شارژ ایرانسل

فال حافظ


دوشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩۳

حسینی یا حسینیه ای؟

کلمات کلیدی :اسلام، امام حسین

قرن ها پیش در چنین روزهایی حسین که چند هفته پیش از آن، حج (عظیم ترین عمل اسلامی) را نیمه تمام گذاشته برای پیوستن به اعتراض های مردم کوفه در مخالفت با حکومت یزید و رهبری آن حرکت، در منطقه ای به نام نینوا با لشکر فرستاده شده از طرف حاکم وقت روبه رو می شود و بین کشته شدن یا بیعت مجبور به انتخاب می شود. تاریخ چنین می گوید که حسین کشته شدن را به این بیعت برگزید و این جمله از او معروف شد که «اگر دین ندارید، آزاده باشید».

قیام حسین و روزهای عاشورا هر زمان که با آن هدف اعتراضی حسین همراه شده، مراسمی جریان ساز، تاثیر گذار و آگاه کننده بوده است (مانند مراسم عاشورا در سال های نزدیک به انقلاب ۵٧) و هر زمان که تنها به سینه زنی و روضه خوانی و دکانی برای گرفتن اشک مردم تبدیل شده است، نه تنها نشانی از آن کار حسینی نداشته بلکه همانند یک مخدر مذهبی رشد آگاهی و حق خواهی را در مردم کشته است (همانند بسیاری از دوران تشیع صفوی به بعد، و همانند سال های حاضر در آن).
حسین در روز عاشورا، اهل و عیال و یاران را جمع نکرده بود که برود و در کربلا سینه بزند. حسین هیأت سینه زنی راه نیانداخته بود، هیأت حق خواهی به پا کرده بود... بر همین روال، کار حسینی این است که بنشینیم و خود را آماده کنیم و سلاح دست گیریم (سلاح هایی مطابق با زمانه) تا با آنچه مخالف تفکر حسینی* است مبارزه کنیم... وگرنه اینکه فقط به حسینیه ها برویم بدون اینکه حسین و راه او را بشناسیم حتی ذره ای ما را عاشورایی و حسینی نمی کند و این عاشورا تنها به سرابی بزرگ تبدیل می شود.

* تفکر حسینی چنانچه بارها گفته اند، مبارزه با ظلم و انحراف دین پیامبر اسلام و این آن چیزی است که در «اسلام» به نام امربه معروف و نهی از منکر شناخته می شود و باز باید بازتعریف کرد این واژه ها را، این عمل را.
امر به معروف و نهی از منکر، یک فرآیند از پایین به بالاست بدین معنا که یک نفر یا عده ای از مردم هستند که باید مشکلات ساختاری جامعه را ببینند و اعلام کنند و خواستار اصلاح شوند. کارکردی کاملا نظارتی. نظارتی که بر حکومت است. نظارتی که انحرافات حکومت را برملا می کند، آن را به عموم مردم اعلام می کند و در صورت نیاز پای زندان و حبس و حصر و اعدامش می ایستد.



شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩۳

یک درد فرو مانده در گلو

کلمات کلیدی :اسلام، امام حسین، علی شریعتی

روز عاشورا که می شود... ایام محرم و صفر که می آید... تکلیف عده زیادی مشخص است.
عده ای می روند پای منابر و در هیئت ها و در روضه خوانی ها و سینه زنی ها و دسته جاتی که هست. سینه می زنند و به زعم خود عزاداری می کنند و هریک انرژی خود را تخلیه می کنند... حسین حسین می گویند و خالی می شوند. به نیتشان کاری ندارم، بلکه این عمل انسان را خالی می کند. سبک می شوند. حالا یا یک حس پاک شدن هم همراهش هست یا نیست.
عده ای دیگر هم تکلیفشان معلوم است. به حسینی که آن بیرون فریاد می شود اعتقادی ندارند و از این روزهای تعطیل استفاده می کنند و به کارهایشان می رسند. مسافرتی می روند، استراحتی می کنند، شاید دوستانی که چند ماه ندیده اند را ببینند و...

