شارژ ایرانسل

فال حافظ


شنبه ٧ تیر ۱۳٩۳

بزرگی، از آن خداست

کلمات کلیدی :خداشناسی، امام علی، نهج البلاغه، رمضان

ستایش خداوندى را سزاست که لباس عزّت و بزرگى پوشید...

آگاه باشید که کمین‏گاه های شیطان ذلّت آور، تنگ و تاریک، مرگ آور، و جولانگاه بلا و سختى‏ هاست، پس شراره‏ هاى تعصّب و کینه‏ هاى جاهلى را در قلب خود خاموش سازید، که تکبّر و خود پرستى در دل مسلمان از آفت‏ هاى شیطان، غرورها، و کشش‏ ها و وسوسه‏ هاى اوست. تاج تواضع و فروتنى را بر سر نهید، و تکبر و خود پسندى را زیر پا بگذارید، و حلقه‏ هاى زنجیر خود بزرگ بینى را از گردن باز کنید، و تواضع و فروتنى را سنگر میان خود و شیطان و لشکریانش قرار دهید...

آگاه باشید در سرکشى و ستم زیاده روى کردید، و در زمین در دشمنى با خداوند فساد به راه انداختید، و آشکارا با بندگان خدا به نبرد پرداختید. خدا را خدا را از تکبّر و خودپسندى، و از تفاخر جاهلى بر حذر باشید، که جایگاه بغض و کینه و رشد وسوسه‏ هاى شیطانى است، که ملّت هاى گذشته، و امّت هاى پیشین را فریب داده است، تا آنجا که در تاریکى‏ هاى جهالت فرو رفتند، و در پرتگاه هلاکت سقوط کردند...

خداوند بندگانش را، با نماز و زکات و تلاش در روزه‏ دارى، حفظ کرده است، تا اعضا و جوارحشان آرام، و دیدگانشان خاشع، و جان و روانشان فروتن، و دل‏هایشان متواضع باشد، کبر و خودپسندى از آنان رخت بربندد، چرا که در سجده، بهترین جاى صورت را به خاک مالیدن، فروتنى آورد، و گذاردن اعضاء پر ارزش بدن بر زمین، اظهار کوچکى کردن است. و روزه گرفتن، و چسبیدن شکم به پشت، عامل فروتنى است، و پرداخت زکات، براى مصرف شدن میوه ‏جات زمین و غیر آن، در جهت نیازمندیهاى فقرا و مستمندان است. به آثار عبادات بنگرید که چگونه شاخه ‏هاى درخت تکبّر را در هم مى‏ شکند و از روییدن کبر و خودپرستى جلوگیرى مى‏ کند.

قسمت هایی از خطبه 192 نهج البلاغه.

 

 

+ رمضان، ماهی است که با همه سختی هایش، برکت دارد. امیدوارم این رمضان هم مبارک باشد.



جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱

او، که اوست!

کلمات کلیدی :خداشناسی، نهج البلاغه، امام علی

هرچه که ذاتش شناخته شده باشد، مخلوق است، و آنچه در هستی به دیگری متکی باشد، دارای آفریننده است. او، سازنده ای غیرِ محتاج به ابزار، اندازه گیرنده ای بی نیاز از فکر و اندیشه، و بی نیاز از یاری دیگران است. با زمان همراه نبوده، و از ابزار و وسایل کمک نگرفته است. هستی او برتر از زمان، و وجود او بر نیستی مقدم است، و ازلیت او را آغازی نیست. با پدید آوردن حواس، روشن می شود که حواسی ندارد، و با آفرینش اشیاء متضاد، ثابت می شود دارای ضدی نیست، و با هماهنگ کردن اشیا دانسته می شود که همانندی ندارد. خدایی که روشنی را با تاریکی، آشکار را با نهان، خشکی را با تری، گرمی را با سردی، ضد هم قرار داد و عناصر متضاد را باهم ترکیب و هماهنگ کرد، و بین موجودات ضدهم، وحدت ایجاد کرد، آنها را که باهم دور بودند نزدیک کرد، و بین آنها که نزدیک بودند فاصله انداخت. خدایی که حدی ندارد، و با شماره محاسبه نمی گردد، که همانا ابزار و آلات، دلیل محدود بودن خویشند و به همانند خود اشاره می شوند.
نهج البلاغه؛ خطبه 186

 

+فوق العاده است.



شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۱

دین به اجبار نمی شود... یا، آدم بی دین هنوز هم آدم است

کلمات کلیدی :خداشناسی

توضیح: این نوشته، نه پیوستگی ای دارد، نه اینکه می خواهد مجاب کننده باشد. این نوشته، حرف هایی خودمانی است خطاب به همه دوستان عزیزی (می گم دوست، یعنی دوست. عزیز هم یعنی عزیز. دوستان عزیز، یعنی دوستانی که واقعا عزیزند... یک لفظ محترمانه نیست که معمولا به آنها که می خواهند فحششان بدهند، میگویند. دوستانی که واقعا عزیزند و "دوست" برایم) که به هر دلیلی، اعتقاداتشان با مال من یکی نیست... یا متفاوت است...

حالا هرچه می خواهد باشد.

می گه:
نام حافظ رقم نیک پذیرفت ولی
پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست

خب این جناب، برامون گفته دیگه. آقا جان، خوبی و بدی و نیک و بد، اون چیزی نیست که مردم می گن. مقبولیت عامه، نه خوبه نه بد. اصلا ملاک ارزشگذاری نیست.

یه چیزای دیگه ای هست. یه چیزای کاملا متفاوتی.
همیشه از آخوندا شنیدیم که اگه یه قدم کج برداری، خدا فلانت می کنه. اگه یه نماز قضا داشته باشی، باید صد هزارسال قیامتی، توی جهنم و برزخ باشی. اگه یه تار موت (در مورد زنا) بیرون باشه، فلان می شی و ...

آقاجون من، خدایی که ما می گیم، این یکی نیست. خدای آخوندا نیست. آخوندا کلا ظاهرا چیز دیگه ای دارن. به خدایی که می پرستم، پیغمبرا و امامایی که آخوندا میگن، برای پر کردن جیبه. خدای من می گه اصلا یکی از نشانه های آدمای ما اینه که هیچ مزدی نمی خوان.
خدای من خیلی مغروره. خیلی مغرور. گفته فقط بهشون خبر بده که این اتفاقا قراره بیفته. که روز قیامتی هم هست. خدای من، خودش مجازات می کنه... یه سری قوانین جزایی هم اگه هست، بسم الله. یه نفرو بفرسته که خودش کارش درست باشه. من اگه دزدی کنم، و توی یه جامعه اسلامی باشم که "مردم" اجرای احکام اسلامی رو قبول داشته باشن، یکی باید حکم منو بده که خودش دزدی نکرده باشه. آقا، یه نفرو تو مسئولین پیدا کنین که دزدی نکنه. مستقیم یا غیرمستقیم. (اگه اطرافیانت دزدی کنن، و هیچی نگی، خودت هم دزدی) خدای من تا چهاربند ترازو جور نباشه، حکم نمی ده.

آقا جون من، خدای من آخوند نمی فرسته سراغ کسی. خدای من، پیغمبر داره و کتاب. پیغمبراش هم حرف خودشون رو زدن.
حرف سنگینی هست اینکه می گن یه دین انسانی می خوایم؟ یه دینی می خوایم که جواب حرف، چماق نباشه. حرف سنگینی هست اینکه می گن دین خودمون رو می خوایم، نه دینی که برامون درست کردین؟ حرف سنگینی هست اگه می گن اصلا دین نمی خوایم، و دیدیم دینداران چه کردند؟ بله، برای بعضی ها خیلی سنگینه. چرا؟ چون با شلاق دین، یه عمرو رو گرده های مردم سوارن... چون دین رو می خوان برای کتک زدن، برای پول و قدرت و شهوت خودشون... نه برای آدم شدن و آدمیت رو پیدا کردن.

حرف بدیه، اگه کسی می خواد دینی نداشته باشه؟ "لا اکراه فی الدین". خب اگه قراره از قرآن انتخاب کنین، چرا می رین سراغ آیات جزایی، که برای توجیه قتل و کشتارهاتون انتخاب می کنین؟ اگه کسی نمی خواد دین داشته باشه، نداشته باشه، ولی باید اینو بدونه که باید جواب بده؟ کِی؟ در پیشگاه حضرت حق، روز قیامت. اگه بود که مغموم شده و خودش می دونه. اگه نبود هم که ما مغموم شدیم و خودمون می دونیم.

فقط باید انسان بود... همین. حالا معتقد بودین، فبها المراد. خوش به سعادتتون. از این دنیا پلی می زنین به اون دنیا. اگه هم معتقد نبودین که، بعد از مرگ، هیچی نیست... سیاهی مطلقه... عدمه... نیستیه... شاید هم یه چیزای دیگه باشه... اصلا هرچی شما می گین... به ما ربطیش نیست! کی می گه؟ خود خدا... خدایی که من می پرستم، توی قرآن، می گه: تو فقط به آنان تذکر بده. هرکس که خشیت مرا درک کرده، تذکر می گیرد. باقی، تذکرت در آنان اثری ندارد. و روز قیامت روز حساب و کتاب است. که تمام اعمال، حتی به کوچکی خردل را، به حساب خواهیم آورد.
همین. خدای من، خدایی است که زمان برایش از دست نمی رود. وقتش بی نهایت است. و صبرش. و علمش. و حلمش. و رحمتش.

