شارژ ایرانسل

فال حافظ


چهارشنبه ٥ فروردین ۱۳٩٤

شیعه، مکتب مبارزه

کلمات کلیدی :اسلام، شیعه، حضرت فاطمه، ائمه علیهم السلام

این روزها فاطمیه است. اینجا یزد است. امروز روز شهادت فاطمه بنا به روایت شیعه. از بیرون صدای روضه‌خوانی و مداحی فقط در ساعات ظهر قطع می‌شود. صبح و بعدازظهر تا شب، صدای روضه‌خوانی و مداحی می‌آید. روضه‌خوانی و مداحی. این دو بزرگ‌ابزار موجود برای برانگیختن احساسات در جامعه مذهبی ایران و به طریق اولی در یزد، که جایگزین «عزاداری» شده‌اند و دیگر عادت شده که آن دو را با این یک اشتباه می‌گیرند.

عزاداری، بزرگ‌ترین ابزار برای رشد جامعه شیعه است. بدون شک. اما عزاداری یعنی چه؟ یعنی «درآمدن به صفات کسی با هدف طلب نزدیکی به آن کس.» این بسیار بزرگ است. همان‌طور که معنای شیعه (پیروی از کسی با هدف درآمدن به سلک آن کس) بسیار بزرگ است. اما آن مسخ بزرگی که بر سر همه ادیان و مفاهیمشان آمده، بر سر شیعه و مفهوم والای عزاداری آن هم آمده است.

شیعه، در تاریخ به عنوان مکتب اعتراض و مکتب مبارزه شناخته می‌شده‌است. الگوی شیعه در درجه اول الگوی پیامبر و سپس بزرگ‌بانوی آن فاطمه و دوازده امام آن است. با نگاهی به زندگی شخصیت‌های کلیدی آن (پیامبر، علی، فاطمه، حسین، صادق، رضا و مهدی (درود جاودانی بر آنها) ) می‌بینیم که مبارزه به اشکال گوناگون جزء جدانشدنی آنهاست. البته امامان دیگر هم هرکدام نقش تعیین‌کننده‌ای داشته‌اند اما من هم از جهت شهرت و هم از جهت اختصار این چند نفر را انتخاب کرده ام.

پیامبر، که اسوه و الگوی اصلی اسلام (شیعه) و بنیانگذار این مکتب و مذهب است مبارزی نستوه و خستگی‌ناپذیر است. مبارزه با شرک هدف اصلی او و هدف اصلی مکتب اوست. در مبارزه با شرک،‌ مبارزه با جهل، خرافه، زور و زر و تزویر و ظلم نیز نمودهای فراوانی دارد. سال‌های اولیه و قبل از بعثت، با صداقت مثال‌زدنی‌اش غیرمستقیم مبارز راستی است. بعد از بعثت مبارز توحید است و در فضای آن روزگار مکه به قیام علیه بت‌ها و بزرگان مکه دست می‌زند. قیامی که رفته‌رفته کار را آن قدر سخت می‌کند که موجب تحریم اقتصادی و مکانی و آن دوران شعب ابیطالب می‌شود. سپس هجرت است و بعد مبارزه مسلحانه برای حفظ جامعه نوپای اسلامی. و در نهایت مبارز اخلاق است برای زدودن پلیدی‌ها از دامن جامعه‌ای که بنیاد نهاده است.

علی، از ابتدا در کنار پیامبر مبارزه می‌کند. بعد از آن در دوران خلفای راشدین، ناظر است بر حُسن اجرای قوانین و یاری‌گر جامعه نوپاست با وجود نادیده‌گرفته‌شدن محق بودنش برای هدایت جامعه. بعد از آن در دوران خلافت، مبارز برابری است و علیه تبعیض‌های نژادی به وجودآمده به نام اسلام تلاش می‌کند. درگیر شدن در جنگ جمل به این علت است. سپس مبارزه با تحمیق دینی و فریب معاویه. جنگ صفین. و در انتها مبارزه با کج‌فهمی و کژاندیشی دینی. جنگ با خوارج در نهروان. و در انتها شهادت در محراب به دست یکی از این کژاندیشان دینی.

فاطمه، دختر پیامبر اسلام، در حیات کوتاهش (بنا به روایت‌های مختلف از هجده تا نهایتا بیست و هشت سال) تأثیر به‌سزایی در فهم منظور حقیقی دین اسلام (شیعه) از نقش زن در جامعه دارد. تحمل سختی‌های شعب ابی‌طالب و هجرت او را خیلی زود مجهز به سلاح تجربه و بردباری می‌کند. سال‌های اولیه زندگی‌اش با علی که هنوز جوانی فقیر است تحمل مثبت و به اصطلاح صبر سبز را به ما می‌آموزد. اما بی‌گمان نقش فاطمه بعد از مرگ پدرش است. فاطمه در همان روزهای اول فوت پیامبر و در بحبوحه ماجرای خلافت، با شکم باردار، در بزرگترین مجامع عرب به دفاع از علی ظاهر می شود. یادتان باشد که او زنی پنجاه‌ساله نیست. او، در بهترین دوران جوانی خود است (هجده، 23 یا 28)، زنی جوان است اما رفتار احترام‌آمیز پدرش با وی به او اعتمادبه‌نفسی فوق‌العاده داده‌است. او که ام‌ابیها لقب گرفته‌است، ترسی از حضور در جامعه عرب آن‌زمان را ندارد: برای احقاق حقی که از آن علی است. برای روشنگری و افشای حقیقتی که بزرگان عرب به «مصلحت» آن را نادیده می‌انگارند. و در نهایت، حتا وصیتش برای دفن پنهانی و شبانه‌اش، مبارزه‌ای است علیه «شهیدسازی‌»های دستگاه حکومتی.

