شارژ ایرانسل

فال حافظ


سه‌شنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٩
ن : م.رجبی

از دل درد تا نمایشگاه مطبوعات

کلمات کلیدی :

فردا، تولد اما رضاست. این روزها، اکثر دوستانم به مشهدالرضا رفته اند، ولی ظاهرا قسمت من نمی شود...یا رضا، دلامون خیلی کوچیک شده، زیاد منتظرشون نذار...

 

 

 

قبل از هرچیز، تولد امام هشتم ما شیعه ها، مبارک. امیدوارم همه مون کمی از مهربونی آقا در عین صلابتش در برابر حاکمان ظالم، یاد بگیریم و قسمتمون بشه با زدن حرف حق، از این دنیا بریم...

اما بعد، پست امروز، علی الاصول، بایستی چهار یا پنج پست جداگانه می شد، اما به دلیل مشغله هایی که این روزها درگیرشان هستم، مجبورم از هرکدام تکه ای، و همه تکه ها را با هم و در یک پست، قرار دهم.

الف: درد دل ها را، دل درد نپندارید...

بحثی در هفته پیش در گرفته بود که واقعا متاسف شدم برای بعضی از نویسندگان مجله ای که سابقا دوستش داشتم یعنی: همشهری جوان. بحث در این خصوص است که ابوالفضل ناظمی، کسی که نزدیک به سه سال است، هفته به هفته برای مجله همشهری جوان وقت گذاشته و در اکثر موارد آن را نقد کرده، آن هم نقدهای اصولی، هفته پیش نقدی بر روی سبک زندگی به شیوه جدید، نوشت...نقدی که نه توهین در آن بود و نه چیزی که به کسی بر بخورد...اما با برخوردهای بد دوتا از نویسنده های همشهری جوان روبه رو شد: یکی که مسئول سبک زندگی ست، و دیگری که هنوز نوجوان است و گاهی در صفحات بازها می نویسد (البته بهتر است گاهی را به اغلب و یا همیشه، تصحیح کنم). آن برخوردها چه بودند، می توانید در نظرات هفته پیش وبلاگ همشهری جوان، و وبلاگ مسئول صفحات سبک زندگی ببینید، و البته بدتر از آن، چیزهایی ست که به شکل خصوصی به ابوالفضل ناظمی گفته اند.

البته از این مسائل، همیشه بوده و همیشه با نویسنده های همشهری جوان، از این مشکلات داشته ایم و ضمنا، جای تاسف است که در همشهری جوان، اکثر نویسنده های توانا و خوش قلم، جای خودشان را به عده ای داده اند که نه قلمی دارند و نه بدتر از آن ادبی، نویسنده هایی که نویسندگی مجله ای مثل همشهری جوان را با وزارت اطلاعات و قوه قضاییه اشتباه گرفته اند... .

بعد هم، مگر وبلاگ همشهری جوان ملک طلق مجله اش هست که هرچه عده ای از نویسندگان می خواهند، در آن نوشته شود و مصالح آن جا را رعایت کند؟ آن جا، فقط و فقط یک صاحب دارد و آن هم ابوالفضل ناظمی ست. شکر خدا در این روزگار، چیزی که ریخته سیستم های میزبانی وبلاگ هست و آقایان و خانم هایی که نگران جایگاهشان در مجله هستند، می توانند هزاران وبلاگ درست کنند و در آنجا هرچه خواستند، به هر که، بگویند اما حق ندارند در چیزهایی که کسی در وبلاگ خودش می نویسد، دخالت کنند...آقایان مجله درآر، لطف کنند و اگر نمی خواهند به نقد های خوانندگان توجه کنند، لطفا آنها را در نوشتن و گفتن نظراتشان منع نکنند و به همان نظرات فرمایشی شان در مجله راضی باشند...

-----------------------------------------------------------------------------------

ب: راجع به قهوه تلخ و سوتی هایش که قبلا کار شده بود

چند پست پیش از این، مطلبی نوشته بودم راجع به قهوه تلخ. چند نقد بود و چند سوتی که از مجموعه اول این فیلم گرفته شده بود. در باب آن پست و در باب فیلم قهوه تلخ، مطالبی هست که فشرده اش را اینجا می گذارم:

اول: آن پست و مطالبش، نمی خواسته احیانا کسی یا کسانی را از دیدن این فیلم منصرف کند، و نمی خواسته کسی یا کسانی را نسبت به مهران مدیری بدبین کند.

