شارژ ایرانسل

فال حافظ


سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٤
ن : م.رجبی

گونتر گراس درگذشت

کلمات کلیدی :مرگ، سیاره کتاب، گونتر گراس

دارم گیم‌اوترونز رو می‌بینم. حدودا وسطاشه. هم‌اتاقیم میاد توی اتاق. یه چیزی می‌گه. نمی‌فهمم. هدفون رو برمی‌دارم. می‌گم چی گفتی حضرت آرام؟ می‌گه: «گونتر گراس مرد.» در حد یه لحظه،‌ شاید کمتر،‌ قلبم وای‌ می‌ایسته. گونتر گراس هم مرد. خالق اسکار ماتزرات دوست‌داشتنی من. فکر می‌کنم اگه اسکار بود چه طوری توی خودش جمع می‌شد و خبر مرگ خالقش رو با ضرب طبل حلبی‌اش برامون می‌زد. مثل هربار که می‌فهمم نویسنده‌ای بزرگ مرده، یاد نویسنده‌هایی می‌افتم که یه دفعه خبر رسید که مردن... ساراماگو و اون کتاب‌های بی‌نظیری که ازش خوندم به خصوص ریکاردوریش. سلینجر و سیمور و بادی گلس. مارکز بزرگ و صد سال تنهایی بزرگ‌ترش و سرهنگ آئورلیانو بوئندیو. متوجه می‌شم که هنوز به آرام جوابی ندادم. می‌گم:‌ «آره، خدا بیامرزدش.» همین‌جوری گفتم. نمی‌دونم خدا باید بیامرزه گونتر گراسو یا برعکس.
آرام می‌ره توی تختش و من دیگه نمی‌تونم ادامه سریال رو اجرا کنم. لپ‌تاپ رو می‌ذارم کنار. غصه‌م می‌گیره از اینکه یه نویسنده بزرگ از بین آدم‌های روزگارمون کم شده.

شب برای یه کاری، سایت تقویم رو باز‌ می‌کنم. سه‌شنبه، روز بزرگداشت عطار نیشابوریه. این شعر شاهکارش با صدای شجریان میاد توی ذهنم:‌ «آنجا که عاشقانت یک دم حضور یابند/ دل در حساب ناید، جان در میان نگنجد// اندر ضمیر دلها گنجی نهان نهادی/ از دل اگر برآید در آسمان نگنجد// عطار وصف عشقت چون در عبارت آرد/ زیرا که وصف عشقت اندر بیان نگنجد.» چندین قرن از اینکه عطار مرده می‌گذره و همچنان کسانی همچون شجریان هستند که یادش رو در ذهن دیگران زنده نگه می‌دارن و این در درجه اول به خاطر کیفیتی هست که عطار داره.

مرگ، واقعیت گریزناپذیر همه ماست. همه‌ی کسانی که می‌شناسیم بالاخره دیر یا زود می‌میرن. مرگ بزرگان خیلی سخت‌تر از دیگرانه. اما بالاخره هرچه‌قدر هم بار مرگ عزیزی بزرگ، سنگین باشه، یک روز این سنگینی شروع به سبک‌تر شدن می‌کنه و کارها و یادگارهاش که باقی موندن به ما احساس نزدیکی و حضور می‌دن. تولستوی،‌ داستایفسکی، دیکنز، تواین، و نویسندگان و شاعران بزرگ هرگز لااقل برای من مرده نبودن. گونتر گراس هم مرد اما فقط کافی‌ست طبل حلبی را برداریم و باز از همون اول تعحب بکنیم از طبل‌نوازی اسکار و داستان‌های عجیبش،‌ از دامن‌های چندلایه مادربزرگ تا انگشت و انگشتری...

