شارژ ایرانسل

فال حافظ


یکشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٩
ن : م.رجبی

عنوان اصلی: از عشق سخن باید گفت، بسیار سخن از عشق باید گفت-بخش دوم

کلمات کلیدی :

عنوان فرعی: آتش، بدون دود نمی شود...مثلی ترکمنی

جملاتی از کتاب آتش، بدون دود:

 (قبل از آوردن این جمله ها، خواندن توضیحی به نظرم ضروری است. این توضیح در آخر این پست، آمده است.)

*آتش، بدون دود نمی شود، جوان، بدون گناه

*بزرگ کسی ست که بزرگی کند، نه این که بزرگی را مثل خورجین به خودش آویزان کند و همه جا دم از بزرگی بزند.

*گریستن به خاطر شفای (شفای دردها و شفای مرگ یاران) انسان نیست، به خاطر وفای انسان است و به خاطر سبک شدن روح انسان.

*وقتی برای به دست آوردن چیزی باید تکدی کنی، همین مساله نشان می دهد که آن چیز بسیار بی ارزش و بی مصرف است. هرچیزی که ارزش و اعتباری دارد، خودش را از معرکه بده و بستان های کثیف دور نگه می دارد.

*از ترس، گریزی نیست/ از مرگ، نیز./ در عین ترس، از پیمودن طول شب باز نماندیم،/ و در قلب مرگ از خندیدن با صدای بلند./ و چنین شد که خندان خندان به صبح رسیدیم./

*رذل، کسی ست که در راه برآورده شدن آرزوهای خودش، مرگ غریبه ها را عروسی بداند و مرگ نزدیکان خودش را فاجعه.

*تاریخ را تنها خرده دروغ های خنده آور تاریخی قابل تحمل می کند، وگرنه چیزی به جز خون مظلومان، مرکب تاریخ نبوده است.

*حرفی که دل دیگران را می شکند، از دل شکسته خبر می دهد.

*برای مردم بودن کافی نیست. با مردن بودن هم، لازم است. نمی توانی بگویی برای مردم کار می کنی، رنج می کشی و حتی حاضری اعدام شوی، ولی مثلا، نمی توانی بوی عرقشان را تحمل کنی، چرک هایشان را پاک کنی، و حتی ساده تر اینکه، با آنها دست بدهی. که اگر با مردم نباشی و در بهترین حالت برای مردم باشی، حتی اعدامت هم که شاید برای آنها بوده، باعث توجه آنان به تو و حرف هایت نخواهد شد. و دیگر اینکه وقتی می گویی نمی توانی چیزی از مردم را (هرچقدر هم آن چیز کوچک باشد و حقیر)، دوست بداری، یعنی ممکن است روزی برسد که نتوانی آنان را دوست بداری. و وقتی نتوانستی دوستشان بداری، یعنی ممکن است روزی دیگر نه برایشان، که علیه شان باشی...

*من اما، تنها آواره روزگار خویش نیستم. آوارگی سرنوشت انسان اندیشمند عصر ماست، و تارسیدن به سرپناهی آرام بخش، چه چاره از جستجو در تمامی جهات؟

*از عشق سخن باید گفت

همیشه از عشق باید سخن گفت

حتی اگر عاشق نیستی هم از عشق سخن بگو

تادهانت به شیرین ترین شربت های معطر جهان شیرین شود

تا خانه تاریک قبلت، به چراغی که به مهمانی آورده ای، روشن شود

تا کدورت از روحت – همچون ابلیس از نام خدا – بگریزد...

بی عشق، هیچ سلامی طعم سلام ندارد، هیچ نگاهی عطر نگاه، هیچ نگاهی عطر نگاه

 

توضیحِ، شاید، ضروری:

کلا من یکی از مخالفان آوردن جمله ها و تکه جمله ها از کتاب ها هستم چون به عینه دیدم و چندباره هم دیدم، که با همین روش بعضی ها را به نادرست به لجن می کشند، از بعضی ها به نادرست برداشت هایی به سود خودشان انجام می دهند و بعضی ها را به نادرست توجیه می کنند. نمونه هایی از این موضوع را حتما شما هم زیاد و به کرات دیده اید و به همین دلیل من مخالف جدی آوردن جمله ها و تکه جمله ها هستم. ولی کاری که من اکثرا با کتاب های داستان می کنم، یعنی نوشتن جمله های جالبی از آن ها، به نظرم با این کار متفاوت است چون هم این جمله ها درون مایه ای ادبی دارند و هم این که با جدا کردن و آوردن این جمله ها در پی توجیه یا لجن مالی کسی و اثبات موضوعی نیستم و فقط، وجه ادبی این جمله ها برایم مهم هستند.

این توضیح را به دو علت دادم: اول اینکه به هیچ وجه استدلالاتی که با درآوردن جمله یا جملاتی از کتاب ها انجام می شود را قبول ندارم و هرجا باشم آن ها را می کوبم. و دوم اینکه به بعضی از افراد که من با آنها مخالفت عقیدتی دارم و آن ها با من همه نوع مخالفتی، و می دانم که به اینجا هم می آیند، البته آمدنی که فکر می کنند من با خبر نمی شوم، بگویم که این نوع جمله درآوردن با جمله درآوردنهای به سبک آنها، زمین تا آسمان توفیر دارد و همچنین برای هزارمین بار به آنها بگویم: برداران من، نکنید این کارها...



 

مجله