شارژ ایرانسل

فال حافظ


یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٥
ن : م.رجبی

دری بودم

کلمات کلیدی :نوشته های من

 

منم یه در بودم یه زمانی. یعنی هنوزم هستم، اما دیگه کاربردی ندارم. درگاهم رو دیوار کردن یه روز. یه گچ تر و تمیز هم کشیدن روم. انگار نه انگار یه زمان... هی آقا، دلم دیواره، چی بگم. یه روز یکی اومد، گفت خوبه لااقل بازه. گفتم دری که ازش رد نشن، باز و بسته‌ش چه توفیر داره؟ گفت ولی جیرجیر می‌‌کنه، روغن لازم داره. دیدم با یه روغندون برگشت. گفتم باشه دیگه حرف هم نمی‌زنم، لالمونی می‌گیرم. یادمه قبل از این که بیام اینجا، چندتا در با هم بودیم. آخرین روزای قبل از اومدنمون بود. آخه ما درا، سوگند وفاداری می‌خوریم. بگذریم. اون جایی که بودیم، چندتا در چوبی هم بودن، خواهر و برادر. تو لک. گفتم چرا ناراحت؟ خواهره گفت به ما قول داده بودن میز و صندلی بشیم، اما شدیم در. هرکدوممون یه جا. گفتم احتمالا یه جا می‌افتین. گفتم فکر کنین چه کیفی داره کسی که از یکیتون رد میشه قبلش ازون یکی رد شده، اینجوری هم همدیگه رو می‌بینین، هم بوی همو می‌شنوین. گفتم من عاشق در شدنم. اولش قرار نبود در بشم. شانس آوردم. نذر کرده بودم اگه در شدم تا سه سال حرف نزنم. آخه اربابا روی حرف زدن ما حساسن. فکر کنم چون نمی‌فهمن چی می‌گیم. هیچی بدتر از نفهمی نیست. خلاصه سه سال هیچی نگفتم. ساکت ساکت بودم. اما حالا، همه‌ش جمع شده. عقده شده. آخه من پیر هم نشدم هنوز. هنوز جوونم. اما ببین، از الان رنگ و روم رفته. سرتاپامو آجر چیندن. آخه بی‌معرفتا، آجر برا در مثل سرطانه. از درون می‌خوردش. بی‌خاصیت بی‌خاصیت شدم. آخه در که نباید فقط باز و بسته بشه. در کارش یه چیز دیگه‌ست. ‌آرزوم این بود باز و بسته نمی‌شدم ولی درونم آجر نچینده بودن. حتما می‌گن غر هم می‌زنم. گفت بی‌صاحاب یه روغندون رو خالی کردم تو لولاهاش ولی خوب نمی‌شه... گفتم آره عزیز، با یه دونه که هیچ، با ده‌تا هم خوب نمی‌‌شه‌. چی بگم... دلم دیواره، دیوار.



 

مجله