شارژ ایرانسل

فال حافظ


چهارشنبه ٥ فروردین ۱۳٩٤

شیعه، مکتب مبارزه

کلمات کلیدی :اسلام، شیعه، حضرت فاطمه، ائمه علیهم السلام

این روزها فاطمیه است. اینجا یزد است. امروز روز شهادت فاطمه بنا به روایت شیعه. از بیرون صدای روضه‌خوانی و مداحی فقط در ساعات ظهر قطع می‌شود. صبح و بعدازظهر تا شب، صدای روضه‌خوانی و مداحی می‌آید. روضه‌خوانی و مداحی. این دو بزرگ‌ابزار موجود برای برانگیختن احساسات در جامعه مذهبی ایران و به طریق اولی در یزد، که جایگزین «عزاداری» شده‌اند و دیگر عادت شده که آن دو را با این یک اشتباه می‌گیرند.

عزاداری، بزرگ‌ترین ابزار برای رشد جامعه شیعه است. بدون شک. اما عزاداری یعنی چه؟ یعنی «درآمدن به صفات کسی با هدف طلب نزدیکی به آن کس.» این بسیار بزرگ است. همان‌طور که معنای شیعه (پیروی از کسی با هدف درآمدن به سلک آن کس) بسیار بزرگ است. اما آن مسخ بزرگی که بر سر همه ادیان و مفاهیمشان آمده، بر سر شیعه و مفهوم والای عزاداری آن هم آمده است.

شیعه، در تاریخ به عنوان مکتب اعتراض و مکتب مبارزه شناخته می‌شده‌است. الگوی شیعه در درجه اول الگوی پیامبر و سپس بزرگ‌بانوی آن فاطمه و دوازده امام آن است. با نگاهی به زندگی شخصیت‌های کلیدی آن (پیامبر، علی، فاطمه، حسین، صادق، رضا و مهدی (درود جاودانی بر آنها) ) می‌بینیم که مبارزه به اشکال گوناگون جزء جدانشدنی آنهاست. البته امامان دیگر هم هرکدام نقش تعیین‌کننده‌ای داشته‌اند اما من هم از جهت شهرت و هم از جهت اختصار این چند نفر را انتخاب کرده ام.

پیامبر، که اسوه و الگوی اصلی اسلام (شیعه) و بنیانگذار این مکتب و مذهب است مبارزی نستوه و خستگی‌ناپذیر است. مبارزه با شرک هدف اصلی او و هدف اصلی مکتب اوست. در مبارزه با شرک،‌ مبارزه با جهل، خرافه، زور و زر و تزویر و ظلم نیز نمودهای فراوانی دارد. سال‌های اولیه و قبل از بعثت، با صداقت مثال‌زدنی‌اش غیرمستقیم مبارز راستی است. بعد از بعثت مبارز توحید است و در فضای آن روزگار مکه به قیام علیه بت‌ها و بزرگان مکه دست می‌زند. قیامی که رفته‌رفته کار را آن قدر سخت می‌کند که موجب تحریم اقتصادی و مکانی و آن دوران شعب ابیطالب می‌شود. سپس هجرت است و بعد مبارزه مسلحانه برای حفظ جامعه نوپای اسلامی. و در نهایت مبارز اخلاق است برای زدودن پلیدی‌ها از دامن جامعه‌ای که بنیاد نهاده است.

علی، از ابتدا در کنار پیامبر مبارزه می‌کند. بعد از آن در دوران خلفای راشدین، ناظر است بر حُسن اجرای قوانین و یاری‌گر جامعه نوپاست با وجود نادیده‌گرفته‌شدن محق بودنش برای هدایت جامعه. بعد از آن در دوران خلافت، مبارز برابری است و علیه تبعیض‌های نژادی به وجودآمده به نام اسلام تلاش می‌کند. درگیر شدن در جنگ جمل به این علت است. سپس مبارزه با تحمیق دینی و فریب معاویه. جنگ صفین. و در انتها مبارزه با کج‌فهمی و کژاندیشی دینی. جنگ با خوارج در نهروان. و در انتها شهادت در محراب به دست یکی از این کژاندیشان دینی.

فاطمه، دختر پیامبر اسلام، در حیات کوتاهش (بنا به روایت‌های مختلف از هجده تا نهایتا بیست و هشت سال) تأثیر به‌سزایی در فهم منظور حقیقی دین اسلام (شیعه) از نقش زن در جامعه دارد. تحمل سختی‌های شعب ابی‌طالب و هجرت او را خیلی زود مجهز به سلاح تجربه و بردباری می‌کند. سال‌های اولیه زندگی‌اش با علی که هنوز جوانی فقیر است تحمل مثبت و به اصطلاح صبر سبز را به ما می‌آموزد. اما بی‌گمان نقش فاطمه بعد از مرگ پدرش است. فاطمه در همان روزهای اول فوت پیامبر و در بحبوحه ماجرای خلافت، با شکم باردار، در بزرگترین مجامع عرب به دفاع از علی ظاهر می شود. یادتان باشد که او زنی پنجاه‌ساله نیست. او، در بهترین دوران جوانی خود است (هجده، 23 یا 28)، زنی جوان است اما رفتار احترام‌آمیز پدرش با وی به او اعتمادبه‌نفسی فوق‌العاده داده‌است. او که ام‌ابیها لقب گرفته‌است، ترسی از حضور در جامعه عرب آن‌زمان را ندارد: برای احقاق حقی که از آن علی است. برای روشنگری و افشای حقیقتی که بزرگان عرب به «مصلحت» آن را نادیده می‌انگارند. و در نهایت، حتا وصیتش برای دفن پنهانی و شبانه‌اش، مبارزه‌ای است علیه «شهیدسازی‌»های دستگاه حکومتی.

