شارژ ایرانسل

فال حافظ


یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸
ن : م.رجبی

آشفته نویسی این روزها

کلمات کلیدی :

می بینم که هرچه بیشتر به عقلانیات پرداخته می شود بیشتر ماورا را به حاشیه می رانیم. و نه اینکه به این حاشیه رفتن خوب باشد. البته شاید حاشیه کلمه مناسبی نباشد و انزوا بهتر باشد.

می بینم که ماورا به انزوا می رود هرچه بیشتر با عقل دمساز می شویم. مثلا روح را بدان معتقدیم و یک سری از انفعالاتش را دیده ایم هرچند که هنوز کمترین شناخت درست و درمان و به اصطلاح  عقلی از آن نداریم. آری به روح اعتقاد داریم ولی اگر بگویند دلیلتان چیست می مانیم چه بگوییم. یا مثلا صاحب اختیار همه ما، کسی که آفریده مان و پروریده مان و تنها کسی است که به یادمان است را از ته ته ته اعماق وجودمان قبول داریم و می خواهیمش، اما با دلایل عقلی و نقلی به اثباتش می خواهیم پرداخت، و چه خواستن خودخواهانه و جسورانه ای. خواستن موری است که می خواهد به معماری عظیم ترین بنای موجود پی ببرد و حتی چیزی فراتر از این خواهش مورانه. چه ما می خواهیم از خود معمار این بنا سر در بیاوریم و ... و اینجاست که بزرگترین شخصیت وجودی در این دنیا، محمد –درود خدا بر او و خاندانش، که به درستی درود خدا شایسته او و خانواده اش هست و درود ما حتی به درد روزگار خودمان هم نمی خورد- می گوید: ما عرفناک حق معرفتک...یعنی هیچ کس قدرت شناخت تو را ندارد، و آنگونه که شایسته توست، یعنی آنگونه که هستی...چه شایسته گی، به میزان شخصیت است، نه به میزان خواهش و خواسته شناسنده یا شناسنده – یکی آن که می شناسد، و یکی آن که شناخته می شود-

آری، می بینم که دلایل عقلی ما حتی کوچکترین مسائل ما را نمی تواند پاسخ دهد، مثلا اینکه آیا بعد از این جهان جهانی هست یا نه. گفتم کوچکترین مسائل و مثال معاد و جهان و جهان های بعدی را زدم. نه به آن معنا که مساله معاد مساله کوچکی باشد، به این معنا که از پس همین یک سوال، سوالاتی بیرون می آید که مغز نمی تواند بهشان پاسخ بدهد که هیچ، حتی نمی تواند بشماردشان و این چنین است که باز، عده ای به صرف اینکه بحوث عقلی شان به معدود سوالاتی در حیطه این ماده، که تازه ساده ترین نوعش هم هست پاسخ داده، می خواهند چیزهایی را با این عقل رد کنند که ...که آدم مجبور می شود بگوید: استغفرالله

و این حرف های من را -که خود علاقه زیادی به علم فیزیک و نجوم دارم- باید به چه تفسیر کرد؟ اگر دل زدگی است که من هم از فیزیک دلزده ام و هم نه. دلزده ام برای آن که می بینم فیزیک به جز مشتی معادلات و مسائل پیچیده از نظر اینکه زمان بیشتری برای حل آن نیاز است، چیز دیگری نیست، و فقط به درد حفظ کردن و در اصطلاح قشنگ ترش، پاس کردن می خورد و از طرفی به فیزیک علاقه مند و دلبندم، چون می بینم به دنبال حل مسائلی است که هم اکنون عقل از درکشان هم عاجز است چه رسد به حلشان و در این راه دو عده را می بینم. عده ای فیزیکدانان، که فقط مسائل و فرمول های حل شده فیزیک را می دانند و فیزیک و علم تجربی را، تنها راه رسیدن به هدف می دانند، و عده ای دیگر از فیزیک دانان، که دغدغه حل آن مسائل را دارند و معتقدند این هم راهی است برای رسیدن به آن هدف، منتها راهی که همه فهم تر است و به قولی عام تر، و در عوض بسیار طولانی است و سیصدسال باید بگذرد تا از معادلات دیفرانسیل و سه قانون حرکت دینامیکی، به نسبیت برسیم و باز با گذشت صد سال از طرح نسبیت، هنوز مسائلی چون حرکت فوتون ها و قوانین ریسمانی، چون معماهایی باشد در مقابل اسطوره های یونانی ای که قصد طی طریق دارند در قافله علم تجربی...

