شارژ ایرانسل

فال حافظ


پنجشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

من، مشکلی ندارم!

کلمات کلیدی :مطایبات فل‌سفیه، سعدی، قضاوت دیگران

(قبل از هرچیز، از اینکه متن طولانیست، معذرت می خوام.)

هرکس که در اطراف ماست، مشکلی دارد. راه رفتن کسی، حرف زدن کسی، نظرات کسی، اعتقادات کسی، روش برخورد با نیازهای جنسی، روش عبادت کردنش.
به هرچیز همه کار داریم که هیچ، سریع هم باید قضاوت کنیم. خدا نکند که کسی کاری کند و ما «حکمـ»ـی در آن باره نداشته باشیم. البته نظر داشتن بد نیست. اما خوب است همیشه از یک منطق استفاده کنیم. اگر از نظر ما هرکسی آزاد است هر پوششی می خواهد داشته باشد، پس نباید کسی را که چادر سر می کند امل و عقب مانده بمانیم، چون با منطق خودمان این ما هستیم که با به کار بردن این اصطلاح، و قائل نشدن حقِ داشتن پوشش انتخابی برای افراد، عقب مانده هستیم.
اگر عده ای متعصب مذهبی، قائل به پوشش تقریبا کامل برای زنان هستند، این را هم باید بدانند که با «منطق مذهبی» خودشان، بزرگترین زن های اسلام کسانی بوده اند که در شهری بزرگ به نفع حقانیت شوهرشان تبلیغ می کردند و در مقابل مردهای عرب سخنرانی هایی «هنجارشکن» انجام می دادند (حضرت فاطمه)، شوهرشان را «رها» می کردند برای همراهی برادرشان در کاری که به عقیده شان درست بوده و از شهری به شهر دیگر می رفتند بدون همراهی شوهر و برای عمل به اراده قلبی خودشان (حضرت زینب) و یا اصلا برای رسیدن به برادر خود از سرزمینی به سرزمینی دیگر می رفتند (حضرت معصومه). اگر کسانی هستند که معتقد به اجرای قوانین مذهبی هستند، باید متوجه باشند که در جامعه زمان پیامبر اسلام، زن ها به راحتی رفت و آمد می کردند، به مسجد می آمدند (مسجدی که زنانه-مردانه ندارد)، با پیامبر بحث می کردند، در جامعه آزادانه به انجام کارهای تجاری می پردازند و هم در بحث ها شرکت می کنند هم در جنگ. «اعراب» با این کارها مخالفت داشته اند، اما پیامبر و بالطبع «اسلام» همیشه حمایت کرده اند.

منطق باید ثابت باشد، حتی اگر اشتباه باشد، آن وقت کسی که نگاهتان می کند کمتر حرص می خورد. یا با آزادی پوشش موافقید یا باید چادرپوشان را امل بدانید و قبول کنید که عده ای هم به شما انگ های متفاوت بزنند. هر دو نمی شود. یا با منطق اسلام موافقید (در همه زمینه ها)، یا با منطق «آنچه من بپسندم همان درست است-اگر مذهب هم تایید کرده بود چه بهتر». عنوان های روشنفکر و مذهبی و اینها هیچ کدام حساب نیستند. شاید در ابتدا عده ای به اشتباه بیفتند، اما در نهایت عمل هرکسی نشان دهنده شخصیتش خواهد بود، نه عنوانش.

اگر کسی کاری می کند که خوشتان نمی آمد، بهترین کار در هر حال این است که شما انجامش ندهید. نه اینکه چون نمی فهمید، یا در موقعیت آن شخص نیستید، یا شاید خودتان به هر دلیلی نتوانید، کار آن شخص را در جمع و با صدای بلند محکوم کنید، زندگی دیگران را تباه کنید و نوعی دیکتاتوری در محدوده ای که قدرت دارید اعمال کنید.
قضاوت کردن و حکم کردن، آن قدر عملی سخت و باری سنگین است که خیلی از انسان های بزرگ این عمل را کاری فراانسانی دانسته اند. جملاتی با مضمون «هیچ قضاوت گری نیست که روزی قضاوت نشود» بارها توسط انسان های بزرگ تکرار شده است. در متون مذهبی نیز همیشه این قضاوت به خداوند واگذار شده و تکرار عبارت «الحکم الا لله - حکم کردن از آنِ خداست» در قرآن، نشان دهنده ضعف بسیار زیاد انسان ها در حکم کردن است. (بحث مجازات گنه کاران نیز هم شرط های زیادی برای تحقق یک مجازات در یک فرد دارد و هم بسیار سفارش شده که افرادی که حکم می دهند و اجرا می کنند خود از درستکارترین افراد باشند. در واقع گناهی هرچه قدر کوچک نیز برای کسی که «قاضی شرع» است در اسلام بسیار بزرگ تلقی می شود و می تواند به عزل شدن آن قاضی از منصبش منجر شود، نه متاسفانه در جامعه امروزِ به ظاهر و در عنوان اسلامی ما، که گناه بزرگ قضات فقط منجر به تغییر آب و هوا و محل قضاوتشان می شود.)

هرکسی عیبی دارد، و منِ هیچ کسی هم از آن مستثنا نیست. مهمترین مساله این است که تعاریف ما از کار اشتباه و انحراف باید دقیق و هماهنگ با جامعه مان باشد. هم باید جامعه را شناخت و هم شرایط روزگار را. در واقع نباید آنچه را که نمی پسندیم به عنوان اشتباه یک فرد یا جامعه درنظر بگیریم، بلکه باید آنچه موجب عدم پیشرفت و توسعه می شود را عملی اشتباه یا انحراف دانست.
در ثانی اشتباه و انحراف در همه جوامع و همه افراد وجود دارد، ولی باید دانست که این اشتباهات و انحرافات هرکدام با روشی مربوط به خود حل می شوند، برای هرکدام درمانی هست که باید آن را پیدا کرد و به کار بست، وگرنه مسخره کردن یا تاختن به آن مشکل یا انحراف، در بهترین حالت، پاک کردن صورت مساله است.

در پایان، بهتر است این حکایت سعدی را به تکرار برای خود بخوانیم که:
یاد دارم که در ایام طفولیت، متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته پدر را گفتم: «از اینان یکی سر بر نمی‌دارد که دوگانه ای بگزارد. چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند.» گفت: «جان پدر تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی.»
نبیند مدعى جز خویشتن را
که دارد پرده پندار در پیش
گرت چشم خدا بینى ببخشند
نبینى هیچ کس عاجزتر از خویش



 

مجله