شارژ ایرانسل

فال حافظ


یکشنبه ٢ فروردین ۱۳٩٤
ن : م.رجبی

کاشی‌ها

کلمات کلیدی :نوشته های من

در حیات هوشمند چندین هزارساله‌ی تمدن بشری بر روی سیاره‌ی زمین کم نبوده‌اند انسان‌هایی که فکر می‌کردند بزرگ‌اند و تأثیرگذار. بیش از آن، خیل فراوان انسان‌هایی بودند که آنها را به‌درست یا نادرست بزرگ می‌دانسته‌اند. در این چندین هزاره‌ای که گذشته کارهای خوب و بد فراوانی توسط این انسان‌ها انجام شده‌است. اما آیا آن‌قدر که فکر می‌کنیم بزرگ هستیم؟ و مهم‌تر از آن آیا انسان‌هایی که بزرگشان می‌دانیم واقعا بزرگ‌اند؟

در همین ابتدا می‌خواهم عکسی فضایی را توصیف کنم. عکسی که یکی از فضاپیماهای ناسا هنگام عبور از طریق منظومه‌ی شمسی به زمین ارسال کرده‌است. این فضاپیما هنگام عبور از سیاره‌ی زحل، توانسته عکسی را شکار کند که زمین ما هم در آن جای دارد. البته جایی بس ناچیز. یک نقطه بسیار کم‌رنگ و کوچک آبی که برای دیدنش واقعا باید تلاش کنید. باید بدانید که اینجا زمین است و آن وقت است که می‌توانید ببینیدش. زمین، سیاره‌ی مادر ما که شاید تنها سیاره‌ی دارای حیات هوشمند و مسلمن یکی از معدود سیاره‌های دارای حیات است، در خود منظومه‌ی وابسته‌اش نیز بسیار کوچک است.

بزرگ‌نمایی‌تان را اگر چند برابر کنید، به موجوداتی به نام انسان می‌رسید. چندین میلیارد آدم. اما بگذارید روش بزرگ‌نمایی را تغییر دهیم و به گونه‌ای دیگر این گونه را بررسی کنیم. هرانسانی، کوچک یا بزرگ، فردیتی برای خودش دارد و این فردیت او را مرکز جهان خودش می‌گرداند. هر انسانی جهان را ابتدا از درون خودش درک می‌کند و سپس از طریق انسان‌ها و اشیایی که با آنها مرتبط است. در بعد بسیار میکروسکوپی، این انسان هرچه قدر کوچک، سطحی بسیار بزرگ است. اما کم‌کم که به بعد ماکروسکوپی می رویم، انسان‌های دیگری را می‌بینیم و متوجه این نکته می‌شویم که هر انسان تنها یک بخش کوچک از محیط پیرامونش است. بخشی که هرچه بالاتر برویم به شدت از اندازه آن کم خواهد شد.

بگذارید تا به این اعضا یک اسم بدهیم. اسمی که مسلما برای همه آشناست. «کاشی». واژه‌ی کاشی لااقل برای جامعه ایرانی واژه‌ای بسیار مأنوس است. احتمالا برای جوامع غربی باید از واژه‌ی موزاییک استفاده کرد که همان کارکرد کاشی را دارد.

یک دیوار، و دقیق تر بگوییم یک سطح در معماری را می توان با کاشی‌ پوشاند. هر کاشی جایی برای خودش دارد و در ارتباط با دیگر کاشی‌هاست. سطحی که من اینجا از آن صحبت می‌کنم یک سطح بسیار بسیار بزرگ است با کاشی‌های فراوان. اکثر کاشی‌ها در یک اندازه و شکل‌اند و شاید تفاوت اندکی در رنگ با سایر کاشی‌ها داشته‌باشند. در یک سطح وسیع، یک کاشی هرچه قدر هم از دیگران بزرگ‌تر باشد، باز کوچک است. هرچه‌قدر که بر روی تعدادی از کاشی‌ها تأثیرگذار باشد، باز بر روی تعداد زیادی از آن‌ها هیچ تأثیری نداشته و ندارد.

اما مشکل زمانی آغاز می‌شود که یک کاشی فکر می‌کند بر روی همه تأثیر دارد. (و یا یک کاشی فکر کند که تأثیر کاشی‌ای دیگر بر او بسیار بسیار زیاد است.) که همه باید خصوصیات او را داشته‌باشند. که اگر یک کاشی جدا از این قاعده باشد باید تغییر کند یا تعویض شود. عدم درک چه‌قدری بزرگ بودن سطحی که در آن قرار دارد موجب می‌شود برای خود نقشی بزرگ‌تر از آنچه واقعا داراست قائل شود. وقتی خود را به جای کاشی در این سطح، یک آجر فرض کردیم راه به بی‌راهه برده‌ایم. واقعیت این است که ما در این سطح بزرگ به هیچ وجه آجر نیستیم. یعنی اصلا دیواری در کار نیست که آجری باشد. همه‌اش یک سطح است. سطحی که متشکل از بی‌نهایت کاشی است. بی‌نهایت از این جهت که هیچ «کاشی» یا حتا هیچ «مجموعه‌ای از کاشی‌ها» قادر به برآورد بزرگی این سطح نیستند. این سطح بزرگ‌تر از هرچیزی است. هرچند خود از تمام این کاشی‌ها ساخته شده، اما بزرگی بی‌حد و حصرش امکانی منحصر به آن داده تا بود یا نبود دسته‌‌ای از این کاشی‌ها در نهایت تأثیری کلی بر آن نداشته باشد.