حسین، سیدالشهدای شیعه، قائم برای امربه‌معروف و نهی از منکر علیه حاکم زمانه حج خود را نیمه‌تمام می‌گذارد و به سمت کوفه به راه می‌افتد و حاضر است در مبارزه علیه فساد طبقه حاکم و قدرت‌مند جامعه جان خود و هرکه شیعه اوست گرفته شود تا الگویی شود برای تمام کسانی که در برابر جامعه احساس مسئولیت می‌کنند و در اقلیت هستند.

صادق، مبارز سواد و روشنگری است و پایه‌گذار تفکر علمی در جامعه‌ی اسلامی. (می دانید که امروزه حتا اروپاییان ریشه‌های تفکر علمی در جامعه پیشرفته‌ی مسلمان آن زمان می‌دانند هرچند که سایر داشنمندان مسلمان را بنیانگذار آن معرفی می‌کنند.)

رضا، مبارزی است که برای خنثا کردن نقشه‌های قدرت حاکم و همچنین برای گسترش تفکر صحیح شیعی مبارزه می‌کند.

و همه می‌دانیم که مهدی، که موعودش نامیده‌اند، مبارز کل است. هدف او اصلاح جامعه به سمت شکل طبیعی و روال صحیح و منطقی آن است. آن‌قدر در مبارزه او با همه مضامین منحط و منسوخ تأکید شده، که بسیاری گفته‌اند در زمان حضورش آن‌قدر دین اسلام از شکل اصلی خود خارج شده که کسانی که خود را مسلمان می‌خوانند علیه او به‌پا می‌خیزند به این بهانه که او دین جدیدی آورده است!

   

عزاداری برای ائمه یعنی شبیه‌شدن به اینها. یعنی پیروی از صفات نیک‌شان، پیروی از جهان‌بینی‌شان و پیروی از مرامشان که در عین رأفت و مهربانی‌شان شیوه‌های صحیح مبارزه را در هر زمان به کار می‌گرفتند. اینهاست آنچه ما از مفهوم شیعه و عزاداری در سیره ائمه خوانده‌ایم. اگر اشکی هم برای آنها ریخته می‌شود نباید برای کشته‌شدن‌شان باشد چرا که به هر حال هرکسی کشته می‌شده‌است، نباید برای دردهای جسمی آنها باشد، چرا که کیست که در این دنیا که صفتش پستی و زوال است دردی نداشته‌باشد. اشکی اگر ریخته می‌شود باید برای مظلومیت حرف و تفکرشان باشد. برای مظلومیت پیامبر که هنگام مرگ نیز حرفش به‌ درستی فهم نمی‌شود، برای مظلومیت تفکر علی که پیرویش از قرآن و سنت پیامبر برای جامعه‌ای که هر دو را از نزدیک درک کرده مقبول نیست، برای مظلومیت فاطمه که دخت پیغمبر است و مردم اکرام پدرش را نسبت به او دیده‌اند اما حاضر به فهم حرف‌هایش نمی‌شوند، برای مظلومیت حسین که بهای حق‌خواهی‌اش دادن خون است...

   

از بیرون صدای روضه‌خوان‌ها و مداحان می‌آید. کسانی که فقط صدا هستند و حتا برخلاف دهل از دور هم گوش‌نواز نیستند. کسانی که از دین، تنها سربریدن حسین و در زدن به پهلوی فاطمه را بلدند. استاد بستن چشم مردم و گریاندنشان. تکیه به سنت‌هایی که بخش زیادی از آنها ساختگی است و بخشی‌شان تهی شده از معنا. فروشنده بهشت رضوان خدا با چند قطره اشک زوری. فروشنده دینی مسخ‌شده و بدون استفاده در دین و دنیا. آه،‌ که مظلومیت ائمه ما و تنهایی‌شان اینک بسیار بزرگ‌تر از زمانه خودشان است و مبارزه برای رفع مظلومیت آنان،‌ بزرگ‌ترین وظیفه ما. خداوند یاری‌مان کند. امید و آمین.



دوشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩۳

حسینی یا حسینیه ای؟

کلمات کلیدی :اسلام، امام حسین

قرن ها پیش در چنین روزهایی حسین که چند هفته پیش از آن، حج (عظیم ترین عمل اسلامی) را نیمه تمام گذاشته برای پیوستن به اعتراض های مردم کوفه در مخالفت با حکومت یزید و رهبری آن حرکت، در منطقه ای به نام نینوا با لشکر فرستاده شده از طرف حاکم وقت روبه رو می شود و بین کشته شدن یا بیعت مجبور به انتخاب می شود. تاریخ چنین می گوید که حسین کشته شدن را به این بیعت برگزید و این جمله از او معروف شد که «اگر دین ندارید، آزاده باشید».