دوم: قصد من در آن پست، اصلا نقد کلی فیلم نبوده. مسلم است که با سه قسمت نمی شود فیلمی را نقد کرد، و حتی تا کنون هم که پانزده قسمت از این سریال پخش شده، نمی توان به نقدش نشست. بهترین زمان برای نقد چیزی، وقتی ست که کل آن چیز را دیده و مطالعه کرده باشی...و اگر قرار باشد نقدی بر فیلم قهوه تلخ بنویسم، همان وقت این کار را انجام می دهم...هرچند که نوشتن این جور چیزها، کمک زیادی به فیلم سازی افتضاح ما نمی کند و به احتمال خیلی زیاد هم، سازندگان این فیلم، اصلا آن را نمی خوانند.

سوم: با اینحال، مطلبی که درباره قهوه تلخ، تا اینجا می توان گفت، این است که:

1-      تا اینجا از طنز فاخر، جز در چند صحنه خبری نبوده و اکثرا هزل است و کمدی و،

2-      موارد داستان گویی در این فیلم رعایت نمی شود. به این معنا، که صحنه ها و حوادث دارای ریتم و پیوستگی داستانی که لازمه یک فیلم خوب است نیست (و یا لااقل تا اینجا نبوده).

چهارم: بابت پست قبل، عده ای آدم که هنوز نفهمیدند وبلاگ، محفلی ست برای بیان مطالبی که یک فرد به گفتنشان علاقه دارد، به من چیزهایی گفته اند که بهترین آن "نفهم" بوده. البته نظر لطف آن عده بیشتر جانب خودشان بوده تا من، با این حال به این عزیزان می گویم: همینی که هست...اینجا خانه مجازی ام هست و لطفا حرمتش را نگه دارید وگرنه نظراتتان حذف می شود، همان جور که شده است.

پنجم: بعضی ها که کمی عاقل تر بوده اند، گفته اند که این فیلم طنز است، و به نظرشان طنز (و بهتر بگوییم، کمدی) بودن یک فیلم باعث می شود تا جنبه روایت و قانون علت و معلولی اش، بتواند حذف شود و یا کمرنگ، و با این حال آن فیلم یک فیلم خوب باقی بماند. حرفی که با این دوستان دارم، این است که این دو قانون (روایت و علیت) دو رکن مهم هرچیز داستانی (رمان، فیلم، نمایشنامه، کمیک استریپ و ...) هستند که درجه کیفی آن چیز را (در این جا فیلم) به نسبت قوی و یا ضعیف بودن این دو عامل می سنجند. مثلا در فیلم هایی که از چاپلین ماندگار شده است، جنبه روایی داستان و جنبه علیت و معلولی حوادث داستان، در بالاترین سطح خود برای فیلم های طنز قرار دارد، و علت ماندگاری فیلم های چاپلین، به نظر من همین است.

در فیلم قهوه نلخ، متاسفانه جنبه داستانی فیلم کمی ضعیف است، و جنبه علیت و پیوستگی حوادث، خیلی ضعیف، و این باعث می شود که نتوان تا اینجای کار به فیلم مدیری، نمره عالی و حتی خوب داد. به هر حال، امیدوارم که در ادامه، شاهد اوج گیری فیلم باشیم و افسوس نخوریم بر هزینه ای که صرف این فیلم شده...هم برای سازنده اش، و هم برای بیننده.

-----------------------------------------------------------------------------------

پ: در نوبل ادبیات، بالاخره حق به حقدار رسید

اما چند وقت پیش جایزه نوبل ادبیات را دادند. کلا دو نفر بودند (و حالا یک نفر هست) که می خواستم جایزه نوبل را بهشان (و حالا بهش) بدهند:

