شارژ ایرانسل

فال حافظ


جمعه ۱٤ تیر ۱۳٩٢

تنها امید

کلمات کلیدی :شعر، قاب تصویر، حافظ، آفتاب مرگ

شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن
به اسیران قفس مژده گلزار بیار




بیدل می گوید:
یاد آزادی است، گلزار اسیران قفس
زندگی گر عشرتی دارد امید مردن است...




با این امید زنده ایم...



سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٢

سوار عنان گسسته

کلمات کلیدی :شعر، حافظ

دی در گذار بود و نظر سوی ما نکرد
بیچاره دل که هیچ ندید از گذار عمر

+داشتم غزلی از حافظ با مطلع "ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر/ بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر" رو می خوندم، رسیدم به این بیت بالا. اومدم از حافظ تعریف کنم، دیدم حضرتش بهتر این کار رو کرده:
حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان
این نقش ماند از قلمت یادگار عمر

+یعنی اگر فارسی بلد نبودم و فقط یک ذره از شیرینی خواندن حافظ رو می دونستم (فهمیدنش که به ما نرسد)، با شوق یاد می گرفتم.



سه‌شنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩۱

آن نگار، رام نشد... نشد که نشد.

کلمات کلیدی :شعر، حافظ

ظاهرا تلخ خوانی های ما از اخوان (پوستین کهنه)، سایه (ارغوان) و باز اخوان (کاوه یا اسکندر؟) کم نبود که حضرت حافظ هم امروز جام نوش تلخ‌ناکی را به ما هدیه داد:

گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

بسوختیم در این آرزوی خام و نشد

به لابه گفت شبی میر مجلس تو شوم

شدم به رغبت خویشش کمین غلام و نشد

پیام داد که خواهم نشست با رندان

بشد به رندی و دردی کشیم نام و نشد

رواست در بر اگر می‌تپد کبوتر دل

که دید در ره خود تاب و پیچ دام و نشد

بدان هوس که به مستی ببوسم آن لب لعل

چه خون که در دلم افتاد همچو جام و نشد

به کوی عشق منه بی‌دلیل راه قدم

که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد

فغان که در طلب گنج نامه مقصود

شدم خراب جهانی ز غم تمام و نشد

دریغ و درد که در جست و جوی گنج حضور

بسی شدم به گدایی بر کرام و نشد

هزار حیله برانگیخت حافظ از سر فکر

در آن هوس که شود آن نگار رام و نشد

+خیلی تلخ بود جناب حافظ، ممنون.



جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱

خرمن پروانه

کلمات کلیدی :شعر، حافظ

آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند


شنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩۱

کار صواب...

کلمات کلیدی :شعر، حافظ

روزی که چرخ از گل ما کوزه ها کند
زنهار، کاسه سر ما پرشراب کن
کار صواب، باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن



دوشنبه ٢ بهمن ۱۳٩۱

شانه بر زلف سخن

کلمات کلیدی :شعر، حافظ

آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع

آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

:

:

:

کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب

تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند



جمعه ٢٩ دی ۱۳٩۱

چه به از دولت لطف سخن و طبع سلیم؟

کلمات کلیدی :شعر، حافظ

فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم
که حرام است می آن جا که نه یار است ندیم
چاک خواهم زدن این دلق ریایی، چه کنم
روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم
تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من
سال‌ها شد که منم بر در میخانه مقیم
مگرش خدمت دیرین من از یاد برفت
ای نسیم سحری یاد دهش عهد قدیم
بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری
سر برآرد ز گلم رقص کنان عظم رمیم
دلبر از ما به صد امید ستد اول دل
ظاهرا عهد فرامش نکند خلق کریم
غنچه گو تنگ دل از کار فروبسته مباش
کز دم صبح مدد یابی و انفاس نسیم
فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن
درد عاشق نشود به، به مداوای حکیم
گوهر معرفت آموز که با خود ببری
که نصیب دگران است نصاب زر و سیم
دام سخت است مگر یار شود لطف خدا
ور نه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم
حافظ ار سیم و زرت نیست چه شد شاکر باش
چه به از دولت لطف سخن و طبع سلیم
حافظ



پنجشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩۱

چهار قل حافظانه

کلمات کلیدی :شعر، حافظ

می خور که هر که آخر کار جهان بدید
از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت

می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب
بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می کنند

می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار
این موهبت رسید ز میراث فطرتم

+چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدی‌ست
آن به، که کار خود به عنایت رها کنند



دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۱

روزگاران بدی که تکرار می شوند...

