شارژ ایرانسل

فال حافظ


سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳٩٤
ن : م.رجبی

برای شش سال تنهاماندگی

کلمات کلیدی :من و تنهایی

«آیا جز این است که هر جا که باشیم، و با هر چند تعداد آدم، تنها مانده ایم؟»

   

شش سال پیش در چنین روزی تنهامانده را ایجاد کردم. اولین وبلاگم نبود،‌ آخریش هم نبود. اما در طی زمان، اینجا شد خانه‌ای برای من. در تنهامانده همه چیز نوشته‌ام. از مطالب جالبی که دیده‌بودم تا شعرها، نوشته‌ها و...

اینجا شده‌است یک جورهایی هویت من. جایی که حتا می‌شود تغییرات مرا دید. تغییر نوشتارم،‌ احساساتم و تفکراتم. این وبلاگ شده‌است یکی از دوستان صمیمی من. دوستی شش‌ساله که فقط من را شنیده. در هر موقعیتی با من بوده و خیلی از وقت‌ها زهر تفکرات مسموم مرا به خود پذیرفته شاید که ذره‌ای از آن آرامش خواستنی به من برسد.

تنهامانده‌ی من حالتی منحصر به فرد دارد برایم. از طرفی به شبکه «عظیم» اینترنت متصل است. اکثر افرادی که به اینجا می‌آیند از طریق گوگل و جستجو در آن به اینجا رسیده‌اند. این وبلاگ در بعضی از کلیدواژه‌ها به شکل تعجب‌برانگیزی در رتبه‌های اول گوگل است. از طرفی دیگر، اینجا مکانی خلوت است. اکثر کسانی که می‌آیند فقط گذرندگانی هستند که با گوگل آمده‌اند و شاید خیلی وقت‌ها آنچه را می‌خواستند پیدا نکرده‌اند. به خاطر جستجوی خاصشان به این‌جا آمده‌اند و احتمالا بازدیدشان کمتر از چندثانیه بوده‌است. هم‌اکنون آمار کسانی که دائم از اینجا بازدید می‌کنند تنها چهار نفر است که دونفرشان همیشه در سایه‌ هستند.

شش سال و فقط چهار بازدیدکننده؟ شش سال و هنوز پیج‌رنک یک؟! آری. اینجا تنهامانده است. و من هم راضی‌ام. راضی از اینکه می‌دانم که با اینکه اینجا وبلاگ است و متصل به اینترنت، خلوت است. همیشه از شلوغی، از همهمه و از غوغا بدم می‌آمده. و اگر هنوز نتوانسته‌ام محیط پیرامونم را آنگونه که می‌پسندم درآورم، خوشحالم که لااقل یک چند مگابایتی هم که شده در فضای مجازی، به من اختصاص دارد،‌ آنگونه که می‌خواهم.

   

در طی این شش سال زندگی‌ام بارها تغییر کرده. حوادثی را پشت سر گذراندم که اگرنه همه‌شان تلخ، اما همه‌شان بزرگ بوده‌اند. گاه دوستانی یافته‌ام و گاه از دست داده‌ام. گاه ذوقم همینجا در چهارچوب کوچک وبلاگی آنقدر سرریز کرده که مطالبی نوشته‌ام که به نظرم بالاتر از سطح من بوده‌اند. مطالبی که گاه باور نمی‌کنم نویسنده‌شان من هستم. در هر حال، اینجا، تنهامانده‌ی من است، محلی برای خالی‌شدن‌هایی در اوقاتی که شانه‌ای واقعی نداشته‌ام... اوقاتی که به همیشه‌ی من تبدیل شده‌است.

   

در انتهای این یادنامه، اگر بخواهم از بین تمام مطالبی که در این وبلاگ گذاشته‌ام، یک مطلب را انتخاب کنم که هم کوتاه باشد و هم گویا، این شعر از خودم را می‌آورم که:

خندید: «انگار که در فضای مثلث‌ها

جایی برای دایره می‌ماند.»

گفتم که:‌ «دایره دیوانه است

در بند زاویه‌ها نمی‌ماند.»



 

مجله