و در همه جا این امر وجود دارد. عده ای بحث در مورد وضعیت اجتماعی اسلام و اسلام از دیدگاه نهضتی خود و اسلام از دید جامعه شناسانه اش را نهی می کنند به این دلیل که افراد بحث کننده پیرامون این مباحث، از علم الرجال و علم الحدیث و غیره بی اطلاعند، و نمی توانند حکم کنند که به دستشویی که می رویم کدام پا مقدم است یا نهایت این که، چرا نماز صبح دو رکعت است و این ها را اس و اساس و پایه همه مسائل اسلامی می دانند و اگر کسی در صحبت هایش از مارکسیسم و سوسیالیسم و دیالکتیک – که این آخری، مذهب و مرامی نیست و یک کلمه جامعه شناسی است-  از اسلام دور شده و قبل از اینکه دید اسلامی داشته باشد، آن دیدها را دارد، و تو داااااااااااد بزن که اشتباه می کنی و یا کسی که این گونه نقد می کند، خطا کار است و حال، هرچه هم بخواهی مثل خودشان منطقی بگویی و عقلی بحث کنی، راه به جایی نمی بری و لابد که نه، حتما چون در مقابل شخصیتی قرار داری که امام (ره) برای مرگش چند صفحه نوشته و کسی که از او حمایت می کنی، کسی است که امام فقط به مرگش اشاره کرده. اولی منظور مطهری است و دومی منظور شریعتی و به همین دلیل کتاب شریعتی را در اتاقت پاره می کنند و با مشت و لگد می زنندت، که این هم نوش جانت که شریعتی خوانی...و حال من باید به این بفهمانم که آقاجان، این مطهری و شریعتی و خمینی و خامنه ای و هرکس دیگری، معصوم نیستند و هرکدامشان ممکن است حرف اشتباه بزنند –که زده اند- و حرفشان نباید حجت تر باشد از مولای حقیقی مان و فرستاده هایش – که درودش بر آنان باد-

و حتی به خاطر نوشتن این حرف هم در وبلاگت باید بترسی و بلرزی که البته این ترس و لرزش، کار به جایی هم نخواهد برد و تو باید از ساعت یک نیمه شب تا چهار صبح، به جای اینکه استفاده ای از شب ببری، به ایستی به گوش کردن یک مشت غزعبلات یک مشت متحجر و در اینترنت که به دنبال حقایق روز های قدس و عاشورا هستی، فیلم رقص زنان و مردانی را پیدا کنی که آمده اند، یعنی، حقشان را بگیرند و دارند حق ریزی و آبرو بری می کنند از کسانی که به این خاطر کشته شده اند و می شوند و حال که حرف از کشته شدن شد، در این فیلم ها فیلمی ببینی از هدشات((HeadShot شدن یکی به دست دیگری، یکی که یعنی مسلمان است و برادرش را می کشد و دیگری که یعنی نامسلمان است و طاغی و شورشی است و کشته می شود و این است مصداق آیه و اشداء علی الکفار، رحما بینهم...

و هرچند از آن انتخابات منحوس خیلی وقت گذشته است ولی ظاهرا تا پایانش راه درازی مانده...