این وسط یک عده هستند، هستیم، که می مانیم. آن حسینی که آن بیرون هرسال به خاک و خون کشیده می شود را باور نداریم. این شور برداشتن ها، این همهمه ها، این فغان های بلند و توخالی را که نه از سر فهم حسین و عشق حسین، که از سر خیلی چیزهای دیگر به جز حسین بلند می شود را قبول نداریم.
این حسینِ علم‌شده و دکان‌شده را باور نداریم، ولی به حسینی دیگر معتقدیم که برای اصلاح امتی که پیامبر اسلام به سختی ساخته، برای ریشه نگرفتن زر و زور و تزویر، برای حفظ ارزش های انسانی، علیه «حکومت وقت» قیام می کند، به همراه زن و فرزند، در کربلا اسیر «حاکمان زمانه» می شود و بین تسلیم در برابر آن سه متحد شیطانی همه روزگار، زور و زر و تزویر، و کشته شدن خود و خانواده اش، راه دوم را انتخاب می کند. ما این حسین را می شناسیم...

ادامه رسالت کربلا، پاسداشت راه کربلا، «عزاداری» حسین و یارانش (با توجه به معنای اصلی عزاداری که طلب بزرگی از طریق منتسب کردن خود به شخص یا عملی بزرگ است) همان ادامه دادن هدفی است که حسین در سال 61 هجری دنبال می کرده. راه حسین است که مهم است، و یادآوری راهش است که اهمیت دارد. مبارزه، آن هم مبارزه تا آخرین سرمایه که جان خود آدمی است، راه حسین است و از این رو گفته اند و می گوییم «هر روز عاشورا، و هر جا کربلا است» و از این روست که حسین، سالار همه شهیدان است (باز هم با توجه به معنای اصلی شهید که گواه است، نه کشته شده) چون او در این راه سنگ تمام گذشته است و به حق سالار مبارزان بعد و قبل از خود است.

ما این حسین را می فهمیم و سختمان است که در این روزها فریادهایی را بشنویم که حسین را صدا می زنند اما یا این حسین معنایی متفاوت و گاه کاملا متضاد با رسالت حسین دارد و یا در بهترین حالت اصلا معنایی ندارد.
آن ها که به هر دلیل به این مجالس می روند و یا آنان که به هر دلیل نمی روند، در برداشتشان از حسین تفاوتی وجود ندارد. این وسط ما سرگردانیم که باید ببینیم حسین هرساله و هرساله قربانی می شود و تنها چیزی که از این محرم بیرون نمی آید، عمل حسینی، قیام حسینی و راه حسینی است.

روز عاشورا که می شود... ایام محرم و صفر که می آید... چه می گویم، که هر روز و هرجایی که اسم پیامبر یا ائمه یا مذهب و یا حتا خدا، به میان می آید، با ماست که باید دوباره و دوباره این ها را معنا کنیم برای نزدیکانی که این ها را طوری دیگر فهمیده اند... و بدتر از همه، درد مسخ شدن این ها، بغض و درد «وارونه شدن» این لباس، بماند در گلوی و دل هایمان.

چندسالی است که همدم این روزهای من، کتاب «حسین وارث آدم» شریعتی است:

«درباره کاری که حسین در تاریخ کرده است، بسیار سخن گفته اند و بسیار نوشته اند و می گویند و می نویسند. قدما به گونه ای آن را توجیه کرده اند و متجددین روشنفکر به گونه ای دیگر. اما من تازگی متوجه شدم که امکان ندارد کاری را که حسین کرده است بفهمیم، مگر اینکه بفهمیم که شهادت چیست؟
عظمت حسین از یک سو، و شخص‌بینی ما از سوی دیگر، موجب شده است که آنجه را از حسین بزرگتر است، در زیر درخشش عظمت حسین، نبینیم، و آنچه از حسین بزرگتر است آن چیزی است که حسین به خاطر آن قربانی شده است. این است که همواره از حسین سخن گفته ایم، اما هرگز از آنچه حسین به خاطر آن سخاوتمندانه خود را قربانی کرد، یاد نکرده ایم. من می خواستم امروز آن اصلی را که حسین و حسین ها قربانیش شده اند و عظمت آنان در تاریخ بشر و در مذهب ما، و در پیشگاه خلق و خالق، به خاطر این است که این اصل را و این معنی را، با تمام زندگیشان و مرگشان، نشان داده اند، در اینجا مطرح کنم: «شهادت»!»



