شارژ ایرانسل

فال حافظ


یکشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٩
ن : م.رجبی

زیرا خودمان زیادی آقا داریم...

کلمات کلیدی :

شاید باید این پست رو زودتر می ذاشتم، دو هفته زودتر، روز نیمه شعبان. اما...

اما مگر می شد اینها را به حضرت بگویی...یا به خدا؟

به هر حال، نمی شد هم اینها را نگفت. شاید هم عده ای گفته باشند (مثل همان دوستی که برایم فرستاد) ولی من هم باید می گفتم ...

اینها را گذاشتم تا کمی  به انتظار و منتظر بودن خودمان توجه کنیم و انشاالله، اشتباهاتمان را اصلاح...

تو ساکن این دهکده ‌ ای شاید هم

هر روز به ما سر زده ‌ ای شاید هم

با این همه لامپ و ریسه ای که زده ایم

اصلا نکند آمده ‌ ای شاید هم

 

 

از پیش همه منفجران را بکشی

زان پس همه ‌ ی منتشران را بکشی

دلواپس این مسأله هستم شاید

اول همه منتظران را بکشی

 

 

ما یک دل پر خون و ملوسی داریم

ما حسرت دیدار خصوصی داریم

زودی برسد نیمه شعبان ای کاش

زیرا که در آن روز عروسی داریم!

   

 

بانکی زده ‌ ایم و قلکی ما داریم

پا بست شدیم و پستکی ما داریم

با نام شما دکه زدیم آقا جان

حالا چه دکان و دستکی ما داریم

 

 

گفتند که دستمان به بالا نرسد

آشفته ‌ ی تو  به کار دنیا نرسد

آنقدر تو را به آسمانها بردند

تا اینکه صدای تو به اینجا نرسد

 

 

غیر از صف نان بیا و صف پیدا کن

از این همه پوچی تو هدف پیدا کن

اینجا همه کشته مرده ‌ ات می ‌ باشند

یک آدم زنده این طرف پیدا کن

 

 

گفتم که شنیده ‌ ام صدایت العفو

هی گفته ‌ ام ای دوست فدایت العفو

چندیست که اشک‌ هام، کم شده اند

تمساح بدی شدم برایت العفو 

 

 

راحت همگی به راحتی تن دادیم

یک مشت شعار نامعین دادیم

هر هفته غروب جمعه ‌ ها ما تنها

آموزش منتظر نشستن دادیم

 

 

امروز تنور کرکسی ‌ ها گرم است

بازار تمام ناکسی ‌ ها گرم است

دلسرد نباشد گل نرگس از ما!؟

وقتی سرمان به اطلسی ‌ ها گرم است

 

 

حق همگی ریز مشخص شده است

با صندلی و میز مشخص شده است

حالا تو میایی که چه کاری بکنی؟!

تکلیف همه چیز مشخص شده است

 

 

این قصه پیچیده زیادی ساده است

خواهی و نخواهی اتفاق افتاده است

ما منتظر شما نخواهیم نشست

چون وام عدالت همه آماده است

 

 

غایب شده منکر حضورت هستیم

دلباختگان کر و کورت هستیم

ما ملت هفتاد و دو میلیون نفری

یک یک همه مانع ظهورت هستیم

 

 

ما غرق لب ساحل دریا هستیم

ما در وسط جزیره تنها هستیم

دیدیم چرا نیامدی حق داری

تعطیل ‌ تر از جمعه خود ما هستیم

 

 

اشکال بسی به بیخ و بن وارد شد

در شکل خوش بن و کوپن وارد شد

عطر گل نرگس از مشامم رفته

از بس که اسانس و ادکلن وارد شد

 

 

انگار نه انگار شما را داریم

وقتی همگی حق مداوا داریم

ما منتظر شما چرا بنشینیم

زیرا خودمان زیادی آقا داریم

 

 

 

در گرمی بازار جهان یخ بستیم

دل در گرو جهان برزخ بستیم

چون دست به دامان شماها نرسید

در پای ضریح هر کسی نخ بستیم

 

 

در بستر این ننگ بمانم بهتر

در دوره صد رنگ بمانم بهتر

آقا دل من برای تو تنگ شده

بگذار که دلتنگ بمانم بهتر

 

 

هی وعده حق به این و آن می ‌ دادیم

سرمایه خود را به زیان می ‌ دادیم

گفتیم نشان بده خودت را آقا

غافل که فقط خودی نشان می ‌ دادیم

 

 

اول، نامه، دعوت، ایمان ... مسلم

آخر، نقطه، بیعت، پایان ... مسلم

این نامه که خالی از دروغ است بخوان

آقا تو نیا، نیا به تهران ... مسلم



 

مجله