و دیگر اینکه، در نمایشگاهی در اینجا، کتاب هایی بیاورند که به درد تورق هم نمی خورند، و به هرحال خریده شده یا نشده باعث افتخار است و جز چند رمانی که آن هم اتفاقی آمده کتابی نباشد، و تازه همان ها هرکدام با تخفیف 50% بشوند 15000 تومان، آن هم برای دانشجویی که کمترین مصرفش کاغذش است و تازه آنهم کاغذ خط دار سفید برای جزوه، و کمترین وقتش صرف مطالعه می شود، و آن هم چه مطالعه هایی...یا کاغذ اخبار دانشجویی می خوانند برای اینکه بدانند فلانی چه نوشته که بعد از این یک حرفی در بیاید برای نمی دانم کجا و برخوردشان با کسی –تویی- که کتابی با نام سرخ و سیاه یا نان و شراب یا هر رمان دیگری، دستش –دستت- هست، مانند برخورد با چیزی در مایه های هذا شیئٌ عجاب است و وقتی می بینند چیزی با عنوان نقد زوربا در گوشی ات هست آن را برداشت می کنند به پولی که باید به فردی به نام زوربا بدهی، و این زوربا را نمی دانند چه جانوری است با چنین اسمی، و وقتی می فهمند که این زوربا شخصیت کتابی است به نام زوربای یونانی، و این نقد زوربا یعنی نقدی که باید برای وبلاگ رجبی که کتابخور است نوشته شود، می گویند که اینا دیگه چه کاره، و تازه آن بنده خدا شانس آورده است که حرف وبلاگ رجبی به میان آمده، و دیگر قضیه تمام است وگرنه باید مانند کارهای دیگرش، چیزی بشنود که...و تازه این ها که گفتم، دوستان هستند و هرچند خودشان کاری به کتاب ندارند، اما سنگ نمی اندازند جلوی پایت چه عده ای دیگر هم هستند که فکر می کنند کتاب هایی که باید بخوانی از چند کتاب، که از قضای روزگار، خودشان هم خوانده اند، بیشتر نمی شود و باز اگر کتابی بخوانند، آن را هم در لیستشان جا می کنند...

و ما باید این چیزها را از همه جا ببینیم و باز چیزی نگوییم. و اگر چیزی ما را رغبت می دهد، دیدن کسانی است که می بینی خود تا حدودی در این راه رفته اند و در میانه راه –راهی که تمامی ندارد- ایستاده اند و گاهگاهی به تو لبخندی می زنند برای ادامه اش...

در تمام زمینه ها، اول مولا و سید حقیقی ما، کسی که الله می شناسیمش و او چشم انتظار ماست تا راهی را به سمت او طی کنیم

بعد ائمه ای که به هر نحوی شده، دستت را می گیرند و نمی گذارند بیافتی، و اگر لغزیدی و افتادی، باز هم پشت و پناهت هستند...-درود خدا بر آنها و بر یاورانشان-

و بعد کسانی که به نحوی یاری گرت هستند:

در زمینه علم، کسانی مانند دکتر یادگار، دکتر منصوری، و سایر اساتیدی که علم را روشن گر راه می دانند...

در زمینه سیاست کسانی مانند استاد سعیدی، استاد محمودی، و صد البته که مردی که با عبای شکلاتی و خنده هایش می شناسیم، آقای خاتمی...

در زمینه دین، کسانی مانند امام (ره) ، دکتر شریعتی و استاد محمودی و سایر عزیزان

و کسی که در تمام زمینه ها، به من مشورت داده و من همه چیز الآن خود را بعد از خدا و معصومین، به درستی از این شخص دارم، آقای مجلل که معلمی ساده اند در یزد و استادی بزرگ و انسانی شریف، که امیدوارم خدا ایشان را طول عمر دهد...

و کسان دیگری هم هستند که با هم در حال طی طریقیم...هرچند شاید یک راه از چند راهی که هرکدام طی می کنیم، بیشتر با هم نباشد و هرچند که خودمان چندان پی نبرده باشیم به ارتباط عظیمی که با هم داریم و امید فراوانی که به هم دیگر می دهیم، و من به نوبه خود تشکر می کنم از این دوستان، دوستانی که در کنار هم، و به هم لبخندزنان در حال طی عمر هستیم... کسانی که اسمشان را از ترس جا انداختن اسم کسی، نمی آورم.

 



 

مجله