جمعه ٢٤ آبان ۱۳٩٢

ما لشگر شامیم

کلمات کلیدی :عاشورا، امام حسین، عباس صادقی زرینی

هر روز به دنبال مریدان خودند

هر لحظه به فکر نشر قرآن خودند

یک سوم شاعران هیئت امروز

انگار که " محتشمر" دوران خودند

 

اسلام پیمبر تو را می دزدند

عمامه اکبر تو را می دزدند

این قوم برای دو سه درهم آقا

گهواره اصغر تو را می دزدند

 

ما شیعه خامیم اباعبدلله

ما در پی نامیم اباعبدلله

با کله سر سفره تان می آییم

ما لشگر شامیم اباعبدلله

 


+برای کامل شدن سه‌گانه محرم امسال: سه رباعی از عباس صادقی زرینی



سه‌شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٢

بازیچه شورشی است که در خلق عالم است

کلمات کلیدی :امام حسین، چهارده معصوم، عاشورا، اسلام

بازار گریه، راسته ی غم فروش ھا
در سوز و ساز مرثیه، ماتم فروش ھا

ھو یا علی! قمه بزن این فرق خشک را
"هو" یا علی! خوشا نفس "دم" فروش ھا

-آب و گلاب و تربت و شمع و چھار قل-
تاثیر داشت نسخه ی مرھم فروش ھا

دارد به گوش می رسد از چار سوی شھر
ھیھات من ذله ی آدم فروش ھا

آن تکیه ی دونبش سر چارراہ را
حاجی اجارہ دادہ به زمزم فروش ھا

از اشک، مشک پر نکن این جا که سال ھاست
خشکیدہ است چشمه ی شبنم فروش ھا

در سوگ او که گریه برایش نمی کنم
ھرگز نبود کاسبی کم فروش ھا

تن ماند در غریبی گودال قتلگاہ
مداح سود کرد و محرم فروش ھا

مجتبا صادقی

 

در این روزها، آنچه که ممکن است به مشکل خیلی ها تبدیل شده باشد، وضعیت نامناسب، قلابی، نمایشی و چیزهایی باشد با نام حسین ولی علیه حسین که مدام این سخن شریعتی را به یاد بیاورد که اگر حسین امروز حاضر بود، نه برای دردهای سال  61 هجری، که برای دردهای این روزهایش گریه می کرد.

 

هیچ چیز، بدتر از این نیست که عالی ترین و بهترین مظاهر را بردارند و به بدترین حالت درش بیاورند و همه جا رواجش دهند... این دردی است که کمتر طاقت آدمی تحملش را دارد. و این می شود که روزهای عاشورا را با بغض باید توی اتاقت بنشینی و "حسین وارث آدم" بخوانی... "حماسه حسینی" را بخوانی... دعای عرفه را بخوانی... و تنت بلرزد آنگاه که "زیارت عاشورا"ی حسین را می خوانی، با چه رویی بگویی "اللهم الجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد"... و همیشه بترسی از اینکه وقتی لعن می کنی، چند نفر از نزدیکانت، چند نفر از بستگانت را شامل لعنت کرده ای... و شاید به خودت نیز لعنت فرستاده باشی... و هرگز نتوانی زیارت عاشورا را با رضای خاطر تمام کنی که مگر تو کیستی که می خواهی در کنار یاران سرورت حسین قرار بگیری؟ مگر عدل خدا اجازه می دهد تو را در کنار حسین و زینب و قاسم و اکبر و حر و حبیب نام ببرند؟ و در انتها بگریی بر حسین که در این روزها به اندازه 1392 بار غریب تر است از 61... غریبی است به اندازه غریبی اسلام، به اندازه غریبی جدش، و به اندازه غریبی قرآن...

اما یک نفر را می دانم که غریب تر از حسین است، و آن خدای حسین است.

 

 

+ اگر دلتان برای حسین شکست، دل‌شکستگی ما را هم یاد کنید.