قیام حسین و روزهای عاشورا هر زمان که با آن هدف اعتراضی حسین همراه شده، مراسمی جریان ساز، تاثیر گذار و آگاه کننده بوده است (مانند مراسم عاشورا در سال های نزدیک به انقلاب ۵٧) و هر زمان که تنها به سینه زنی و روضه خوانی و دکانی برای گرفتن اشک مردم تبدیل شده است، نه تنها نشانی از آن کار حسینی نداشته بلکه همانند یک مخدر مذهبی رشد آگاهی و حق خواهی را در مردم کشته است (همانند بسیاری از دوران تشیع صفوی به بعد، و همانند سال های حاضر در آن).
حسین در روز عاشورا، اهل و عیال و یاران را جمع نکرده بود که برود و در کربلا سینه بزند. حسین هیأت سینه زنی راه نیانداخته بود، هیأت حق خواهی به پا کرده بود... بر همین روال، کار حسینی این است که بنشینیم و خود را آماده کنیم و سلاح دست گیریم (سلاح هایی مطابق با زمانه) تا با آنچه مخالف تفکر حسینی* است مبارزه کنیم... وگرنه اینکه فقط به حسینیه ها برویم بدون اینکه حسین و راه او را بشناسیم حتی ذره ای ما را عاشورایی و حسینی نمی کند و این عاشورا تنها به سرابی بزرگ تبدیل می شود.

* تفکر حسینی چنانچه بارها گفته اند، مبارزه با ظلم و انحراف دین پیامبر اسلام و این آن چیزی است که در «اسلام» به نام امربه معروف و نهی از منکر شناخته می شود و باز باید بازتعریف کرد این واژه ها را، این عمل را.
امر به معروف و نهی از منکر، یک فرآیند از پایین به بالاست بدین معنا که یک نفر یا عده ای از مردم هستند که باید مشکلات ساختاری جامعه را ببینند و اعلام کنند و خواستار اصلاح شوند. کارکردی کاملا نظارتی. نظارتی که بر حکومت است. نظارتی که انحرافات حکومت را برملا می کند، آن را به عموم مردم اعلام می کند و در صورت نیاز پای زندان و حبس و حصر و اعدامش می ایستد.



شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩۳

یک درد فرو مانده در گلو

کلمات کلیدی :اسلام، امام حسین، علی شریعتی

روز عاشورا که می شود... ایام محرم و صفر که می آید... تکلیف عده زیادی مشخص است.
عده ای می روند پای منابر و در هیئت ها و در روضه خوانی ها و سینه زنی ها و دسته جاتی که هست. سینه می زنند و به زعم خود عزاداری می کنند و هریک انرژی خود را تخلیه می کنند... حسین حسین می گویند و خالی می شوند. به نیتشان کاری ندارم، بلکه این عمل انسان را خالی می کند. سبک می شوند. حالا یا یک حس پاک شدن هم همراهش هست یا نیست.
عده ای دیگر هم تکلیفشان معلوم است. به حسینی که آن بیرون فریاد می شود اعتقادی ندارند و از این روزهای تعطیل استفاده می کنند و به کارهایشان می رسند. مسافرتی می روند، استراحتی می کنند، شاید دوستانی که چند ماه ندیده اند را ببینند و...

این وسط یک عده هستند، هستیم، که می مانیم. آن حسینی که آن بیرون هرسال به خاک و خون کشیده می شود را باور نداریم. این شور برداشتن ها، این همهمه ها، این فغان های بلند و توخالی را که نه از سر فهم حسین و عشق حسین، که از سر خیلی چیزهای دیگر به جز حسین بلند می شود را قبول نداریم.
این حسینِ علم‌شده و دکان‌شده را باور نداریم، ولی به حسینی دیگر معتقدیم که برای اصلاح امتی که پیامبر اسلام به سختی ساخته، برای ریشه نگرفتن زر و زور و تزویر، برای حفظ ارزش های انسانی، علیه «حکومت وقت» قیام می کند، به همراه زن و فرزند، در کربلا اسیر «حاکمان زمانه» می شود و بین تسلیم در برابر آن سه متحد شیطانی همه روزگار، زور و زر و تزویر، و کشته شدن خود و خانواده اش، راه دوم را انتخاب می کند. ما این حسین را می شناسیم...

ادامه رسالت کربلا، پاسداشت راه کربلا، «عزاداری» حسین و یارانش (با توجه به معنای اصلی عزاداری که طلب بزرگی از طریق منتسب کردن خود به شخص یا عملی بزرگ است) همان ادامه دادن هدفی است که حسین در سال 61 هجری دنبال می کرده. راه حسین است که مهم است، و یادآوری راهش است که اهمیت دارد. مبارزه، آن هم مبارزه تا آخرین سرمایه که جان خود آدمی است، راه حسین است و از این رو گفته اند و می گوییم «هر روز عاشورا، و هر جا کربلا است» و از این روست که حسین، سالار همه شهیدان است (باز هم با توجه به معنای اصلی شهید که گواه است، نه کشته شده) چون او در این راه سنگ تمام گذشته است و به حق سالار مبارزان بعد و قبل از خود است.

ما این حسین را می فهمیم و سختمان است که در این روزها فریادهایی را بشنویم که حسین را صدا می زنند اما یا این حسین معنایی متفاوت و گاه کاملا متضاد با رسالت حسین دارد و یا در بهترین حالت اصلا معنایی ندارد.
آن ها که به هر دلیل به این مجالس می روند و یا آنان که به هر دلیل نمی روند، در برداشتشان از حسین تفاوتی وجود ندارد. این وسط ما سرگردانیم که باید ببینیم حسین هرساله و هرساله قربانی می شود و تنها چیزی که از این محرم بیرون نمی آید، عمل حسینی، قیام حسینی و راه حسینی است.

