شارژ ایرانسل

فال حافظ


چهارشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٩
ن : م.رجبی

ساراماگو هم درگذشت...

کلمات کلیدی :

نشسته ای داری مجلات جدید را ورق می زنی. دانشمند و دانستنی ها را می گذاری برای بعد. داستان همشهری را ورق می زنی. آسمان شب را ورق می زنی. می روی سراغ نافه. فهرست تصویری اش را نگاه می کنی. جمله ای میخکوبت می کند: مرگ ژوزه ساراماگو. باور نمی کنی. میخکوب می شوی. یعنی باز هم؟ بله...باز هم. داخل مجله نوشته، ساراماگو در سن 87 سالگی در گذشت. همان موقع هایی که از عالم و آدم بی خبر بودی. پس او هم رفته. واکنش اولت: حیف. واکنش بعد: خوشا به حالش، نوبت ما. واکنش بعد: کی؟

"ساراماگو درگذشت" را در گوگل تایپ می کنی و اینتر...

خبر، مثل خبر درگذشت سلینجر، راست است و مربوط به 17 ژوئن، یعنی حدود یک ماه قبل. پس یک ماه شده و نمی دانستی. حالا اگر هم می دانستی...

غوطه می خوری در خاطراتت با ساراماگو. با کوری. با سالمرگ دکتر. با دخمه. با همه نام ها. با آناخوسیفا...

غوطه می خوری در طنز اندوهناک ساراماگو، در سالمرگ دکتر ریکاردو ریس و صحنه های ناب کوری...

خوب این نویسنده هم مرد و جای خالی دیگری در قلبت به جا گذاشته، جای خالی ای که امیدواری، بزرگ تر از این نشود و نمی شود...

با مرگ هر نویسنده مشهور، که آثاری تکان دهنده داشته اند، غصه ای برای هر داستان دوستی به جا می ماند و آن دیگر نوشته نشدن داستانی با آن قلم است...و امید باید داشته باشیم به پرورش یافتن نویسندگانی جدید، با قلم هایی آنچنان توانا و قشنگ...و طول عمری برای نویسندگان حاضر، گابریل گارسیا، یوسا، دولت آبادی و سایرینی که زنده هستند.



 

مجله