***

متن زیر، ترجمه شعری است از گونتر گراس که در صفحه فیسبوک احسان شریعتی منتشر شده:

چرا سکوت کنم،
چرا دیری ناگفته گذارم،
آنچه را که عیان است؟
آنچه را که طبق نقشه "بازیهای استراتژی" (جنگی) تمرین کرده‌اند؟
و در پایان آن ما جان به دربردگان، جز پاورقی هایی نخواهیم بود.
ادعا می‌شود که زدن ضربه اول، که می تواند مردم ایران را محو کند، حقی است،
مردمی در یوغ گزافه‌گویی بزرگ که آنها رابه هلهله‌های دستوری واداشته،
به این بهانه که در قلمروی قدرتش مظنون به ساختن بمبی اتمی است.

اما چرا خود را از نام بردن از آن کشور دیگر منع می کنم؛
کشوری که سالهاست ــ هرچند در نهان ــ ظرفیت اتمی روبه گسترشی در اختیار دارد،
اما بدون نظارت، زیرا بیرون از دسترس برای هرگونه بازرسی است؟
سراسر سکوت پیرامون این واقعیت،
که سکوت خود من نیز تابع آنست،
سکوتی که بر من چونان دروغی سنگینی میکند،
اجباری که اعمال میشود، و در صورت تخطی مجازات در پیش است؛
و محکوم شدن به «سامی ستیزی» رواج دارد.
اما اینک از آنجا که از سرزمین من،
که معمولا (نامش) با جنایاتی بی‌مانند و خاص خود پیوند خورده،
و بدین خاطر از او خواستار حسابرسی اند،
از این کشور، باردیگر، طبق قاعدۀ ناب تجارت،
هرچند آنرا ماهرانه همچون غرامتی جلوه دهند؛
از این کشور، اسرائیل انتظار یک زیردریایی دیگر را دارد،
که ویژگی آن این است که می تواند با کلاهک های انفجاری خود همه چیز را نابود کند،
به سمت جایی که وجود حتی یک بمب اتمی در آن به اثبات نرسیده است،
اما تنها ترس میخواهد اعتبار اثبات را بیابد؛
آنچه را که باید گفت می گویم.
ولی چرا تا کنون سکوت کرده بودم؟
چون فکر می کردم خاستگاهم با لکه ای نازودونی که همیشه بر دامن دارد،
مرا از سوءظن به اسرائیل که خود را همبسته او می دانم و میخواهم به او بستگی داشته باشم،
همچون حقیقتی آشکار، باز می دارد.
چرا برای گفتنش منتظر این روز شدم، سالخورده و با آخرین قطرۀ مرکبم (می نویسم) :
نیروی اتمی اسرائیل صلح هماکنون شکنندۀ جهانی را تهدید می کند؟
زیرا باید گفت آنچه را که فردا گفتنش میتواند دیگر دیر باشد:
و نیز چون ما ــ آلمانی ها به حد کافی بار بر وجدان داریم ــ
می توانیم تحویل دهنده سلاح جنایتی باشیم که عواقب آن قابل پیش بینی است،
به این دلیل هیچیک از گریزگاه های متداول نمی تواند همدستی ما را محو سازد.
بپذیریم که : دیگر ساکت نخواهم ماند،
زیرا از دورویی غرب خسته ام، وانگهی باید امید داشت که بدینسان بسیاری دیگر نیز بتوانند خود را از سکوتی که در بند آن هستند آزاد سازند،
و از آنکه این تهدید آشکار را اعمال می کند، دعوت کنند تا از خشونت چشم بپوشد؛
و همچنین نظارتی دائمی و بی مانع را بر توان اتمی اسرائیل و تأسیسات اتمی ایران توسط یک مرجع بین المللی مطالبه کنند و توسط دو دولت پذیرفته شود.
تنها این گونه است که می توان به همه کمک کرد، به اسرائیلی‌ها و به فلسطینی‌ها و بیش از آنها، به همه کسانی که در این منطقه‌، که به تسخیر جنون در آمده است، در عین دشمنی در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند.
و در آخر کار بدانیم که به خود یاری رسانده ایم!



 

مجله