روز عاشورا که می شود... ایام محرم و صفر که می آید... چه می گویم، که هر روز و هرجایی که اسم پیامبر یا ائمه یا مذهب و یا حتا خدا، به میان می آید، با ماست که باید دوباره و دوباره این ها را معنا کنیم برای نزدیکانی که این ها را طوری دیگر فهمیده اند... و بدتر از همه، درد مسخ شدن این ها، بغض و درد «وارونه شدن» این لباس، بماند در گلوی و دل هایمان.

چندسالی است که همدم این روزهای من، کتاب «حسین وارث آدم» شریعتی است:

«درباره کاری که حسین در تاریخ کرده است، بسیار سخن گفته اند و بسیار نوشته اند و می گویند و می نویسند. قدما به گونه ای آن را توجیه کرده اند و متجددین روشنفکر به گونه ای دیگر. اما من تازگی متوجه شدم که امکان ندارد کاری را که حسین کرده است بفهمیم، مگر اینکه بفهمیم که شهادت چیست؟
عظمت حسین از یک سو، و شخص‌بینی ما از سوی دیگر، موجب شده است که آنجه را از حسین بزرگتر است، در زیر درخشش عظمت حسین، نبینیم، و آنچه از حسین بزرگتر است آن چیزی است که حسین به خاطر آن قربانی شده است. این است که همواره از حسین سخن گفته ایم، اما هرگز از آنچه حسین به خاطر آن سخاوتمندانه خود را قربانی کرد، یاد نکرده ایم. من می خواستم امروز آن اصلی را که حسین و حسین ها قربانیش شده اند و عظمت آنان در تاریخ بشر و در مذهب ما، و در پیشگاه خلق و خالق، به خاطر این است که این اصل را و این معنی را، با تمام زندگیشان و مرگشان، نشان داده اند، در اینجا مطرح کنم: «شهادت»!»



شنبه ۸ شهریور ۱۳٩۳

اسلام و احکام ده روز آش نذری وقفی

کلمات کلیدی :اسلام، محمدحسین پاپلی، شازده حمام، یزد

در حسینیه بیده روضه خوانی بود. ولی از همه مهم تر بساط آش نذری برقرار بود. واقفی املاکی را وقف کرده بود که در ده روز اول محرم باید از درآمد وقفیات او آش نذری می پختند. روز اول همه مردم برای گرفتن آش رفتند. آش خوشمزه ای بود، همه خوردند. روز دوم هم مردم هجوم بردند. روز سوم تعداد مردم کم شد، روز چهارم هم آش ها تمام شد. روز پنجم در کوچه ها جار می زدند که مردم بیایند آش ببرند و روز ششم، عده ای آش ها را برای حیواناتشان، گاو، میش، الاغ می بردند و فقیرترها آش را می خوردند ولی معده ها خراب شده بود. در همه آبادی های اطراف آش می پختند و روستاهای دور و نزدیک هم آش نمی خواستند. آش ها می ماند ولی باید برمبنای نیت واقف در تمام مدت ده روز اول ماه مبارک محرم آش می پختند. روز هفتم و هشتم به میش ها و الاغ ها هم آش می دادند و بالاخره روزهای آخر مقدار زیادی از آش ها را در آب قنات می ریختند که ماهی ها هم بخورند. البته ماهی ها هم آش ها را می خوردند و بعضی از آن ها به علت این که لوبیا یا نخود درسته قورت می دادند می مردند. با پول مواد خام آش ها می شد برای همه مردم کفش خرید ولی باید به نیت واقف عمل می شد.
شازده حمام- صفحه ۴٧

+ این قضیه قدیمی شدن صورت ظاهری احکام دین مساله ای جدی است و فقط درمورد وقفیات هم نیست. خیلی چیزهای جدی وجود دارد که نپرداختن به آنها اس و اساس دین که فلاح و رستگاری انسان در دنیا و آخرت است را برهم زده است و اصلا از دین چیزی متفاوت از آنچه قرار بوده باشد، برجای گذاشته است. مسلما خیلی از آقایان رده بالای دین به دلایل «مصالح»ـی که برای جمع های کوچک خودشان وجود دارد، نمی خواهند این جور مسائل را ببینند. البته بوده اند کسانی مانند علی شریعتی که خواسته اند کارهایی بکنند اما متاسفانه همیشه دست تنها بوده اند و کارشان پس از خودشان ناتمام مانده. امید که بشود یک فکری اندیشید.



شنبه ٢ آذر ۱۳٩٢

معلممان، هشتاد ساله می شد، اگر بود

کلمات کلیدی :علی شریعتی، اسلام

معلم، اگر بود، هشتاد سالش بود. پیرمردی شده بود. خدا می داند تا به حال چه بر سرش آمده بود... یا همچنان با وجود کهولت سن پرتلاش و کوشش بود، یا گوشه نشین خارج شده بود، یا خانه نشین منزل، یا در حصر، یا در حبس، یا، (این را با ترس می گویم هرچند نمی خواهم باور کنم که حتی یک درصد هم درست باشد)، یا شاید اسیر فقر زمانه شده بود... هرچند بعید می دانم، با آن روش زندگی که او داشت...