تنها تاوان کفر، نداشتن زندگی بعد از مرگ است؟ و چه تاوانی سخت تر از این؟
تنها تاوان ایمان، گذراندن سختی در زندگی قبل از مرگ است؟ و چه تاوانی سخت تر از این؟
کدام سخت تر است؟ شصت سال سخت بگذرانی به امید یک زندگی ابدی؟ یا اینکه شصت سال خوش بگذرانی، به امید همین شصت سال؟ آیا آن واقعا سختی است و این واقعا خوشی؟ کدام ضرر کار ترند؟ اولی یا دومی؟

نمی دانم. نمی خواهم اینها را جواب دهم. همین قدر، الآن، بگویم که، اگر انسان بودیم و آدم، و تنها فرقمان این بود که یکی خدایی را معتقد بود و دیگری نه، من ضمانت می کنم که خدایم ببخشایدش. منِ ناچیز کمترین... معمولی ترین فرد در زمین، ضامنم. چرا که از اول خدایم را اینگونه خدایی انتخاب کردم. توهم است؟ آسان گیری؟ توجیه دینی؟ باشد... من همینم... روز قیامت، خودش به حسابم برسد، اگر حرفی که زدم از خداییش کم کرده باشد... آمین.


پنجشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۱

دعوت دوست

کلمات کلیدی :حسین الهی قمشه ای، محی الدین عربی، عشق، خداشناسی

بشنو ای محبوب

که مقصود آفرینش تویی

نقطه مرکز و محیط کائنات تویی

آن مشیت و فرمان

که بین آسمان و زمین در حرکت است تویی

بسیط و مرکب تویی

من ادراک را در تو آفریدم

تا آیینه دیدارمن باشد

اگر مرا ادراک کنی خود را نیز در خواهی یافت

اما اگر در سودای خود باشی

طمع مدار که هرگز با ادراک نفس خود مرا ادراک کنی

تو به چشم من توانی دید، مرا و خود را

و به چشم خود نخواهی دید ،مرا و خود را



ای محبوب

چه بسیار که تو را خواندم وتو آوای من نشنیدی

چه بسیار که جمال خود را بر تو نمودم

و تو رؤیت نکردی

چه بسیار خود راچون رایحه ای خوش در عالم پخش کردم

ومشام تو آن را احساس نکرد

پس خود را چون طعامی در خوان هستی نهادم

وتو از آن تناول نکردی و نچشیدی

چرانمی توانی در لمس اشیا مرا احساس کنی

و در شامۀ گل سرخ مرا ببویی

چرا مرا نمی بینی

چرا مرا نمی شنوی

چرا ، آخر چرا؟

من از هر لذتی برای تو برترم

من از هر آرزویی مطلوب ترم

و از هر جمال زیباترم

زیبا منم ، ملیح و جذاب منم

مرا دوست بدار

و غیر مرا دوست مدار

به من بیندیش و در سودای من باش

در سودای دیگری مباش

مرا در آغوش گیر

مرا ببوس

که وصالی چون وصال من نخواهی یافت

دیگران همه تو رابه خاطر خود دوست دارند

و من تو را به خاطر خودت دوست دارم

و تو از من می گریزی،



ای محبوب

تو با من در عشق ، مصاف انصاف نتوانی داد

زیرا اگر تو قدمی به من نزدیک شوی

من صد گام به تو نزدیک خواهم شد

من از نفس به تو نزدیک ترم

من از جان و نفَس به تو نزدیک ترم

غیر از من کیست که با تو چنین رفتار کند

مرا بر تو غیرت است

و دوست ندارم که تو را نزد غیر ببینم

حتی نخواهم که تو با خود باشی

نزد من باش تا نزد تو باشم

و چنان نزد من باش که از آن بی خبر باشی



ای محبوب

بیا تا پیش رویم به سوی وصال

اگر بر سر راه وصال ، فراق را یافتیم

طعم فراق را به او خواهیم چشاند



ای معشوق بیا دست در دست هم نهیم

و به پیشگاه آن حقیقت لایزال رویم

تا او میان ما حکمی جاودانه کند

و ما را صلح و آشتی دهد

آشتی پس از قهر

آه که چیزی لذت بخش تر از این در جهان نیست

نشستن در کنار یار

و با هم سخن گفتن.



شعر از محی الدین عربی – کتاب التجلیات

ترجمه حسین الهی قمشه ای



 

مجله