کلمات کلیدی :شعر، حافظ، نهج البلاغه، امام علی

مردم را روزگاری رسد که در آن از قرآن جز نشان نماند و از اسلام جز نام آن. در آن روزگار بنای مسجدهای آنان از بنیان آبادان است و از رستگاری ویران. ساکنان و سازندگان آن مسجدها بدترین مردم زمینند، فتنه از آنان خیزد و خطا به آنان درآویزد. آن که از فتنه به کنار ماند بدان بازش گردانند، و آن که از آن پس افتد به سویش برانند. خدای تعالی فرماید: "به خود سوگند، بر آنان فتنه ای بگمارم که بردبار در آن سرگردان ما

ند" و چنین کرده است، و ما از خدا میخواهیم از لغزش غفلت درگذرد.

نهج البلاغه- حکمت 361- ترجمه شهیدی

********************
روزگاری است که دل چهره مقصود ندید
ســــــــاقیا، آن قدح آیــنه کردار بیــــــــار

حافظ
********************
و من از خدا می خواهم خردی بدهد که در این روزگار بتوانیم فتنه و فتنه گران حقیقی را بازشناسیم و به خاطر خدا و خلقش، کاری بکنیم...
********************
خوش آن ساعت که دیدار تو بینم
کــمند عنبریـــــــــن تار تو بینــــــم
نبینه خرمــــــی هرگز دل مـــــــــو
مگر آن دم که رخســــــــار تو بینم

باباطاهر عریان


یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۱

مجال عشق

کلمات کلیدی :شعر، حافظ، عشق

چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست
مجال عشق فرصت دار، به پیروزی و بهروزی
سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

حافظ



یکشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۱

"دهانت را می بویند، مبادا" حرف زده باشی

کلمات کلیدی :سیاست و خیمه شب بازی، حافظ

- اینا دیگه کی ان؟ "جان عشاق سپند رخ خود می دانـ"ـند.
-تازه، نمی دونی، "آتش چهره بدین کار برافروخته"اند.
-آره، خدا بده شانس. بیخود که اینقدر "رخساره برافروخته" نمی شن. حتما خون یه ملتی رو ریختن.
-آره واقعا. برا مردم فقط "کفر ظلم" میارن، ولی خودشون "مشعلی از چهره" تو خونه شون دارن.
- "رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی" فقط برازنده همیناست. به کسی دیگه نمیاد، قبول داری؟
-آره بابا. مگه نفهمیدی که گفتن --


=آهای، اونجا چه خبره؟ حرفای بودار از اون ور میاد. اینجا اروپا آمریکا نیست که هر غلطی خواستین بکنین.
=ببینم، اصلا نکنه اینا مزدور باشن. اصلا به جز اونایی که اجیر شدن تا برای چند یورو، کلمات جدید از خودشون بسازن، دیگه کی میاد اینجور حرف بزنه؟ حتما جاسوسن و مزدبگیر استکبار.
=آره، اگه خوب بگردیم، توی اسبابمون چند تا از اون شیشه ها باید باشه که بذاریم توی بساط شون.
=خب آره، در جاسوس بودنشون که شکی نیست. فقط مدرک می خواد، که می گیم بچه های رجا برامون جورش کنن.