معلم، اگر بود، با اطمینانی زیاد می گویم، امروزه یکی از منتقدین اصلی اسلام رسمی و حکومتی بود، و همچنان یک وزنه جدی در تاثیر گذاری بر مسائل... اگر بود شاید تاکنون مجبور شده بود دسته بندی جدیدی بر شیعه و اسلام راستین اضافه کند، چون در این سی سال به این طرف، جفاهایی که بر اسلام و شیعه رفته، از جفای صفویون مسلما بیشتر بوده.

معلم، اگر بود... و حسرت همین جاست. که علی شریعتی سالهاست که دیگر حضوری فیزیکی ندارد، و توضیحی برآنچه بدان معتقد بود، اضافه نکرده. خیلی وقت ها می گویم حوادث بعد از پنجاه و هفت آن قدر بر شریعتی گران تمام می شد، که خدا مصلحت دانست او را زود ببرد... هرچند این "نبود"، برای ما، که می خواهیم روشنفکری شیعه باشیم، ولی هنوز در دودوتای مسائلمان ماندیم، گران تمام شد.

معلم، رسالتش را تا بود، با تمام وجود بر دوشش حمل کرد، حیف که بعد از او، نه تنها این رسالت، که خیلی چیزهای دیگر، بر زمین ماند.

یادش گرامی.




پنجشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٢

آغاز کن حسینی

کلمات کلیدی :عاشورا، چهارده معصوم، اسلام، مولوی

دو شعر از مولوی، با موضوع کربلا... اصل حرف هم همین دو شعر است:
حسین، اگر امروز بود، باز هم رسالت و هدفی داشت، رسالتی که در اصل همان "احیای سنت جدش، رسول خدا" و "بی ذاری از ذلت" بود و در شکل به گونه ای دیگر... برماست که رسالت حسین را بیابیم و خودمان و دیگران را به قول مولانا از می دین مست کنیم. برماست که آن بزرگان را بشناسیم و "پشتدار و جانسپار و چشم سیر" شویم. وگرنه همه این بر سرزدن ها، فایده شان چیست؟ جز این که جاهل بمانیم در حوادثی که از یک صبح تا شام بر آن خاندان رفته است. اگر تاریخ را مطالعه نکنیم و ندانیم چرا و با چه هدفی حسین قیام کرد، و اگر خودمان را هم ملزم به پیروی از سیره آن امام ندانیم، همه عمر را هم که بگرییم بر عزای حسین، هیچ فایده این نخواهد کرد.
خوشا به حال مولانا که در روزگار خود به این نکته رسیده بود. کاش ما هم برسیم.

شعر اول
از مثنوی معنوی
دفتر ششم
روز عاشورا همه اهل حلب
باب انطاکیه اندر تا به شب
گرد آید مرد و زن جمعی عظیم
ماتم آن خاندان دارد مقیم
ناله و نوحه کنند اندر بکا
شیعه عاشورا برای کربلا
بشمرند آن ظلمها و امتحان
کز یزید و شمر دید آن خاندان
نعره‌هاشان می‌رود در ویل و وشت
پر همی‌گردد همه صحرا و دشت
یک غریبی شاعری از ره رسید
روز عاشورا و آن افغان شنید
شهر را بگذاشت وآن سو رای کرد
قصد جست و جوی آن هیهای کرد
پرس پرسان می‌شد اندر افتقاد
چیست این غم بر که این ماتم فتاد
این رئیس زفت باشد که بمرد
این چنین مجمع نباشد کار خرد
نام او والقاب او شرحم دهید
که غریبم من شما اهل دهید
چیست نام و پیشه و اوصاف او
تا بگویم مرثیه ز الطاف او
مرثیه سازم که مرد شاعرم
تا ازینجا برگ و لالنگی برم
آن یکی گفتش که هی دیوانه‌ای
تو نه‌ای شیعه عدوی خانه‌ای
روز عاشورا نمی‌دانی که هست
ماتم جانی که از قرنی بهست
پیش مؤمن کی بود این غصه خوار
قدر عشق گوش عشق گوشوار
پیش مؤمن ماتم آن پاک‌روح
شهره‌تر باشد ز صد طوفان نوح
گفت آری لیک کو دور یزید
کی بدست این غم چه دیر اینجا رسید
چشم کوران آن خسارت را بدید
گوش کران آن حکایت را شنید
خفته بودستید تا اکنون شما
که کنون جامه دریدید از عزا
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان
زانک بد مرگیست این خواب گران
روح سلطانی ز زندانی بجست
جامه چه درانیم و چون خاییم دست
چونک ایشان خسرو دین بوده‌اند
وقت شادی شد چو بشکستند بند
سوی شادروان دولت تاختند
کنده و زنجیر را انداختند
روز ملکست و گش و شاهنشهی
گر تو یک ذره ازیشان آگهی
ور نه‌ای آگه برو بر خود گری
زانک در انکار نقل و محشری
بر دل و دین خرابت نوحه کن
که نمی‌بیند جز این خاک کهن
ور همی‌بیند چرا نبود دلیر
پشتدار و جانسپار و چشم‌سیر
در رخت کو از می دین فرخی
گر بدیدی بحر کو کف سخی
آنک جو دید آب را نکند دریغ
خاصه آن کو دید آن دریا و میغ

