شارژ ایرانسل

فال حافظ


جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱

کاوه یا اسکندر؟

کلمات کلیدی :شعر، مهدی اخوان ثالث، ایران، تحمل

فوق العاده شعری زیبا و غمگین!

مهدی اخوان ثالث
کاوه یا اسکندر؟

موج‌ها خوابیده‌اند، آرام و رام
طبل توفان از نوا افتاده است
چشمه‌های شعله‌ور خشکیده‌اند
آب‌ها از آسیا افتاده است
در مزار آباد شهر بی تپش
وای ِ جغدی هم نمی‌آید به گوش
دردمندان بی خروش و بی فغان
خشمناکان بی فغان و بی خروش
آه‌ها در سینه‌ها گم کرده راه
مرغکان سرشان به زیر بال‌ها
در سکوت جاودان مدفون شده ست
هر چه غوغا بود و قیل و قال‌ها
آب‌ها از آسیا افتادهاست
دارها برچیده، خون‌ها شسته‌اند
جای رنج و خشم و عصیان‌بوته‌ها
خشک‌بنهای پلیدی رسته‌اند
مشت‌های آسمانکوب قوی
وا شده ست و گونه گون رسوا شده ست
یا نهان سیلی زنان یا آشکار
کاسهٔ پست گدایی‌ها شده ست
خانه خالی بود و خوان بی آب و نان
و آنچه بود، آش دهن سوزی نبود
این شب است، آری، شبی بس هولناک
لیک پشت تپه هم روزی نبود
باز ما ماندیم و شهر بی تپش
و آنچه کفتار است و گرگ و روبهست
گاه می‌گویم فغانی بر کشم
باز می بینم صدایم کوتهست
باز می‌بینم که پشت میله‌ها
مادرم استاده، با چشمان تر
ناله‌اش گم گشته در فریادها
گویدم گویی که: من لالم، تو کر
آخر انگشتی کند چون خامه‌ای
دست دیگر را بسان نامه‌ای
گویدم بنویس و راحت شو به رمز
تو عجب دیوانه و خودکامه‌ای
من سری بالا زنم، چون ماکیان
از پس نوشیدن هر جرعه آب
مادرم جنباند از افسوس سر
هر چه از آن گوید، این بیند جواب
گوید آخر ... پیرهاتان نیز ... هم
گویمش اما جوانان مانده‌اند
گویدم این‌ها دروغند و فریب
گویم آن‌ها بس به گوشم خوانده‌اند
گوید اما خواهرت، طفلت، زنت...؟
من نهم دندان غفلت بر جگر
چشم هم اینجا دم از کوری زند
گوش کز حرف نخستین بود کر
گاه ِ رفتن گویدم نومیدوار
و آخرین حرفش که: این جهل است و لج
قلعه‌ها شد فتح، سقف آمد فرود
و آخرین حرفم ستون است و فرج
می‌شود چشمش پر از اشک و به خویش
می‌دهد امید دیدار مرا
من به اشکش خیره از این سوی و باز
دزد مسکین برده سیگار مرا
آب‌ها از آسیا افتاده، لیک
باز ما ماندیم و خوان این و آن
میهمان باده و افیون و بنگ
از عطای دشمنان و دوستان
آب‌ها از آسیا افتاده، لیک
باز ما ماندیم و عدل ایزدی
و آنچه گویی گویدم هر شب زنم
باز هم مست و تهی دست آمدی؟
آن که در خونش طلا بود و شرف
شانه‌ای بالا تکاند و جام زد
چتر پولادین ناپیدا به دست
رو به ساحل‌های دیگر گام زد
در شگفت از این غبار بی سوار
خشمگین، ما ناشریفان مانده‌ایم
آب‌ها از آسیا افتاده، لیک
باز ما با موج و توفان مانده‌ایم
هر که آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب
زآن چه حاصل، جز دروغ و جز دروغ؟
زین چه حاصل، جز فریب و جز فریب؟
باز می‌گویند: فردای دگر
صبر کن تا دیگری پیدا شود
کاوه‌ای پیدا نخواهد شد، امید
کاشکی اسکندری پیدا شود



سه‌شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٩

تا اطلاع ثانوی، تحمل می کنیم

کلمات کلیدی :شکست، تحمل

تحمل شکست مانند پذیرش آن نیست. کسی که شکست را می پذیرد، درواقع تسلیم آن شده و از توانایی های خود صرف نظر می کند، اما کسی که هنگام مواجهه با شکست آن را تحمل می کند، درواقع با نوعی واقع نگری، شرایط زمان شکست را وارد معادلات خود می کند، و سعی می کند تا در آینده، با توجه به توانایی هایش، به پیروزی برسد. مثلا زندگی را باغچه ای در نظر بگیرید که دو نوع باغبان دارد. هر دو سعی می کنند تا از گیاهان خود مواظبت و دفاع کنند اما هنگامی که گیاهان دچار خطر می شوند و از بین می روند، یکی از باغبان ها دیگر کاری نمی کند، و فقط برای از دست دادن گیاهانش تاسف می خورد، اما دیگری بذرهایی از نو می کارد و گیاهانی نو می پروراند با این تفاوت که این بار وسایل دفاع از آنان را زودتر فراهم می آورد...به نوعی در مقابل خطرات احتمالی تجهیز می شود و آمادگی خود را برای حفاظت از محصولش، همیشه حفظ می کند.

در زندگی هم همین گونه است: کسی که در کاری شکست می خورد، اگر به جای تسلیم شدن و پذیرفتن آن، تلاش کرد تا از اشتباهاتش درس بگیرد، شرایط را بسنجد و برای نبردی تازه آماده شود و به نوعی شکست را تحمل کند، طعم شیرین پیروزی را خواهد چشید، و مسلما آن کس است که شکست هایش، پلی می شوند برای پیروزی...

و مسلما دلیل شکست پیروزمندان، بعد از به دست آوردن پیروزی، این است که کسانی که شکست را تحمل می کنند با کسانی که شکست را می پذیرند یکسان می دانند.



 

مجله