شارژ ایرانسل

فال حافظ


شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

آزادی از خویش

کلمات کلیدی :قفس، سیاست و خیمه شب بازی، ایران

«ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند»*

یکی را در بند کردن چه حسی دارد؟ یکی را حبس کردن چگونه است؟
به این سوال، کسانی که خود در بند بوده اند می توانند پاسخ دهند؟ پاسخ که نه. می توانند درک کنند؟ کامل هم نه. نه صد در صد. همین قدر که حس و حالی مشابه داشته باشند. می توانند؟
شاید بگوییم یکی که در بند بوده، حس می کند، آنچه را که بر سر دیگر بندیان می رود. این درست است؟ به نظر من نه. هرکس، اگر سالها هم در بند بوده، شاید نتواند غلط بودن دربند کردن را دریابد.
کسانی که خود زمانی زندانی بوده اند، در اثر داشتن مقدار کمی قدرت هم، از اسیر کردن و زندانی کردن خودداری نمی کنند. چرا؟ چون هنوز دربندند. چون هنوز فکرشان اسیر این است که باید قدرت را داشت و نگه داشت. اسیر این که تفکرشان باید مورد قبول همه زیردستان شان، چه یک نفر چه همه مردم زمین، باشد. و این چنین، اینها اگر به قدرت برسند، منجی دیگر زندانی ها، منجی آدم های بندی نمی شوند بلکه می شوند زندانبان. یا بدتر از آن، می شوند جلاد.
اعلام نظر، هرچه قدر هم که افراطی باشد، چه اشکالی دارد وقتی نظر مقابل هم ابراز می شود. اگر بد بشود می شود نهایتن مثل نظر بعضی از سیاستمداران (از هرکجا که می خواهند باشند) در مورد بعضی از مسائل، که فکر می کنند چون مسئول اند، مردم حرفشان را باور می کنند و هنوز درک نکرده اند که پست یک عکس در فیسبوک یا چندین توئیت در توئیتر توسط افراد محلی، به مراتب قدرتی بیشتر از دروغ گویی های آنها در رسانه های عریض و طویل شان، دارد.
بد بشود، این طور می شود. که تا یک نفر در مورد چیزی که مردم پیگیرند دروغ می گوید، گندش را همه مردم می فهمند.

پس چرا، در مملکتی که اکثر شخصیت های اصلی اش، یا در نظام قبل زندانی بوده اند، یا مبارزه کرده اند، این چنین زندان دوست و حصرطلب و طرفدار اعدام اند؟ چرا این چنین آزادی های فردی و اجتماعی در جامعه ای که شخصیت هایش به قول خودشان اهل مبارزه با «طاغوت» بوده اند، یکی یکی از فرد و جامعه گرفته می شود؟
جز این است که آنها هنوز در بند خودشان گرفتارند؟ هنوز زندانی خویش اند و رسیدن به نتیجه دلخواهشان در این دنیا، و آزادی شان در این دنیا، آنها را در قفسی تنگ به نام «من» اسیر خود کرده است.

«آزادی، آزادی مخالف است... وگرنه کسانی که موافقند اگر آزاد باشند که هنر نکرده ایم.»**

معتقدم، جامعه ای که زندانی دارد، خود زندانی است. اگر جامعه ای دزد دارد، زندانی اقتصادی غلط یا/و با سازوکاری غلط است و اگر زندانی مدنی دارد، آن جامعه زندانی تنبلی و رخوتش در امور مربوط به مسائل مدنی است. در هر صورت، عده ای قربانی زندانی بودن جامعه شده اند.
به نظرم، هر عملی که یک شهروند انجام می دهد تاثیری مستقیم در جامعه دارد، و هر عملی که دولت انجام می دهد، نتیجه آن تاثیر است.

این نوشته، قبل از هرچیز تذکری است به خود من، که در امور زندانی ها فعال تر باشم، و سعی کنم کمی از گناه خودم در برابر جامعه، گناه بزرگ بی تفاوتی را، کم کنم.

باشد که در نهایت، جامعه، خودم، و خدایم، مرا بیامرزند.

* از شعر بی نظیر «ارغوان» سروده سایه.
** از سخنرانی سیدمحمد خاتمی در سال 1380، تبلیغات برای دور دوم ریاست جمهوری.

+ هرکسی یک علاقه ای دارد، و یک دَین یا قرض. علاقه من به ادبیات است و اسلام، و قرض من به جامعه. این قرض باعث می شود که به ناچار، سیاسی هم بنویسم، بگویم، و گاه عملم هم سیاسی باشد.



 

مجله