شعر دوم
از دیوان شمس
ای چنگ، پرده‌های سپاهانم آرزوست
وی نای، ناله خوش سوزانم آرزوست
در پرده حجاز بگو خوش ترانه‌ای
من هدهدم صفیر سلیمانم آرزوست
از پرده عراق به عشاق تحفه بر
چون راست و بوسلیک خوش الحانم آرزوست
آغاز کن حسینی زیرا که مایه گفت
کان زیر خرد و زیر بزرگانم آرزوست
در خواب کرده‌ای ز رهاوی مرا کنون
بیدار کن به زنگله‌ام کانم آرزوست
این علم موسقی بر من چون شهادتست
چون مؤمنم شهادت و ایمانم آرزوست
ای عشق عقل را تو پراکنده گوی کن
ای عشق نکته‌های پریشانم آرزوست
ای باد خوش که از چمن عشق می‌رسی
بر من گذر که بوی گلستانم آرزوست
در نور یار صورت خوبان همی‌نمود
دیدار یار و دیدن ایشانم آرزوست



سه‌شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٢

بازیچه شورشی است که در خلق عالم است

کلمات کلیدی :امام حسین، چهارده معصوم، عاشورا، اسلام

بازار گریه، راسته ی غم فروش ھا
در سوز و ساز مرثیه، ماتم فروش ھا

ھو یا علی! قمه بزن این فرق خشک را
"هو" یا علی! خوشا نفس "دم" فروش ھا

-آب و گلاب و تربت و شمع و چھار قل-
تاثیر داشت نسخه ی مرھم فروش ھا

دارد به گوش می رسد از چار سوی شھر
ھیھات من ذله ی آدم فروش ھا

آن تکیه ی دونبش سر چارراہ را
حاجی اجارہ دادہ به زمزم فروش ھا

از اشک، مشک پر نکن این جا که سال ھاست
خشکیدہ است چشمه ی شبنم فروش ھا

در سوگ او که گریه برایش نمی کنم
ھرگز نبود کاسبی کم فروش ھا

تن ماند در غریبی گودال قتلگاہ
مداح سود کرد و محرم فروش ھا

مجتبا صادقی

 

در این روزها، آنچه که ممکن است به مشکل خیلی ها تبدیل شده باشد، وضعیت نامناسب، قلابی، نمایشی و چیزهایی باشد با نام حسین ولی علیه حسین که مدام این سخن شریعتی را به یاد بیاورد که اگر حسین امروز حاضر بود، نه برای دردهای سال  61 هجری، که برای دردهای این روزهایش گریه می کرد.

 

هیچ چیز، بدتر از این نیست که عالی ترین و بهترین مظاهر را بردارند و به بدترین حالت درش بیاورند و همه جا رواجش دهند... این دردی است که کمتر طاقت آدمی تحملش را دارد. و این می شود که روزهای عاشورا را با بغض باید توی اتاقت بنشینی و "حسین وارث آدم" بخوانی... "حماسه حسینی" را بخوانی... دعای عرفه را بخوانی... و تنت بلرزد آنگاه که "زیارت عاشورا"ی حسین را می خوانی، با چه رویی بگویی "اللهم الجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد"... و همیشه بترسی از اینکه وقتی لعن می کنی، چند نفر از نزدیکانت، چند نفر از بستگانت را شامل لعنت کرده ای... و شاید به خودت نیز لعنت فرستاده باشی... و هرگز نتوانی زیارت عاشورا را با رضای خاطر تمام کنی که مگر تو کیستی که می خواهی در کنار یاران سرورت حسین قرار بگیری؟ مگر عدل خدا اجازه می دهد تو را در کنار حسین و زینب و قاسم و اکبر و حر و حبیب نام ببرند؟ و در انتها بگریی بر حسین که در این روزها به اندازه 1392 بار غریب تر است از 61... غریبی است به اندازه غریبی اسلام، به اندازه غریبی جدش، و به اندازه غریبی قرآن...

اما یک نفر را می دانم که غریب تر از حسین است، و آن خدای حسین است.

 

 

+ اگر دلتان برای حسین شکست، دل‌شکستگی ما را هم یاد کنید.



پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٢

قدری از دغدغه های مذهبی

کلمات کلیدی :اسلام

این متن خیلی خوب است... تا آنجا که حرف هایی است که خودم هم یک بار نوشته بودم، و می خواستم بار دیگر هم بنویسم و بگویم... به خاطر همین، همین را می گذارم:


