شارژ ایرانسل

فال حافظ


شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۸
ن : م.رجبی

اس ام اس، خیلی کوتاه بود اما بزرگ: سلینجر، خالق کتاب ناتور دشت، درگذشت

کلمات کلیدی :

نمی دانم ناتور دشت را خوانده اید یا نه. با پسرکی به نام هولدن که از مدرسه اخراج می شود و در فراری که در ظاهر از خانه،‌ در واقع از جامعه و در اصل از خود دارد آشنایید یا نه؟

نمی دانم نویسنده ای به نام جی. دی. سالینجر یا ژوروم دیوید سالینجر می شناسید یا نه؟ کتاب ناتور دشت،‌ فرنی و زویی و سایر کتابهایش را خوانده اید یا نه؟

سالینجر،‌چهارشنبه هفته پیش درگذشت. هرچند که عمر خودش رو کرده بود و تا ٩١ سالگی زندگی کرد،‌ اما حسرت این که دیگر کتابی توسط این نویسنده منتشر نمی شود بر دل ما کتاب خوان ها همیشه می ماند.

اولین باری که درگذشت یک نویسنده را با تمام وجود درک کردم، روز مرگ مهدی آذر یزدی بود. پیرمردی دوست داشتنی که نگاهش،‌ نگاهی پدربزرگانه بود به من که از نعمت پدربزرگ محروم بودم،‌ و حرف زدنش حرف زدن معلمی که جز یکی دیگر،‌ کسی دیگر را ندیدم. وقتی خبر درگذشتش را شنیدم،‌ غصه خوردم برای خودم و برای تمام کسانی که دیگر از نوشته هایش چیزی نمی خوانند...

امروز هم حس می کنم حس از دست دادن پدربزرگی را دارم. هرچند که این حس مانند حسی که در غم آذریزدی دارم نیست،‌ اما به هرحال،‌ آن هم کم نیست.

اما خوبی نویسنده ها این است که چیزی برای زنده ماندنشان به جا گذاشته اند: تالستوی را همچنان در شاهزاده بالکونسکی و له وین،‌ داستایفسکی را در برادرهای کارامازوف و از نظر من بیشتر در پرنس میشکین،‌ ونه گات را در بیلی پیل گریم، آذریزدی را تمام مثل های ایرانی و حالا سالینجر را در هولدن کالفیلد ناتور دشت زنده می جوییم.

اینها که مرده اند،‌ و خدایشان بیامرزد،‌ اما یادمان نرود که کسانی همچون محمود دولت آبادی عزیز و هوشنگ ابتهاج بزرگ،‌ هنوز زنده هستند. قدرشان را بدانیم...



 

مجله