شارژ ایرانسل

فال حافظ


شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٩
ن : م.رجبی

آمدی کآتش در این عالم زنی

کلمات کلیدی :

آمدی کآتش در این عالم زنی

وا نگشتی تا نکردی عاقبت

 

ای ز عشقت عالمی ویران شده

قصد این ویرانه کردی عاقبت

 

در گذشته نوشته بودم: و تاریخ هروقت به محرم می رسد، گریه اش می گیرد...

و امروز می گویم: تاریخ را رها کنید تا به حال خود بگرید، برخیزیم تا در این محرم، ظهر عاشورایی طلب کنیم و به ندای حسین روحمان جواب دهیم...

 

حسین، معلم همه آزادگان و مبارزان حقیقت است...و بزرگترین درسی که به نظر من می شود از مکتب خانه اش گرفت، این است که می شود شکست خورده پندارندتان، و در عین حال پیروز میدان بود...می شود فتنه گر خوانده شد، و بزرگترین مصلح جهان بود...می شود متهم به دنیاخواهی شد، و عقبی خواه ترین بود...فقط اینکه، انسان، باید حق را و حق را و حق را، مقابل دیدگانش گذاشته باشد و برای رسیدن به الله، جل جلاله، شوری داشته باشد، کربلایی...و کم ندیده ایم در اقصای فضا-زمان، انسان های حق پرستی را که کشته شده اند، سوزانده شده اند، و تکه تکه شده اند، ولی در نهایت برتری از آن آنان بوده، چه به قول انجیل: وای بر فاتحان و خوشا به حال شکست خوردگان...و شاید بتوان این آیه از قرآن که می گوید: و مپندارید کسانی که در راه خدا کشته شده اند، مرده اند...بلکه زنده اند و در نزد پروردگارشان روزگار می گذرانند، را در وصف آزادگانی به کار برد، که در راه حق و حقیقت کشته شده اند، و شاید چند صباحی مردم کوته بین آنان را شکست خورده بپندارند، اما در نهایت مشخص می شود که در حقیقت، آنانند که در کنار حی لایموت، زندگی می کنند و این، به‍جا ماندگانند که در اجسامشان، مرده اند...

و به سرورمان و به همه آزادگان فضا-زمان، می گوییم:

درود و سلام بر تو باد، ای حسین، و درود بر کسانی باد که در راه تفکر حسینیت (که همان راه حقیقت است) گام بر می دارند...(خدا کند) که همیشه لایق درود فرستادن بر تو باشم، تا وقتی زنده ام...و پس از من، تا روز و شب بر پاست، و پس از آن، تا خدا برجاست...(و خدا کند) که امروز، آخرین روزی نباشد که راهت را درک کرده ام (و خدا نکند) که روزی برسد که راهت را از یاد ببرم...سلام بر حقیقت، و بر زاده حقیقت، و بر زادگان حقیقت، و بر پیروان حقیقت...

***************************************************************

و اما این روزها، سالروز حوادث خونین محرم 88 هم هست...کسانی که به خیابان ها آمدند تا در راه حسین و حقیقت (چه هر دو یکیست) گام بردارند و با خون سرخشان، بدهی شان را به حقیقت دادند (بدهی ای که بر گردن تک تک ما سنگینی می کند)، و از آن میان، ننگ و خواری باقی مانده فقط برای شمرها و یزیدها، و ابن مرجانه هایی که دستان آلوده شان را به خون پاک آنان آغشتند...دعا می کنم به درگاه خداوند که مختارگونه ای بیاید و انتقام یاران را بگیرد و دعا می کنم که ما هم در همراهی آن منتقم باشیم...آمین.

***************************************************************

و اما این روزها، دوباره مرز بین فتنه و اصلاح، حق و حقیقت، دین و دنیا، و مسلمان و نامسلمانِ مسلمان‌نما باریک شده است. این روزها، دوباره ابن مرجانه ها دارند حسین و یارانش را فتنه گر می خوانند و خون بی گناهان را می ریزند...دوباره محرم دارد از راه می رسد و ظهر عاشورا نزدیک است...آی مردم کوفی...حسین دوباره دارد فریاد می زند...دوباره دارد یار می طلبد...چرا جوابش نمی دهیم؟ نکند شکم هامان از مال حرام، پر شده است، و نکند گوش هامان از سخن لغو بیهوده، سنگین شده است؟

***************************************************************

دیدم این شعر مولانا، عجب به حال و هوای این روزهایمان می خورد، درحالیکه شمس تبریزی هم آن امام باشد...

در دل و جان خانه کردی عاقبت

هر دو را دیوانه کردی عاقبت

 

آمدی کاتش در این عالم زنی

وانگشتی تا نکردی عاقبت

 

ای ز عشقت عالمی ویران شده

قصد این ویرانه کردی عاقبت

 

من تو را مشغول می‌کردم دلا

یاد آن افسانه کردی عاقبت

 

عشق را بی‌خویش بردی در حرم

عقل را بیگانه کردی عاقبت

 

یا رسول الله ستون صبر را

استن حنانه کردی عاقبت

 

شمع عالم بود عقل چاره‌گر

شمع را پروانه کردی عاقبت

 

یک سرم این سو و یک سر سوی تو

دو سرم چون شانه کردی عاقبت

 

دانه‌ای بیچاره بودم زیر خاک

دانه را دردانه کردی عاقبت

 

دانه را هم باغ و بستان ساختی

خاک را کاشانه کردی عاقبت

 

ای دل مجنون و از مجنون بتر

مردی مردانه کردی عاقبت

 

کاسه سر از تو پر، از تو تهی

کاسه را پیمانه کردی عاقبت

 

جان جانداران سرکش را به علم

عاشق جانانه کردی عاقبت

 

شمس تبریزی که مر هر ذره را

روشن و فرزانه کردی عاقبت

 

استاد شجریان هم این شعر را در آلبوم "دل مجنون" خوانده اند...شنیدن آن هم آتشی می زند...



 

مجله