-"آسمان بار امانت نتوانست کشید/ قرعه کار به نام" ما ایرانی ها زدند، آن هم کِی؟ وقتی نوبت همه تموم شده بود. توی قرن بیست و یک.
-میخوام بگم... نه دیگه زبونم نمی گرده. نمی تونم چیزی بگم. حرف زدن الآن خطرناک تر از هرچیزیه.
-من که باکم نیست. "فاش گویم و --
(صدایی شبیه به بنگ بنگ)

*بینندگان عزیز، سخنگوی رئیس اعلام کرد: "امروز دو نفر جاسوس را در حین تبادل اطلاعات فوق محرمانه کشوری دستگیر کردند. نفر اول در همان لحظات اولیه به خاطر اصرار در افشای اطلاعات فوق محرمانه به درک واصل شد، و نفر دوم آن قدر توسط منابع بیگانه دشمن غربی تغذیه شده، که هنوز به جرائم خود از قبیل دست داشتن در حوادث فتنه چند سال قبل، اقدام علیه امنیت ملی، افشای اطلاعات فوق محرمانه، نقشه کشی برای براندازی نظام، و سایر سیصد و هشت مورد ذکر شده در پرونده اعتراف نکرده و تنها به دوستی با فرد به درک واصل شده، اعتراف کرده است." سخنگوی رئیس افزود: "عده ای خودفروخته می گویند ما در دستگیری این دو نفر مدرکی نداریم، که این گونه نیست. یک عدد شیشه خالی از مایعات غیرمجاز پیدا کرده ایم، که چون خالی است، حتما این دو نفر خورده بودند، و مقدار هزار و دویست وپنجاه و پنج تومان وجه نقد پیدا کرده ایم که این خود گواهی است بر این که اینان پس از خرج کردن ده هزار دلار ارسالی از لندن، قصد داشتند که باقیمانده پول را از کشور خارج کنند، که خوشبختانه سربازان گمنام ما، به موقع نقشه های پلید این دو نفر را افشا کردند."
به گزارش قاضی عالی، دادگاه اعترافات این دو نفر جاسوس، همین امروز برگزار می شود و اعترافات هر دو مجرم، در دادگاه قرائت می شود.
به سایر خبر ها می پردازیم...

+"گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند/ جرمش این بود" که فقط حرف زده بود.


شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۱

چهار جوابی ادبی!

کلمات کلیدی :شعر، حافظ

تکیه بر تقوا و دانش، در طریقت (راه و روش، راه و روش زندگی) ................ .

راهرو گر صد هنر دارد، ............... .


الف- زرنگی است - توانایی پیچاندن مردم و مسئولین لازم است.
ب- جایز نیست - برایش گران تمام می شود.
ج- واجب است - احتمالا دارد دروغ می گوید و چیزی بارش نیست.
د- بسیار سفارش شده - باید یه جوری خرجش رو در بیاره.



پنجشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۱

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سرآید/ ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

کلمات کلیدی :حسین الهی قمشه ای، عشق، حافظ

همه آدم ها برای انجام کارهای خوب به مساله ای برمی خورند،‌ آن هم اینکه نمی شود که همه کارهای خوب را لیست کرد و نوشت. پس باید چه کار کرد؟ باید عاشق شد. عشق که بیاید،‌ هرکاری که انجام بدهید، خوب است. هرکاری که انجام بدهید، کامل است.

عشق و دوست داشتن،‌ این است که شما دیگری را دوست بدارید. یعنی کسی را بخواهید به خاطر خودش،‌ و خودتان را هم بخواهید برای اویی که دوست می دارید. اگر عشقی اینگونه باشد عالی است. و اصلا عشق باید اینگونه باشد. اینگونه عشقی بسیار هم خوب است. حتی اگر عشق زمینی باشد. حتی اگر عشق به یک گربه باشد. چون عشق راه خودش را پیدا می کند.

