شارژ ایرانسل

فال حافظ


جمعه ۱٥ اسفند ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

درونی‌ترین حرفه‌ی من

کلمات کلیدی :نوشته های من، سیاره کتاب، آدم ها

واقعا فکر می‌کنم اگر روزی بخواهم به سوال چه کاره هستی جواب بدهم، اگر بخواهم آنچه واقعا احساس می‌کنم هستم را بگویم، نه آن شغلی که در آن هنگام دارم، باید بگویم: من خواننده‌ام.

تقریبا همه چیز برای من خواندنی است. از کتاب‌های دوست‌داشتنی دور و برم گرفته و فیلم‌ها و سریال‌ها، تا آدم‌هایی که خواه یا ناخواه در زندگی‌ام هستند و کردار و رفتار آنها. از آدم‌هایی که هستند چون «مجبورم» که باشند، تا آدم‌هایی که می‌خواهم باشند. و این دسته اخیر که تقسیم می‌شوند به آنها که خوشبختانه هستند و آنهایی که از من دوراند و به جز تماسی گاه‌به‌گاه، حضوری چندان «مرئی» ندارند.

مدام در  حال سنجش چیزهایی هستم که خوانده‌ام. در حال بررسی قسمت‌های خوب چیزی که خوانده‌ام و قسمت‌های بدش. و سعی می‌کنم همه این خوانش‌ها را یک جا ثبت کنم. نکته این جاست، در مورد آدم‌هایی که واقعا دلم می‌خواهد در زندگی شخصی یا اجتماعی‌ام باشند، این نکات خوب و بد را می‌گویم. و هنوز یاد نگرفته ام که عده‌ای از این گفتن‌ها خوششان نمی‌آید. که گفتنشان را (حتا قسمت‌های خوب را) درست نمی‌دانند. چه کنم که من اینجور هستم.

اما یک نکته این وسط هست که شاید چندان دیده نشود. اگر من، به «خواندن» چیزی ادامه بدهم، یعنی واقعا آن متن چیزی بسیار خوشایند است. هرچند که ممکن است که همانجا به نویسنده‌اش یک سری انتقادات در مورد نوشته‌اش بگویم، اما او باید از متنش بسیار راضی باشد. مساله این است که در هر اثری، هرچه قدر هم شاهکار، باز ایراداتی هست، باز آن را می شود بهتر کرد، و گفتن انتقادات یک اثر، یعنی بهاداشتن آن برای من، نه عکس آن که متاسفانه چیزی است که اغلب برداشت می‌شود.

 

+ بند آخر این نوشته، در مورد یک مورد «خواندنی» صادق نیست، و آن خود کتاب، در معنای غیراستعاره‌ایش هست. من تمام کتاب‌هایی که تابه‌حال شروع کرده‌ام را خوانده‌ام. چه کنم، دست خودم نیست و نمی‌توانم از خواندن یک کتاب، هرچه قدر هم بد، دست بکشم.



 

مجله