پنجشنبه ٩ آذر ۱۳٩۱

چرا حسین حجش را ناتمام گذاشت؟

کلمات کلیدی :امام حسین، علی شریعتی

«داستان امام حسین ( ع ) را شنیده اید که وارد مکه می شود ، و مردم مشغول طوافند، مشغول قربانی اند، مشغول انجام فرائض ابراهیمی اند، مشغول لبیک گفتن به دعوت خداوندی اند، اما حسین در وسط... اعمال را ناتمام می گذارد و ندا می دهد: ای کسانی که طواف خانه می کنید و قربانی می کنید و به عرفات می روید و در مشعر می خوابید و در منی، رمی جمره می کنید، و مقدس ترین عمل مذهبی تان را انجام می دهید، من بیرون می آیم، هرکس مرگ را می پذیرد با من بیرون بیاید... من این اعمال را تمام نمی کنم!

افسوس چقدر؟!... وقتی که عالی ترین معانی دست آدم هایی که شایستگی داشتنش را ندارند می افتد به چه صورتی مسخ می شود! من اصلا نمی توانم این را بپذیرم که گاه می شنوم امام حسین ( ع ) برای حرمت خانه از مکه در وسط اعمال بیرون آمد! مگر امام حسین به خانه می خواهد بی حرمتی بکند؟! اگر جاسوس های یزید می خواستند امام حسین را بکشند و بی حرمتی می شد، این به ضرر یزید بود٬ نه به ضرر کسی که قربانی جنایت شده، بنابر این امام حسین آمده بیرون و خودش و همه ی خانواده اش را به اسارت و کشتار کشانده تا دست یزید به خون آلوده نشود؟ در مسجد الحرام؟ این چه جور تجزیه و تحلیل مساله است؟ اگر معنی دیگری نباشد، امام حسین موظف است اعمال حجش را از نظر مذهبی تمام بکند، حجش را می شکند برای اینکه یزید دست به آلودگی نزند؟! برای اینکه یزید با ریختن خون در مسجد الحرام ننگین نشود؟! این چه جور تجزیه و تحلیل مساله است؟ آخر این چه فایده ای دارد؟ یعنی کمک کردن به یزید؟! هم از نظر سیاسی و هم از نظر آخرتی؟ به چه قیمت؟ آدم خودش را برهاند و به دام دشمن بیندازد برای اینکه دشمن ناچار نشود که او را در جایی بکشد که به ضرر دشمن تمام می شود. این چه نوع درسی است ؟ امام حسین می خواهد نشان دهد که در عین حال که کعبه محور همه ی ادیان به حق است و یادبود آغاز و انجام این نهضت بزرگ است و سنگ زیر بنای اسلام است، مجموعه ی این اعمال گر چه یاد آور مجموعه ی اعمال ابراهیم و هاجر و اسماعیل است، اما مجموعه ی این اعمال و این وظیفه و رسالت، اگر در جامعه ای انجام شود که جهت نداشته باشد، به وسیله ی کسانی انجام شود که رمز و مقصود و معنای حقیقی این اعمال را درک نمی کنند فاقد ارزش است، و برای همین هم هست که تا چنین شرایطی است، من به این اعمال ادامه نمی دهم، که وظیفه ی فوری تر و حیاتی دارم، وظیفه ای که حتی برای اعمال حج ام سه روز به تاخیر نمی توانم انداخت، چرا ؟ این اعتقاد شیعه چقدر پر معنی است، نه تنها در اسلام، در علم، علم جامعه شناسی، علم اجتماع! که در جامعه ای اگر امامت درست نباشد، همه ی اعمال نادرست است، امامت ملاک قبول همه ی عبادات است، چقدر عملی است این حرف! چرا؟ برای اینکه اگر جامعه رهبری درست نداشته باشد ، اگر به راه خودش نرود، دور هم نشسته باشد، همه ی اعمالش بی ثمر است، نه تنها بی ثمر است بلکه به زیان خود عبادت و انسان و دین است.»

 

میعاد با ابراهیم، مجموعه سخنرانی های دکتر شریعتی پیرامون حج، صفحه ی 107



 

مجله