حسین، سیدالشهدای شیعه، قائم برای امربه‌معروف و نهی از منکر علیه حاکم زمانه حج خود را نیمه‌تمام می‌گذارد و به سمت کوفه به راه می‌افتد و حاضر است در مبارزه علیه فساد طبقه حاکم و قدرت‌مند جامعه جان خود و هرکه شیعه اوست گرفته شود تا الگویی شود برای تمام کسانی که در برابر جامعه احساس مسئولیت می‌کنند و در اقلیت هستند.

صادق، مبارز سواد و روشنگری است و پایه‌گذار تفکر علمی در جامعه‌ی اسلامی. (می دانید که امروزه حتا اروپاییان ریشه‌های تفکر علمی در جامعه پیشرفته‌ی مسلمان آن زمان می‌دانند هرچند که سایر داشنمندان مسلمان را بنیانگذار آن معرفی می‌کنند.)

رضا، مبارزی است که برای خنثا کردن نقشه‌های قدرت حاکم و همچنین برای گسترش تفکر صحیح شیعی مبارزه می‌کند.

و همه می‌دانیم که مهدی، که موعودش نامیده‌اند، مبارز کل است. هدف او اصلاح جامعه به سمت شکل طبیعی و روال صحیح و منطقی آن است. آن‌قدر در مبارزه او با همه مضامین منحط و منسوخ تأکید شده، که بسیاری گفته‌اند در زمان حضورش آن‌قدر دین اسلام از شکل اصلی خود خارج شده که کسانی که خود را مسلمان می‌خوانند علیه او به‌پا می‌خیزند به این بهانه که او دین جدیدی آورده است!

   

عزاداری برای ائمه یعنی شبیه‌شدن به اینها. یعنی پیروی از صفات نیک‌شان، پیروی از جهان‌بینی‌شان و پیروی از مرامشان که در عین رأفت و مهربانی‌شان شیوه‌های صحیح مبارزه را در هر زمان به کار می‌گرفتند. اینهاست آنچه ما از مفهوم شیعه و عزاداری در سیره ائمه خوانده‌ایم. اگر اشکی هم برای آنها ریخته می‌شود نباید برای کشته‌شدن‌شان باشد چرا که به هر حال هرکسی کشته می‌شده‌است، نباید برای دردهای جسمی آنها باشد، چرا که کیست که در این دنیا که صفتش پستی و زوال است دردی نداشته‌باشد. اشکی اگر ریخته می‌شود باید برای مظلومیت حرف و تفکرشان باشد. برای مظلومیت پیامبر که هنگام مرگ نیز حرفش به‌ درستی فهم نمی‌شود، برای مظلومیت تفکر علی که پیرویش از قرآن و سنت پیامبر برای جامعه‌ای که هر دو را از نزدیک درک کرده مقبول نیست، برای مظلومیت فاطمه که دخت پیغمبر است و مردم اکرام پدرش را نسبت به او دیده‌اند اما حاضر به فهم حرف‌هایش نمی‌شوند، برای مظلومیت حسین که بهای حق‌خواهی‌اش دادن خون است...

   

از بیرون صدای روضه‌خوان‌ها و مداحان می‌آید. کسانی که فقط صدا هستند و حتا برخلاف دهل از دور هم گوش‌نواز نیستند. کسانی که از دین، تنها سربریدن حسین و در زدن به پهلوی فاطمه را بلدند. استاد بستن چشم مردم و گریاندنشان. تکیه به سنت‌هایی که بخش زیادی از آنها ساختگی است و بخشی‌شان تهی شده از معنا. فروشنده بهشت رضوان خدا با چند قطره اشک زوری. فروشنده دینی مسخ‌شده و بدون استفاده در دین و دنیا. آه،‌ که مظلومیت ائمه ما و تنهایی‌شان اینک بسیار بزرگ‌تر از زمانه خودشان است و مبارزه برای رفع مظلومیت آنان،‌ بزرگ‌ترین وظیفه ما. خداوند یاری‌مان کند. امید و آمین.



سه‌شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٢

از رنجی که می بریم

کلمات کلیدی :اسلام، حضرت فاطمه، چهارده معصوم، علی شریعتی

همیشه گردن اسلام را با شمشیر اسلام زده اند.