یکی از فعالیت های چند ماه یکبارم خواندن کامنت های وبلاگ آهستان است. فارغ از محتوای پست های آهستان. بحث های کامنت های این وبلاگ اغلب با وجود روی اعصاب بودن شدید، تامل برانگیز است. بحث این دفعه دوستان در مورد جای مهر روی پیشانی آقای جلیلی بود. عده ای می گفتند اثر حرارت است و عده ای عصبانی شده فریاد می زدند شما که 88 با دوست دخترتون و سگ پاکوتاهتون میومدین پشت بوم الله کبر می گفتین... یا شما که از 14 سالگی خودتو با آرایش خفه می کردی...
امیدوارم فضای جدید بتونه اعتدال رو به این تفکر که بسیار در وجود مردم ما ریشه دار هست برگردونه. قضاوت در مورد ریا و ریا کاری هر قدر زشت، معلول زخم خوردگی آدم ها از ریاکاری است و سند هر گندی را به نام دین زدن بابت اقناع دیگران.
و قضاوت در مورد باطن افراد معلول تفکری است که می خواهد همه را به ضرب چماق به مقصد بهشت برساند. از دین پوسته اش ماندن، همین ماندن ریش و چادر است و انقراض هزار مسلم دیگر دینی.
این که می نشینم پای بحث چند تن از مادران و دختران فامیل دور و می شنوم که : "من همیشه تو دعاهام به خدا میگم راضی نیستم من برم بهشت، این دختر قرتی ها هم..." یعنی: " من خیلی سختی می کشم از داشتن حجاب و همه باید اندازه من سختی بکشند. من از خدا بابت همه طاعات و عباداتم طلب دارم و اگر کسی اندازه من سختی نکشد و جایگاه من را داشته باشد من از خدا شاکی می شوم".
از طرف دیگر به نظرم این قدر آدم مذهبی خوب می شود اطراف هر کسی پیدا کرد تا همه وجودش تبدیل به عقده از "مذهبی ها" نشود. یعنی همان قدر که رفتار غلط ظاهرا مذهبی شماتت می شود، قضاوت زود هنگام و خود را در صلاحیت تمیز دادن سره و ناسره دیدن هم.
مخلص کلام: همه را به یک چوب راندن و نیت خوانی و نفوذ تفکر غلط مذهبی ( چه تفکر مذهبی آدم های غ مذهبی و چه مذهبی) کار خیلی بدی است!
نتیجه: گستره زاویه دید مذهبی در ایران بسیار بسیار وسیع تر از زوایای دیگر است.

نوشته انسیه ذوقی



سه‌شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٢

یادی از شریعتی ها: پدر و پسر

کلمات کلیدی :محمد تقی شریعتی، علی شریعتی، اسلام، شیعه

محمد تقی شریعتی، پدر علی شریعتی، یکی از اولین روشنفکران شیعی ایران هست، که حرف هایش در زمان خود (و هنوز،) یکی از بهترین نماینده های اسلام چهارده معصوم (که من به این دلیل که علی شریعتی توسعه دهنده اصلی این اسلام در زمان حال است، ترجیح می دم به عنوان "شیعه با خوانش شریعتی" اسم ببرم) بوده. حرف هایش و نوشته هایش به خوبی نشانگر قرائت خاصی از شیعه است، که همیشه‌ی تاریخ، گمنام گذاشته اندش... آن وجه که معتقدم می شود هدایت گر زندگی ما در دنیا و آخرت باشد... نه مانند امروز که ارمغانی به جز بدبختی در این دنیا و بالطبع در آخرت ندارد. نظر شخصی من این هست که امثال محمدتقی شریعتی و پسرش، پوستین وارونه اسلام را (نه اینکه توانسته باشند پشت و ور کنند و دوباره به شکل درستش بپوشنانند، اما) به ما نشان دادند، آن طرفی که الآن به اشتباه در زیر پوشیده شده. علی شریعتی، مسلما راهی را ادامه داد و توسعه بخشید که پدرش شروع کرده بود، و ما رشد اینچنین اندیشه ای را مدیون پدر هستیم... هرچند علی شریعتی به نظرم از جرأت زیادی برخوردار بود و بی‌هوا به مبارزه فکری برای شناساندن آنچه بدان معتقد بود، پرداخت.

سی و یک فروردین شصت و شش، روز درگذشت محمدتقی شریعتی است، هرچند که پنج سال قبل، گردنش را شمشیر اسلام زمانه، زده بود. یادش گرامی.



سه‌شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٢

از رنجی که می بریم

کلمات کلیدی :اسلام، حضرت فاطمه، چهارده معصوم، علی شریعتی

همیشه گردن اسلام را با شمشیر اسلام زده اند.

 

این، یکی از جمله های متداول است در گفتار شریعتی. نمی دانم تا به حال چندین بار این ماجرا را از شریعتی خوانده ام و شنیده ام که می گوید "صحبت کردن از ائمه در دانشگاه سوربن پاریس، بسیار آسان تر است از صحبت کردن از آنان در دانشگاه فردوسی مشهد." (آن هم توجه داشته باشید که در سال های 50-1347) همیشه، وقتی کسانی مثل شریعتی می خواهند صحبتی از ائمه بکنند، باید قبلش کلی توضیح بدهند، کلی مقدمه چینی کنند و کلی مثال بیاورند از "آزادی خواهان"ِ سرزمین های دیگر، تا بعد بتوانند بگویند در باورهای عمیق شیعه نیز، انسان هایی این چنین نهفته اند... انسان هایی که پاسدار ارزش هایند، ارزش هایی نه مثل دروغ و جهل و تعصب و حماقت، که ارزش هایی که انسان های روشنفکر امروز برایش جان خود، و زندگی خود را فدا می کنند: آزادی و آزادگی، احترام به انسان، احترام به زن، راستی و نیکوکاری... و ما را به این سو هدایت می کنند که انسان های کامل شیعه که تنها چهارده معصوم اند، کسانی بودند که آنها هم همردیف آزادی خواهان دنیا، جان و زندگی خود را گذاشتند...

 

و چه قدر باید رنج ببرند بزرگانی مثل شریعتی (بزرگ در نظر من است البته، خیلی ها حتی اسمش را هم نمی آورند) که وقتی دم از "روشنفکری ائمه" می زنند، قشر سنتی منحط به خاطر آوردن نام "روشنفکری" آنان را متهم به کفر و الحاد میکنند و قشر جدید، به خاطر آوردن نام "ائمه" شروع می کنند متهم کردن به عقب ماندگی و تحجر...