مشکل ما این است که همه اینکاره ایم. در حالیکه باید آنکاره شد. اینکاره یعنی دنیایی، آنکاره یعنی ماورای دنیایی. البته اگر آنکاره باشید،‌ خود به خود اینکار را هم بلدید. به قول شاعر:

این که می‌گویند "آن" خوشتر ز حسن

یار ما این دارد و آن نیز هم

http://dl.drelahi.net/mp3/238_Shoaraye_Nami.mp3



چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۱

عاشق عشقم، و حافظ نیز هم

کلمات کلیدی :حافظ

دردم از یار است و درمان نیز هم

دل فدای او شد و جان نیز هم

این که می‌گویند "آن" خوشتر ز حسن

یار ما این دارد و آن نیز هم

یاد باد آن کو به قصد خون ما

عهد را بشکست و پیمان نیز هم

دوستان در پرده می‌گویم سخن

گفته خواهد شد به دستان* نیز هم

چون سر آمد دولت شب‌های وصل

بگذرد ایام هجران نیز هم

هر دو عالم یک فروغ روی اوست

گفتمت پیدا و پنهان نیز هم

اعتمادی نیست بر کار جهان

بلکه بر گردون گردان نیز هم

عاشق از قاضی نترسد می بیار

بلکه از یرغوی* دیوان نیز هم

محتسب داند که حافظ عاشق است

و آصف ملک سلیمان* نیز هم

 

پانوشت: محتسب داند که حافظ عاشق است...

پ.ن:

1- دستان: دستان لغتی است فارسی و معانی در ظاهر متفاوتی برای آن ذکر شده، از حیله و نیرنگ، تا وسیله کوک کردن ساز، داستان و حکایت و سرود و چند معنای دیگر. از ظاهر شعر، معنی داستان و حکایت بیشتر به این بیت می خورد. حضرت حافظ می گوید که: "من در پرده (به معنی راز و رمز) سخن می گویم، و البته بعدا هم به صورت داستان و حکایت همین قصه را بازتعریف می کنم." یعنی به هر حال، حافظ نکته اش را سرراست و مستقیم به مخاطب نمی گوید.

البته این بیت یک معنای دیگری هم می تواند داشته باشد، آن هم اینکه: "من سخنم را با موسیقی (پرده به یک معنا، به عنوان موسیقی و پرده های مختلف آن نیز به کار می رود) بیان کردم، و البته بعدا نیز به صورت نغمه و سرود بیان خواهم کرد." به هر حال، این از معجزات حافظ است که اکثر بیت هایش را می توان چندگانه معنا کرد.

2- یرغو: لغتی است ترکی. معانی متفاوت و در عین حال مشابهی دارد از جمله قاضی، دادگاه، عدلیه و نگهبان. در اینجا، به این خاطر که در مصرع اول، حافظ از قاضی استفاده کرده، احتمالا "یرغوی دیوان"، هم معنی می شود با "نگهبان دادگاه".

3- آصف ملک سلیمان: البته این لغت از نظر معنایی چندان کاربردی ندارد و بدون آشنایی با این کلمه (یا عبارت) معنای بیت مشخص است. با این حال، آصف، پسر برخیا، یکی از دبیران حکومت سلیمان نبی و از دانشمندان بنی اسرائیل است. مفسران عقیده دارند که آن کسی که در قرآن، تخت ملکه سبا را در مدت چشم بر هم زدنی، حاضر می کند، همین آصف بن برخیاست. معنای بیت هم ظاهرا این است که همه از عاشق بودن حافظ خبر دارند، از محتسب شهر گرفته، تا آصف بن برخیا. تقریبا این معنا، شبیه به این ضرب المثل امروزی است که در مورد چیزی که مشهور خاص و عام است، می گویند "حتی خواجه حافظ هم از این قضیه با خبر است".



دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠

ده عمر

کلمات کلیدی :حافظ

در همه روزها، تو نبودی،‌ و مگر می شود به این گفت زندگانی؟

 

ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر

بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر

از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست

کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر

این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن است

دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر

تا کی می صبوح و شکرخواب بامداد

هشیار گرد هان که گذشت اختیار عمر

دی در گذار بود و نظر سوی ما نکرد

بیچاره دل که هیچ ندید از گذار عمر

اندیشه از محیط فنا نیست هر که را

بر نقطه دهان تو باشد مدار عمر

در هر طرف که ز خیل حوادث کمین‌گهیست

زان رو عنان گسسته دواند سوار عمر

بی عمر زنده‌ام من و این بس عجب مدار

روز فراق را که نهد در شمار عمر

حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان

این نقش ماند از قلمت یادگار عمر



 

مجله