اولی ماریو بارگاس یوسا بود که خوشبختانه پس از سال ها به حقش رسید و جایزه نوبل ادبیات دوهزاروده را برد. یوسا، نویسنده ای است که همه خصوصیات داستان مدرن را می شناسد...و البته چیزی که به نظر من بهتر از آن است، همه خصوصیات داستان کلاسیک را هم می شناسد. به نوعی می توانم بگویم یوسا، نویسنده ای ست که داستان های کلاسیک را، در قالب داستان های مدرن و با ویژگی های خاص آن به خواننده می دهد. کتاب های جنگ آخرالزمان و سال های سگی که از او خوانده ام، و کتاب سور بز که در نیمه راه هست، جایگاهش را برایم به عنوان نویسنده ای ارزنده تثبیت کرده اند. (و هرچند که با تعاریف نمی شود قضاوت کرد، ولی خیلی از کسانی که در داستان خوانی خبره اند، کتاب گفت و گو در کاتدرال را هم کتاب خیلی خوبی می دانند) در واقع یوسا، نویسنده ای ست که خیلی از کسانی دیگر مانند لوکلزیو (که جایزه نوبل ادبیات چند سال پیش را به او دادند) نویسنده تر است و قامت آقایی بر ادبیات داستانی جهان، بی شک به اندازه های او، می خورد.

دومین نویسنده، محمود دولت آبادی ست که به نوعی آشتی دهنده من بود با ادبیات داستانی ایران. دولت آبادی در کلیدر شاهکار میکند، همه کاری می کند، و اگر دولت آبادی جای خالی سلوچ و چند شاهکار دیگرش را هم ننوشته بود، با همان کلیدر لایق دریافت نوبل ادبیات می شد، و امیدوارم که تا این نویسنده زنده است، به آنچه استحقاقش را دارد، برسد.

البته در مورد دولت آبادی حرف زیاد است که بماند برای یک پست جداگانه و مفصل. ضمنا امیدوارم که آثار جدید این نویسنده، به زودی زود و بدون هیچ گونه سانسور چاپ شود.

-------------------------------------------------------------------------

ت: غلط کردی، اصطلاح خوبی ست؟

نمی دانم شما، فردی به نام رامین را می شناسید یا نه. این شخص، کسی هست که در دولت وقت، مسئولیتی دارد و از این حرفا. در مصاحبه ای که با این شخص در رادیو انجام شده، ظاهرا مطالبی به او نسبت داده می شود، وقتی تماس مستقیم با وی برقرار می شود:

مجری سلام می کند، و رامین می گوید: قبل از این که من جواب سلام شما رو بدم، این جمله رو شما از کجا مطرح کردی؟

مجری می گوید: والا این جمله رو برا من نوشتن، قربان.

–غلط کردن نوشتن. این توهین به بنده ست.

–یعنی شما منکر این بحث می شین؟ این گفت و گو؟

- شما غلط می کنین از قول من این اراجیف رو می گین.

 

خوب، این شخص، چه اسمی دارد؟ آدم در برنامه زنده رادیو، به مجری می گوید غلط کردی فلان چی رو گفتی؟

جناب آقایان، نکنید این کارها رو...نکنید.

(بیشتر از این، در مورد این مطلب نمی توانم بنویسم که هوای دور و برم، چندان آفتابی نیست)

-------------------------------------------------------------------------

ث: من باب هفدهمین نمایشگاه مطبوعات

دو نمایشگاه، در تهران برگزار می شود، که برای این وبلاگ مهم هستند. یکی نمایشگاه کتاب است که در اردی بهشت انجام می شود، و دیگری نمایشگاه مطبوعات که در آبان ماه برگزار می شود. نمایشگاه کتاب، به دلیل وابستگیش به کتابخور مهم هست. به هر حال، محلی ست هم برای آگاه شدن از تازه های کتاب ایران، هم گرفتن لیست کتاب های انتشارات مختلف برای استفاده های بعدی، هم خرید کتاب با قیمتی ارزان تر از جاهای دیگر، و هم دیدن اعضای وبلاگ کتابخور و احیانا بحثی راجع به کتاب و کتابخور. (البته قرارمان در نمایشگاه کتاب امسال، کمی تا قسمتی(!) به هم ریخته شد، و نشد زیاد با کسانی که آمده بودن، گفت و گو کنیم. کما اینکه همه هم نیامده بودن.)