تا به اینجا سطح را توصیف کردم و کاشی‌ها را. و این امکان که ممکن است کاشی‌ها به غلط فکر کنند در «کل» سطح تأثیرگذارند. اما باز بگذارید برگردیم به یک کاشی نه کل سطح. یک کاشی مسلما به خاطر رابطه‌ با پیرامونش اثرگذار و اثرپذیر است. در یک سطح مشخص مجموعه‌ای از علت و معلول‌ها هستند که هر جزء را تعریف می‌کنند و به عمل وامی‌دارند. اشتباه دیگری که ممکن است یک کاشی بکند این است که فقط تأثیرگذار یا تأثیرپذیر است. باز هم واقعیت این است که ما به طور دائم و پیوسته هردوی تأثیرگذاری و پذیری را داریم، حتا با یک کاشی مشخص. انفعال ما در پذیرش تأثیرات و یا خودخواهی‌مان در گذاشتن آنها مانع از این حقیقت نیست. ضمن اینکه باید بدانیم که اگر یک کاشی مشخص بر روی ما تأثیر بزرگ و قابل توجهی دارد، می‌توان با جمع‌کردن تأثیرات متفاوتی که از دیگر کاشی‌ها می‌توانیم بگیریم یا بگذاریم، آن تأثیر بزرگ ناخوشایند را به کمترین میزان ممکن کاهش دهیم. من در اینجا معتقدم که برآیندگیری همه تأثیر و تأثرات کاری است که از یک کاشی برمی‌آید و باید انجام دهد و صرف گفتن یا قائل بودن به اثر یک کاشی هر چه‌قدر هم بزرگ تنها شانه‌خالی کردن از وظیفه ماست در محدوده‌ای که در آن قرار داریم.

در پایان بگذارید یک‌بار دیگر تعریفی از «کاشی» داشته‌باشیم. در این مطلب من انسان‌ها را به صورت یک کاشی در نظر گرفته‌ام اما آنها تنها کاشی‌های موجود نیستند. هرچیزی در این دنیا یک کاشی است که خود متشکل از کاشی‌های کوچک‌تری است و تشکیل دهنده کاشی‌هایی بزرگ‌تر. مثل یک درخت که خود از برگ‌های زیاد تشکیل شده و خود عضوی از مجموعه‌ای بزرگ‌تر مانند جنگل است. یک انسان کوچک‌ترین جزء در دسته کاشی انسانی است. وقتی یک انسان را به صورت یک کاشی در نظر می‌گیریم، همه انسان‌ها و اشیای موجود در این سطح کاشی‌های مؤثر او هستند با این توجه که هرچه به او نزدیک‌تر باشند مسلمن از/به مؤثر بودنشان کم/اضافه می‌شود.

هدف از این مطلب، نخست توجه به میزان صحیح نقشی است که ما می‌توانیم داشته‌باشیم، بدون هیچ بزرگ‌ یا کوچک‌انگاری و به‌عبارتی توجه صحیح و منطقی به اندازه و جایگاه‌مان در این سطح بسیار وسیع و بی‌کران. دوم توجه صحیح به اثری که سایر کاشی‌های پیرامون ما برما دارند و یا از ما می‌پذیرند. اینکه بدانیم چه چیزهایی و چه‌قدر در زندگی ما نقش اثرپذیری و اثرگذاری دارند. سوم این نکته که ما توانایی کنترل چه میزان از نقش هرکاشی پیرامون‌مان داریم. این نکته مهم است که ما بدانیم چه چیزهایی را می‌توانیم تحت کنترل داشته‌باشیم و چه چیزهایی را نمی‌توانیم چون اتفاقی که برای اکثر کاشی‌ها می‌افتد این است که در کنترل کردن موردی که هیچ موفقیتی از آن نصیب‌شان می‌شوند عملا توانایی کنترل بر سایر تأثیراتی که در حالت معمول از آن برخوردار بوده‌اند را از دست می‌دهند.

چهارمین نکته، که مهم‌ترین نکته و هدف اصلی من از نوشتن این مطلب بوده، یادگیری و تقویت مهارت برآیندگیری این تأثیر و تأثرات است. من معتقدم که می‌توانیم تأثیرات ناخوشایند را با جمع سایر تأثیرات خوشایند و استفاده از آنان علیه آن تأثیر منفی خنثی کنیم و کاری کنیم که لااقل در محدوده‌ی خودمان زندگی قابل‌ قبولی داشته‌باشیم.



 

مجله