 

چه قدر غریب اند... چه قدر غریب اند کسانی مثل شریعتی که هیچ کس نمی خواهد آن ها را نه از ماورای شنیده های خودشان و دیگران که از خلال مطالبش و صحبت هایشان قضاوت کند... چه قدر غریب اند کسانی چون ائمه که هیچ کس آنها را نه با مطالعه- (مطالعه به معنای اعم آن، نه آن معنای سطح پایینش که فقط به معنای خواندن است) نه با مطالعه کردار و "سیره"شان که با دیدن حرف هایی که "غاصبان" جایگاه آنها زده اند و می زنند، به قضاوت آنها می نشینند- و هر دو دسته را هم رد می کنند، در نهایت. چه قدر غریب اند مفاهیمی چون آزادی و شرف و ایثار، و همه این مفاهیم بلند که افتاده اند دست "ما"، که فقط همانند زینتی آراسته، و کلامی شیوا، زبانمان را می آراید... و ما شعار به زبان ها، ایراد می گیریم و می کوبانیم همه آنهایی که در راه این ارزش ها قدم برمی دارند... قدم هایی خواه بزرگ، خواه کوچک.

 

از امروز ایامی که به نام دهه فاطمیه شناخته می شود، شروع می شود... و چه بد. چه بد که سم‌پاشی های رسانه ملی علیه این شخصیت برجسته باز رونقی دیگر می گیرد... چه بد که باز "مفت‌خوران دین" با سوءاستفاده از یاد این زن، به طلب مال قیام می کنند و صف‌آرایی... چه بد که باز عده ای دیگر از جوانان ( و نه تنها جوانان، که پیران و کهنسالانمان نیز) نفسشان می گیرد از این فضای مسموم و روی خود را می گرداندند از این بسته های سم که آرم جعلی "فاطمه" را دارد، و این چنین رویگردان می شوند از زلالِ "فاطمه".

 

خیلی وقت است که می خواستم بنویسم در حد چند کلمه، فقط برای اینکه گفته باشم غیر از اسلامی که می بینید، اسلام های دیگری هم هست... غیر از شمشیر اسلام که همیشه به دست عده ای می بینید که خون های بی گناهی را می ریزد، گردنی هم هست که با ضرب همین شمشیر بریده شده است... اینکه همیشه بوده اند این دو اسلام، و "همیشه گردن اسلام را با شمشیر اسلام زده اند." خیلی وقت است که "خفقان" گرفته ام و امروز که به نام یک "زن" از نسل پاک "آدمیزاد" است گفتم بگویم که می شود از خاطر کند علف هرز ائمه جعلی را و نشاند نهال ائمه راستین را.

 

در این دوران، قبل از این که بار دیگر فحش بدهید و انکار کنید "فاطمه" را، لطفا بخوانید کتاب های "فاطمه، فاطمه است" و "آری، این چنین بود برادر" از معلم غریب، علی شریعتی و بعد هرگونه خواستید بیاندیشید... فقط لطفا تنها با افسون های جعبه جادو و "سلطه طلبان" قضاوت نکنید. ممنون.



یکشنبه ۸ بهمن ۱۳٩۱

مذهب یعنی راه

کلمات کلیدی :علی شریعتی، اسلام

+چیزی که به درد دنیا نمی خورد، هیچ وقت به درد آخرت نمی خورد. این قانون کلی است و از هم سوا نیست: "الدنیا مزرعه الآخره"، چیزی از آخرت شروع نمی شود، آخرت انعکاس آن اعمال منطقی و جبری است که در زندگی کرده ایم؛ آخرت را خودمان می سازیم؛ جامعه ای که در این دنیا جاهل است در آن دنیا هم جاهل است. کسی که در این دنیا کور است، در آن دنیا کور از قبر مبعوث می شود. جامعه اش هم همین جور است، ملتش هم همین جور است، قومش هم همین جور است. صفحه 287

 

+معنای مذهب در اسلام روشن است: مذهب یعنی راه، یعنی محل رفتن؛ مذهب هدف نیست، راه و وسیله است. تمام این بدبختی جامعه های مذهبی که می بینیم مذهب دارند و هیچ ندارند، به خاطر این است که مذهب را هدف کرده اند، و برای همین است که مذهب عامل بدبختی شده. اگر برای شما جاده فقط محل رفتن باشد، این جاده شما را به مقصدتان، به هدفتان (مثلا تهران) می رساند... و اگر گُلکاریش بکنید، آسفالتش بکنید، تزئینش بکنید، هی به آن بپردازید، هی به آن بپردازید، روی آن قدم بزنید، هی بالا بروید، پایین بیایید، ده هزار نسل روی این جاده کار بکنید، جاده پرست بشوید و معتقد به جاده بشوید، تازه یک قدم از جایتان هم تکان نمی خورید. مذهب هست و به هیچ دردی نمی خورد، یعنی همین. صفحات 520 و 521

 

+کتاب میعاد با ابراهیم، یک کتاب کامل است: هم حج شناسی است، هم اسلام شناسی، و هم شریعتی شناسی. این فایل، گزیده انتخابی من است از این کتاب. امیدوارم این گزیده به کار کسانی که می خواهند از شریعتی چیزی بیشتر از چند جمله قشنگ، و از اسلام چیزی به جز ظواهر اعمال را ببینند، بیاید.

http://www.mediafire.com/?6r2b1w02ohd0ux4



 

مجله