شارژ ایرانسل

فال حافظ


پنجشنبه ٦ آبان ۱۳٩٥
ن : م.رجبی

گل، ساعت شنی و جمجمه‌ی خندان

کلمات کلیدی :نوشته های من، قاب تصویر، فیلیپ دو شامپانی، ساعت شنی

 

زندگی همین ساعت شنی است که نمی‌دانیم چه مقدار از شن‌هایش رفته و چه مقدار باقی مانده است، مگر نه؟

این نقاشی را جناب فیلیپ دو شامپانی (تلفظش مشابه شَمپَنیْ شراب است اما بگوییم شامپاین هم به کسی برنمی‌خورد، کما اینکه به آن نوشیدنی هم شامپاین می‌گویند)- بله، این نقاشی را جناب فیلیپ در سال ۱۶۴۱ کشیده (بر طبق ویکی فرانسوی، ویکی انگلیسی کمی نسبت به این جناب فیلیپ کم لطفی کرده است و ایشان را باروک خطاب کرده در حالیکه از آن کلاسیسیست‌ها بوده و جایتان خالی دخترش که شفا می‌یابد در عقیده‌اش راسخ‌تر هم می‌شود و از آن مذهبی‌ها می‌شود، دو آتشه- و البته هنگام کشیدن این نقاشی هنوز به آن مراحل نرسیده بوده است و ظاهرا هنوز ایشان بسیار با خودشان «تضارب آرا» داشته‌اند) و خب میان کلام خودم پریدم که: این نقاشی را اسمش را گذاشته Vanité یا همان Vanity یا همان «تهی‌بودن» که البته پوچی هم می‌شود معنا کرد و اگر خوب نگاه کنید حتی لبخند این جمجمه‌ی بامزه و باحال را می‌بینید که چه قشنگ به مسخره گرفته همه چیز را و نمی‌داند که جمجمه باید جدی باشد و ترسناک ولی خب نشسته است کنار یک گل و یک ساعتی که شنی است (واقعا ساعت شنی به چه کار می‌آید (به جز اینکه یک ساعت شنی سه دقیقه‌ای داشته باشیم که به رسم اعیان‌های انگلیسی (احتمالا لردها و کنت‌ها) مواظب باشیم تخم‌مرغمان کی پخته می‌شود (و تازه به درد ما نمی‌خورد چون عادت داریم تخم‌مرغ را بگذاریم همین‌جور برای خودش ده پانزده دقیقه‌ای بجوشد))) (یک پرانتز اضافی گذاشتم چون از دستم در رفت چند پرانتز باز کرده‌ام یا بهتر بگویم باز شده (به قول سلینجر عزیز این دسته‌گل‌های پرانتزی تقدیم شمایی که این متن را می‌خوانید))- و خب حرف در حرف آمد و آخرش بگویم که این نقاشی را انگلیسی‌ها اسمش را گذاشته‌اند «زندگی بی‌جان با یک جمجمه» و من نمی‌دانم که چه‌قدر بی‌سلیقه‌اند که این جمجمه از من و شما بیشتر جان دارد و آن گل و مسلما آن ساعت شنی که نمی‌دانیم چه مقدار از شن‌هایش رفته و چه مقدار باقی مانده است، مگر نه؟



 

مجله