شارژ ایرانسل

فال حافظ


پنجشنبه ٥ تیر ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

تنها مانده ایم؟

کلمات کلیدی :

http://www.stylist.co.uk/books/20-of-the-most-powerful-quotes-on-heartbreak-in-literature

 

شاید هم عشق یعنی این. تو رنج ببری، برای معشوق، و برای آسایش او هر کار که می توانی بکنی، حتی اگر رقیبی که احتمالا در این میان است هم آسوده باشد. حتی اگر رنج ببری از در کنارش نبودن. حتی اگر او کسی باشد که بارها ترکت می کند، ولی تو تصمیم بگیری هروقت که دلش خواست که پیشت برگردد، قبولش کنی. حتی اگر هرگز به عشقت اعتراف نکرده باشی، و ذات جدی ات نخواسته باشد عشق او را ببیند.

شاید هم عشق یعنی تو کسی را دوست بداری که بزرگ تر است. یا کسی که کوچک تر است. شاید هم یعنی کسی را دوست داشته باشی که کسی را دوست دارد که او کسی دیگر را دوست دارد. و ندانی این سومی چگونه است. شاید هم یعنی تو کسی را دوست داری ولی هرگز نمی توانی احساست را بگویی.

عشق، یک گونه نیست. یک اندازه نیست. حتی در یک رابطه هم، دو طرف همدیگر را یکسان دوست ندارند. همه عشق های بالا می تواند درست باشد. همه را نویسندگانی تصویر کرده اند، که استادان ادبیات اند. از هرچه بگذریم، خونین تر قصه ها و غمگین ترین داستان ها، و بزرگ ترین حماسه ها، حماسه عشق است و «همه جا پای یک عشق در میان است.»  و با اینحال، عشق همچنان یک ماز سردرگم و پیاپیچ است که هزار ورودی دارد و معلوم نیست خارج شدن، چگونه است و چه طور.

اسم اینها را چه باید گذاشت. اینها هیچ کدام دوست داشتن تنها نیست: گاهی با حسرت است، گاهی با خشم، گاهی با ترحم، گاهی با نفرت، گاهی با بی تفاوتی. دوست داشتن هم شدت و ضعف دارد. گاهی فقط وقتی دوستش داری که کنارش باشی، و گاهی فقط وقتی که کنارش نباشی. گاهی تا زنده است، و گاهی وقتی می میرد.

اسم اینها را گذاشته اند عشق. هیچ کس تا به حال نتوانسته این عشق را معنی کند، از بس که پیچیده است. شاید اثبات وجود خدا، از اثبات اینکه کسی را دوست داری (برای خودت و برای خودش) راحت تر باشد. شاید در رنج و گرسنگی و فقر، رنج کمتری باشد تا در عشق. شاید در پول و قدرت و حتی ادبیات، لذت کمتری باشد تا در عشق.

چیست که یکی را مجنون می کند و دیگری را فرهاد؟ و آیا عشق فرهاد به شیرین همان عشق خسرو به شیرین است؟ عشق مولانا به شمس چیست؟ عشق مولانا به حق چه؟


همه اینها، بسیار پیچیده اند برای ذهن ما. معادلات کوانتوم را در نهایت می شود فهمید، اما عشق را نه.

چه سرگشته ایم که هرکسی را عاشق باشیم، مانعی در کار است. عشق از ابتدا هم آسان نمی نماید و اگر وارد شویم طوفان های حائل است و اگر نشویم مرداب متعفن آرام. چه باید کرد را کسی نمی داند.

بهتر آنکه در جامه فرو شویم و سر بر نداریم از حول طوفان و گند مرداب، و از خودمان بپرسیم آیا تنها مانده ایم؟



 

مجله