اما نمایشگاه مطبوعات. پارسال که رفتیم، با اینکه خستگی زیادی کشیدیم، اما با عده زیادی از کسانی که آمده بودند گفت و گو کردیم، هم حول مجلات و هم حول وبلاگ، دوستان وبلاگی و مجازی مان را دیدیم، و کمی از شکاکیت اینترنتی مان کم شد و البته با غرفه داران همشهری جوان صحبت کردیم که البته این یکی زیاد با موفقیت همراه نبود. به نوعی نقدهایی که کردیم، بیشتر در مجله تاثیر منفی گذاشتند کمااینکه به هیچ کدام از نظراتمان اهمیتی داده نشد. و ضمنا، چندشماره ای از مجله دانشمند، که هیچ جا گیر نمی آید را گرفتم.

سال قبل که رفتیم، شانزدهمین نمایشگاه مطبوعات بود، و فدهمینش از سوم تا دهم آبان ماه، برگزار می شود. هدف های امسال برای من اینهاست:

اول: اینکه آیا کتابخور را همچنان نگه داریم یا نه؟ چون عملا الآن در آنجا کاری انجام نمی شود به جز معرفی کتابی برای دو ماه. من اصلا نمی دانم این کتاب ها به درد کسی خورده اند یا نه. آیا کتاب های خوبی هستند یا نه؟ آیا کسی کتابی را برای معرفی دارد یا نه؟ (منظورم از این جمله این نیست که کسی بیاید و فقط اسم چندکتاب بدهد، منظور این است که کسی حاضر است برای معرفی کتابی که ازش خوشش آمده معرفی کوتاهی بنویسد به همراه نقدی، یا نه؟) و در کل، الآن به درد کسی می خورد، یا تعطیلش کنیم برود؟ هرچند که حالا هم با تعطیل فرق چندانی ندارد.

دوم: بحث راجع به مجلات. به طریق سنت، مجله همشهری جوان در راس بحث هست و مساله دیگر هم مجلاتی ست که افراد دیگر می خوانند. من الآن دانشمند می خوانم و همشهری داستان، فقط. و خوشحال می شم اگر کسی مجله های بهتری معرفی کند که البته ماهانه بیش از دو هزار تومان هم آب نخورد. همچنین مدتی ست برای من سوال هست که آیا مجلاتی که تقریبا جدید هستند و گران مانند مهرنامه و یا نافه، مجلات خوبی هستند یا نه. به هرحال امیدوارم با مجلات خوب جدیدی که نمی شناسم آشنا شوم.

سوم: خریدن شماره هایی از مجله دانشمند که همان جور که گفتم، هیچ جا گیر نمی آمد به جز خود غرفه دانشمند، و امیدوارم امسال چندسالش را بخرم.

و غیره: البته بعضی چیزهای دیگر هم هست، مثل دیدن دوستانی که در تهران هستند (مانند هادی کاظمی) و دوستانی از شهرستان که احتمالا به این نمایشگاه می آیند (مانند ابوالفضل ناظمی و حسین جعفریان) که دیدار عده ای از این دوستان فقط سالی یه بار است. و البته مسائل دیگری که شاید در خود نمایشگاه جزء اهداف بشوند. مثلا در نمایشگاه کتاب امسال، من نمی خواستم تعداد زیادی کتاب بخرم، ولی عملا نزدیک بیست جلد کتاب مستقیما خریدم و بعضی ها کتاب ها را هم گفتم برایم خریدند...به هر حال، حوادث مترقبه هستند دیگر!!

قراری که برای نمایشگاه مطبوعات امسال، گذاشته ایم، که البته 90 درصد قطعی شده، این هست:

پنج شنبه. 6 (شش) آبان ماه 1389 (هزار و سیصد و هشتاد و نه). ساعت ده تا ده و نیم صبح. جلوی ایستگاه متروی شهید بهشتی. (همان جایی که برای نمایشگاه کتاب، قرار گذاشته بودیم.) این قرار با ابوالفضل ناظمی هم که قرار است از اصفهان بیاید، هماهنگ شده، که اگر مشکلی پیش نیامد، می آید. من هم، اگر تا آن روز مشکلی برایم پیش نیامد، انشاالله می آیم.

خبر قطعی را در پستی جداگانه، هفته بعد، در همین وبلاگ می گذارم.

ضمنا، اگر کسی برای محل قرار (الآن روبه روی ایستگاه شهید بهشتی هست) محل بهتری در نظر دارد، در قسمت نظرات، بگوید.

 



 

مجله