شارژ ایرانسل

فال حافظ


جمعه ٦ فروردین ۱۳٩٥
ن : م.رجبی

من آن سیب گندیده‌ام

کلمات کلیدی :من و تنهایی، مطایبات فل‌سفیه، نوشته های من

بس حرف‌ها در سر است و در دل... اما اگر گوشی هم باشد، دهانی نیست برای گفتن‌شان و دستی نیست برای نوشتن‌شان... حرف‌ها تلنبار می‌شوند و می‌شوند و یک روز می‌بینی از درون ترکیده‌ای اما چهره‌ات هیچ نشان می‌دهد... چهره نشان نمی‌دهد اما همه از موهایی می‌گویند که سفید شده و تو به هرکدام جوابی را تحویل می‌دهی که قبلا در کلیشه‌خانه‌ی ذهنت ساخته‌ای. می‌دانی آن‌ها جدی نمی‌پرسند و تو هم جدی جواب نمی‌دهی... مثل تبریک سال نو است که یک طرف می‌گوید عید شما مبارک و طرف دیگر می‌گوید به همچنین.

گاهی می‌گویم کاش کسی بود که با نگاهی همه‌ی حرف‌های دلم را بی‌یک‌کلمه گفت‌وشنود بیرون می‌آورد و دلم را سبک می‌کرد... باز می‌گویم حرف دل، جایش در دل است. ما آدم‌ها، تنهاییم، تنهای تنها، و در نهایت کسی جای کسی دیگر نیست... پس هر آشنایی، هرچه‌قدر هم آشنا، غریبه است.

فرق من با سال‌های پیش این است که سال‌های پیش برای پیش‌آمدها غصه می‌خوردم، دیگر نمی‌خورم. هرچه هم بشود، می‌دانم که دل‌دردها می‌آیند و می‌روند و بالاخره مسکنی و کتابی پیدا می‌شود. مرجان می‌گوید برو در کنج تنهایی‌ات بپوس و من در دلم می‌گویم همه تنهامانده‌ایم مرجان، همه و بعد بلند می‌خندم و می‌گویم من پوسیده‌ام... اگر تنها نباشم دیگران را هم می‌پوسانم. قصه‌ی یک جعبه سیب سالم است و یک سیب گندیده... و من آن یک سیبم در یک جعبه و باید بگویم راضی‌ام از اینکه اینچنین یک یکم در مقابل یک جعبه.

می‌گویند منحصربه‌فردبودن همیشه چیز خوبی نیست، اما چه کنم؟ من آدمی‌ام که اول ناخن دست راستم را می‌گیرم. شاید باید کمتر سخت بگیرم...

امروز گفتم کاش جایی بود که بغلش می‌کردم... کاش در دنیا همه‌اش رسیدن بود... و کاش به جای این لغت منحوس کاش لغتی دیگر بود، قوی‌تر و شدنی‌تر.

با همه‌ی نخواستنم، نوشتم. مثل هزاران بار دیگر. این بار یک فرق دارد. قول داده‌ام پاک نکنم این بار.

 

پانوشت: نظرات را برداشته‌ام. دوستانی که به بنده دسترسی دارند که هیچ، رهگذران هم اگر حرفی داشتند می‌توانند از طریق همین ای‌میل بالا حرفشان را بزنند.



 

مجله