شارژ ایرانسل

فال حافظ


شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

یک درد فرو مانده در گلو

کلمات کلیدی :اسلام، امام حسین، علی شریعتی

روز عاشورا که می شود... ایام محرم و صفر که می آید... تکلیف عده زیادی مشخص است.
عده ای می روند پای منابر و در هیئت ها و در روضه خوانی ها و سینه زنی ها و دسته جاتی که هست. سینه می زنند و به زعم خود عزاداری می کنند و هریک انرژی خود را تخلیه می کنند... حسین حسین می گویند و خالی می شوند. به نیتشان کاری ندارم، بلکه این عمل انسان را خالی می کند. سبک می شوند. حالا یا یک حس پاک شدن هم همراهش هست یا نیست.
عده ای دیگر هم تکلیفشان معلوم است. به حسینی که آن بیرون فریاد می شود اعتقادی ندارند و از این روزهای تعطیل استفاده می کنند و به کارهایشان می رسند. مسافرتی می روند، استراحتی می کنند، شاید دوستانی که چند ماه ندیده اند را ببینند و...

این وسط یک عده هستند، هستیم، که می مانیم. آن حسینی که آن بیرون هرسال به خاک و خون کشیده می شود را باور نداریم. این شور برداشتن ها، این همهمه ها، این فغان های بلند و توخالی را که نه از سر فهم حسین و عشق حسین، که از سر خیلی چیزهای دیگر به جز حسین بلند می شود را قبول نداریم.
این حسینِ علم‌شده و دکان‌شده را باور نداریم، ولی به حسینی دیگر معتقدیم که برای اصلاح امتی که پیامبر اسلام به سختی ساخته، برای ریشه نگرفتن زر و زور و تزویر، برای حفظ ارزش های انسانی، علیه «حکومت وقت» قیام می کند، به همراه زن و فرزند، در کربلا اسیر «حاکمان زمانه» می شود و بین تسلیم در برابر آن سه متحد شیطانی همه روزگار، زور و زر و تزویر، و کشته شدن خود و خانواده اش، راه دوم را انتخاب می کند. ما این حسین را می شناسیم...

ادامه رسالت کربلا، پاسداشت راه کربلا، «عزاداری» حسین و یارانش (با توجه به معنای اصلی عزاداری که طلب بزرگی از طریق منتسب کردن خود به شخص یا عملی بزرگ است) همان ادامه دادن هدفی است که حسین در سال 61 هجری دنبال می کرده. راه حسین است که مهم است، و یادآوری راهش است که اهمیت دارد. مبارزه، آن هم مبارزه تا آخرین سرمایه که جان خود آدمی است، راه حسین است و از این رو گفته اند و می گوییم «هر روز عاشورا، و هر جا کربلا است» و از این روست که حسین، سالار همه شهیدان است (باز هم با توجه به معنای اصلی شهید که گواه است، نه کشته شده) چون او در این راه سنگ تمام گذشته است و به حق سالار مبارزان بعد و قبل از خود است.

ما این حسین را می فهمیم و سختمان است که در این روزها فریادهایی را بشنویم که حسین را صدا می زنند اما یا این حسین معنایی متفاوت و گاه کاملا متضاد با رسالت حسین دارد و یا در بهترین حالت اصلا معنایی ندارد.
آن ها که به هر دلیل به این مجالس می روند و یا آنان که به هر دلیل نمی روند، در برداشتشان از حسین تفاوتی وجود ندارد. این وسط ما سرگردانیم که باید ببینیم حسین هرساله و هرساله قربانی می شود و تنها چیزی که از این محرم بیرون نمی آید، عمل حسینی، قیام حسینی و راه حسینی است.

روز عاشورا که می شود... ایام محرم و صفر که می آید... چه می گویم، که هر روز و هرجایی که اسم پیامبر یا ائمه یا مذهب و یا حتا خدا، به میان می آید، با ماست که باید دوباره و دوباره این ها را معنا کنیم برای نزدیکانی که این ها را طوری دیگر فهمیده اند... و بدتر از همه، درد مسخ شدن این ها، بغض و درد «وارونه شدن» این لباس، بماند در گلوی و دل هایمان.

چندسالی است که همدم این روزهای من، کتاب «حسین وارث آدم» شریعتی است:

«درباره کاری که حسین در تاریخ کرده است، بسیار سخن گفته اند و بسیار نوشته اند و می گویند و می نویسند. قدما به گونه ای آن را توجیه کرده اند و متجددین روشنفکر به گونه ای دیگر. اما من تازگی متوجه شدم که امکان ندارد کاری را که حسین کرده است بفهمیم، مگر اینکه بفهمیم که شهادت چیست؟
عظمت حسین از یک سو، و شخص‌بینی ما از سوی دیگر، موجب شده است که آنجه را از حسین بزرگتر است، در زیر درخشش عظمت حسین، نبینیم، و آنچه از حسین بزرگتر است آن چیزی است که حسین به خاطر آن قربانی شده است. این است که همواره از حسین سخن گفته ایم، اما هرگز از آنچه حسین به خاطر آن سخاوتمندانه خود را قربانی کرد، یاد نکرده ایم. من می خواستم امروز آن اصلی را که حسین و حسین ها قربانیش شده اند و عظمت آنان در تاریخ بشر و در مذهب ما، و در پیشگاه خلق و خالق، به خاطر این است که این اصل را و این معنی را، با تمام زندگیشان و مرگشان، نشان داده اند، در اینجا مطرح کنم: «شهادت»!»



 

مجله