شارژ ایرانسل

فال حافظ


شنبه ٤ امرداد ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

لپ تاپ و کتاب و یک دنیای کوچک آرام

کلمات کلیدی :من و تنهایی، برای او

لپ تاپ و چند کتاب. اینترنت هم گاه گاهی اگر باشد. یک جای خلوت و هوایی که با زور کولر و پنکه، قابل تحمل شده است. فیسبوک را فعلا ترک کرده ام. نه اینکه بد باشد. نه اینکه دیگر نروم. اما خب، وقتی بگویی مدتی نیستم، خودت کمتر می روی و عادت چک کردن مدامش از سرت می افتد. خدا خیر همین تنهامانده بدهد که هست. مثل قدیم، می شود فقط همین جا نوشت. همیشه یکی دو خواننده داشته، همین ها هم بس اند.

لپ تاپ و چند کتاب. می گفتم. کافیست برای اینکه روزت خوب باشد. در هوای گرم یزد جایی نمی شود رفت. هوا هم که گرم نبود، جایی نبود و نیست که بروی. تهران لااقل خانه هنرمندان را دارد. سر زدن به کتابفروشی ها، به خصوص کتابفروشی جلگه هم که خرجی ندارد. نهایتش بیست تومان می گذاری در کیفت و با چهار پنج کتاب خوب برمی گردی. در تهران خیلی نمی شود خرج کرد، پس روش هایی یاد می گیری برای تهران گردی. طرف های انقلاب و امیرآباد را آن قدر می روی، انگار دانشجوی دانشگاه تهرانی. طرف های خودمان هم بام تهران هست. از خوابگاه تا بام تا خوابگاه همه اش می شود نود دقیقه. یک بازی فوتبال، تازه بدون وقت اضافه و یک ربع وسطش. خوب است، به شرط اینکه بچه ها بیایند. انقلاب را می شود تنهایی رفت، اما بام را نمی شود.

لپ تاپ و چند کتاب. فیلم و سریال. فعلا که اسکار و گلدن گلوبی در کار نیست و راحت می شود به کلاسیک ها پرداخت. کارهای ایمامورا و برگمان را دید با زیرنویس انگلیسی، و بگویی کاش ژاپنی و سوئدی هم بلد بودی. کارهای وودی آلن را ببینی و بخندی. وودی آلن آنی هال و منهتن را، نه وودی آلن سال های 2000. هرچند که یاسمن غمگین و نیمه شب در پاریس، خوب بودند.

لپ تاپ و چند کتاب. به لطف تورنت، مجله ساینتیفیک آمریکن و نیوساینتیست را به روز بگیری و بخوانی و مطالب خوبش را برای ترجمه و فرستادن برای دانشمند انتخاب کنی. البته حسرت هم بخوری مدام، که چرا یک مجله خوب علمی در کشور ما نیست. که چرا اینقدر عقبیم. به لطف یکی از دوستان، مجله نیویورکر را بتوانی آنلاین بخوانی و اگر داستان خوب و قابل چاپی داشت، ترجمه کنی تا شاید روزی روزگاری چاپ شود.

لپ تاپ و چند کتاب. به لطف نبودن کپی رایت در ایران، برنامه Tell Me More فرانسه و انگلیسی و عربی را نصب کنی. متد آموزش عربی موجود در اینترنت، و آموزش عربی به روش میشل توماس را هم بگیری... این سه زبان باید خوب شوند و عالی شوند تا بشود بعدا کاری که می خواهی را ادامه دهی.

لپ تاپ و چند کتاب. چه قدر این سیر حکمت در اروپا زیاد است. و چه قدر این فلسفه بخش بخش و پر از جزئیات است. و چه قدر این کلیم سامگین خوب است. کلا کتاب های پر حجم بد نمی شوند، این چیز ثابت شده ای است. داستان خوبی دارد، و هرچند فکر می کردم به خاطر حجمش کلی وقت ببرد، اما فکر می کنم تا قبل از شروع دانشگاه، تمام بشود.

لپ تاپ و چند کتاب. گاهی اینترنت را چک کنی. ببینی ایمیل جدیدی آمده یا نه. سایت خاتمی را چک کنی و سخنرانی ها و نامه هایش را بخوانی: «هم‌نشینی و هم‌اندیشی دوستان امری مبارک است به خصوص در این موقعیت حساس که ایران اسلامی بیش از هر زمان به همدلی و همراهی نیروهایی نیاز دارد که انقلاب را پاس می‌دارند و حاصل مبارک آن را گرامی. امید دارم شاهد هرچه بیشتر فعالیت‌های مسئولانه و جمعی تشکل‌ها و احزابی که همواره در مسیر صلاح و اصلاح امور حرکت کرده‌اند، باشیم. طرح مباحث مبتلابه جامعه و گفت‌وگو درباره آنها و یافتن راه‌های منطقی‌تر و بهتر به سوی اهداف والای انقلاب که از جمله مهمترین آرمان‌های آن، مردم‌سالاری سازگار با دین بوده و هست و فراهم آوردن فضای امن و آزاد برای مشارکت همه آنان که به سربلندی ایران و برخورداری معنوی و مادی ملت می‌اندیشند، از اولویت‌هایی است که ملت و دولت و همه جریان‌های فعال و مسئولیت‌شناس سیاسی باید به آن اهتمام کنند.» خبرهای این طرف و آن طرف را بخوانی و باز البته حسرت بخوری به خاطر این همه خشونت و جنگ در میان انسانی که مدعی تمدن و بشردوستی است و با اینحال هیچ روزی نبوده که این سیاره خاکی را خالی از جنگ بگذارد.

لپ تاپ و چند کتاب. و قولی که به خودت و او داده ای که سعی کنی کمتر غمگین باشی و کمی بخندی، حتی اگر شده الکی.

هوای یزد گرم است، و این دلیل خوبی است که بیاوری برای اینکه چرا همیشه و مدام در خانه نشسته ای. و البته خودت از ته دل راضی هستی از اینکه مدام دم خور این کارهایی. غمی اگر باشد، این است که نگاهی را در زندگی کم داری. نگاهی که نگاهت کند و دلت روشن شود، و آرام و شاد. نگاهی که بتوانی فراموش کنی هرچه حسرت است و اندوه است و غم، حتی اگر برای چند لحظه باشد، همان لحظاتی که نگاهتان پیوند خورده است.

روزها این چنین می گذرند و شب ها با یاد روز عید و گلدسته های امام رضا و گرمی دستی که در دستانت گرفته ای... اگر بشود... خداوند کمکمان کند. امید و آمین.

 



 

مجله