سرکوب باعث ایجاد احساسات منفی می شود، عملکرد ذهن را کاهش می دهد و استرس فیزیولوژیکی به وجود می‌آورد.» اما دیکتاتورها هنگام هجوم این استرس‌های منفی –به خاطر میزان پایین کورتیزون- بهتر از بقیه می‌توانند خود را جمع وجور کنند و به کمک احساسات و دیگر منابع با آن بجنگند. به همین خاطر آنها کم‌کم در برابر حس پشیمانی مصون می شوند. هیچ‌کدام از اینها نمی تواند باعث تبرئه دیکتاتورها شود، اما باید پذیرفت که مغز ما برای پذیرش قدرت مطلقه طراحی نشده‌است. دیکتاتورها ممکن است تا پایان بجنگند چون نمی‌فهمند که پایان‌های دیگری هم وجود دارد. قذافی باید پیش از آنکه همه چیز را از دست می‌داد از قدرت کناره می‌گرفت. مبارک باید هفته‌ها پیش از استعفا از مصر فرار می‌کرد. هیتلر می‌توانست با متفقین به صلح برسد. صدام هم می‌توانست جان خود را نجات دهد. اما دیکتاتورها به لحاظ نظامی آن‌قدر قوی و به لحاظ روانی آن‌قدر ضعیف‌اند که تن به معامله نمی‌دهند. به همین خاطر است که نابود می‌شوند.

کلود، جان، شهروند امروز، شماره 9، 5 شهریور، صفحه 30



پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩

خیمه شب بازی در سطح کلان

کلمات کلیدی :سیاست و خیمه شب بازی، خیمه شب بازی

چیزی که از سیاست می شود فهمید، این است که همیشه عده ای سیاستمدار را بزرگ می کنند و همچنین بزرگ جلوه می دهند و آن ها را مهم، و بالطبع مسئول امور جامعه معرفی می کنند، تا عده ای دیگر که صحنه گردانان اصلی هستند، از مظان اتهام، ایمن و مبرا باشند. مواظب باشیم تا مسحور این عروسک بازی ها نباشیم...

اگر کمی دقیق نگاه کنیم، نخ های هر عروسک را خواهیم دید...

پی نوشت 1: البته دور از انصاف است، اگر به دوخت و ساخت عروسک ها آفرین نگوییم و ویژگی های اصلی شان را که موجب شده تا عروسکی باشند، از یاد ببریم.

پی نوشت 2: گاهی، فیلم و موسیقی و رمان ها هم، صحنه خیمه شب بازی می شوند.



 

مجله