 

این، یکی از جمله های متداول است در گفتار شریعتی. نمی دانم تا به حال چندین بار این ماجرا را از شریعتی خوانده ام و شنیده ام که می گوید "صحبت کردن از ائمه در دانشگاه سوربن پاریس، بسیار آسان تر است از صحبت کردن از آنان در دانشگاه فردوسی مشهد." (آن هم توجه داشته باشید که در سال های 50-1347) همیشه، وقتی کسانی مثل شریعتی می خواهند صحبتی از ائمه بکنند، باید قبلش کلی توضیح بدهند، کلی مقدمه چینی کنند و کلی مثال بیاورند از "آزادی خواهان"ِ سرزمین های دیگر، تا بعد بتوانند بگویند در باورهای عمیق شیعه نیز، انسان هایی این چنین نهفته اند... انسان هایی که پاسدار ارزش هایند، ارزش هایی نه مثل دروغ و جهل و تعصب و حماقت، که ارزش هایی که انسان های روشنفکر امروز برایش جان خود، و زندگی خود را فدا می کنند: آزادی و آزادگی، احترام به انسان، احترام به زن، راستی و نیکوکاری... و ما را به این سو هدایت می کنند که انسان های کامل شیعه که تنها چهارده معصوم اند، کسانی بودند که آنها هم همردیف آزادی خواهان دنیا، جان و زندگی خود را گذاشتند...

 

و چه قدر باید رنج ببرند بزرگانی مثل شریعتی (بزرگ در نظر من است البته، خیلی ها حتی اسمش را هم نمی آورند) که وقتی دم از "روشنفکری ائمه" می زنند، قشر سنتی منحط به خاطر آوردن نام "روشنفکری" آنان را متهم به کفر و الحاد میکنند و قشر جدید، به خاطر آوردن نام "ائمه" شروع می کنند متهم کردن به عقب ماندگی و تحجر...

 

چه قدر غریب اند... چه قدر غریب اند کسانی مثل شریعتی که هیچ کس نمی خواهد آن ها را نه از ماورای شنیده های خودشان و دیگران که از خلال مطالبش و صحبت هایشان قضاوت کند... چه قدر غریب اند کسانی چون ائمه که هیچ کس آنها را نه با مطالعه- (مطالعه به معنای اعم آن، نه آن معنای سطح پایینش که فقط به معنای خواندن است) نه با مطالعه کردار و "سیره"شان که با دیدن حرف هایی که "غاصبان" جایگاه آنها زده اند و می زنند، به قضاوت آنها می نشینند- و هر دو دسته را هم رد می کنند، در نهایت. چه قدر غریب اند مفاهیمی چون آزادی و شرف و ایثار، و همه این مفاهیم بلند که افتاده اند دست "ما"، که فقط همانند زینتی آراسته، و کلامی شیوا، زبانمان را می آراید... و ما شعار به زبان ها، ایراد می گیریم و می کوبانیم همه آنهایی که در راه این ارزش ها قدم برمی دارند... قدم هایی خواه بزرگ، خواه کوچک.

 

از امروز ایامی که به نام دهه فاطمیه شناخته می شود، شروع می شود... و چه بد. چه بد که سم‌پاشی های رسانه ملی علیه این شخصیت برجسته باز رونقی دیگر می گیرد... چه بد که باز "مفت‌خوران دین" با سوءاستفاده از یاد این زن، به طلب مال قیام می کنند و صف‌آرایی... چه بد که باز عده ای دیگر از جوانان ( و نه تنها جوانان، که پیران و کهنسالانمان نیز) نفسشان می گیرد از این فضای مسموم و روی خود را می گرداندند از این بسته های سم که آرم جعلی "فاطمه" را دارد، و این چنین رویگردان می شوند از زلالِ "فاطمه".

 

خیلی وقت است که می خواستم بنویسم در حد چند کلمه، فقط برای اینکه گفته باشم غیر از اسلامی که می بینید، اسلام های دیگری هم هست... غیر از شمشیر اسلام که همیشه به دست عده ای می بینید که خون های بی گناهی را می ریزد، گردنی هم هست که با ضرب همین شمشیر بریده شده است... اینکه همیشه بوده اند این دو اسلام، و "همیشه گردن اسلام را با شمشیر اسلام زده اند." خیلی وقت است که "خفقان" گرفته ام و امروز که به نام یک "زن" از نسل پاک "آدمیزاد" است گفتم بگویم که می شود از خاطر کند علف هرز ائمه جعلی را و نشاند نهال ائمه راستین را.

 

در این دوران، قبل از این که بار دیگر فحش بدهید و انکار کنید "فاطمه" را، لطفا بخوانید کتاب های "فاطمه، فاطمه است" و "آری، این چنین بود برادر" از معلم غریب، علی شریعتی و بعد هرگونه خواستید بیاندیشید... فقط لطفا تنها با افسون های جعبه جادو و "سلطه طلبان" قضاوت نکنید. ممنون.



 

مجله