شارژ ایرانسل

فال حافظ


جمعه ۱٥ فروردین ۱۳٩۳
ن : م.رجبی

سنگینی هر لحظه کوتاه

کلمات کلیدی :مطایبات فل‌سفیه

یک لحظه فرو می روی، می آیی بالا، دهانت پر می شود از... از نمی دانم چه خاکی، که هرچه می خوری، هرچه می کنی، شورتلخیش نمی رود... یک لحظه گم می شوی در لحظه های گنگ کودکی. روزهایی که جهان بزرگ بود، و دل تو کوچک، می خواستی قد بکشی تا جهان پیش چشمت کوچک شود؛ قد کشیدی، جهان هم کوچک شد، اما دلت، باز هم کوچک تر.
یک لحظه می روی به دویدن هایت، در جاده های خاکی باریک، و ناگهان در جاده ای آسفالته، می روی زیر کامیون... کامیونی که اجناس دست دوم می فروشد، برای روستایی که مدتی است چشمه شان خشکیده.
یک لحظه... یک لحظه... یک لحظه اینجایی، و یک لحظه آنجا... و چه قدر دلت سنگین است، و چه قدر پنجره بلند است، و چه قدر هوای بیرون خوب است... یک لحظه می خواهی بی وزن شوی و رها... اما می ترسی، پنجره را می بندی، و سر می گذاری در کتاب هایت... شاید فرزندان سانچز تو را از کوچه های خاک گرفته، به کوچه های دود گرفته ببرند... البته، آنجا هم، هوا بدمزه است و خاک، شور و تلخ... و بعد از فرزندان سانچز، چه چیزی تو را آشتی می دهد، با خودت؟
نه، راحت باش. سرت را در آن جعبه نگه دار، سرت را در کتاب ها، در لباس ها، در سهامت، سرت را در هرچه داری نگه دار... هوای بیرون را اگر نفس بکشی، دیگر شش هایت یاری نمی کنند تا به نامُردگی ات ادامه دهی... سرت را اگر بیرون بیاوری، تا اکسیژنی پیدا نکنی، آرام نمی شوی، و چه لذت خوشایندی است حتمن، لذت پر کردن سینه از هوای پاک



 

مجله