شارژ ایرانسل

فال حافظ


یکشنبه ٢ تیر ۱۳٩٢
ن : م.رجبی

همین قدر که یادش باشیم...

کلمات کلیدی :انتظار، امام حاضر

هیچ وقت تاکنون نشده که خودم را منتظر حضرت بدانم. نه اینکه دلم نخواهد. بالاخره یک بچه شیعه، شوق امامش را دارد، اما انتظارش را، نداشتم تا به حال. و چه بد! انتظار که می گویم یعنی چه؟ خیلی ساده هست. تصور کنید تیم فوتبال محبوبتان می خواهد بازی کند... چه حالی دارید قبل از اینکه بازی شروع شود... تصور کنید مجله محبوبتان که همیشه اول ماه می آمده، چند روزی نیامده، نه تنها از قبل از ماه شوق آمدنش را دارید، بلکه اگر دیر کند هم روزی چندبار می روید دکه روزنامه فروشی و سراغش را می گیرید...

خب، منتظر این طور است. کسی که منتظر امامش هست، هر پنج شنبه باید منتظر باشد. نه هر پنج شنبه که هرروز. از کجا معلوم که امام شنبه نیایند؟ یا یک شنبه؟ منتظر صبح ها باید ناراحت شود از اینکه چرا امامش نیامده، و هر شب با این عشق بخوابد که شاید امامش فردا بیاید...



اساسا مساله مهدویت مهم ترین نظریه شیعه است. مکتب شیعه با همین عشق زنده است و اگر این را بگیرند، اساس را گرفته اند. انتظار برای ظهور را، می گویند انتظار برای فرج. و فرج یعنی چه؟ یعنی گشایش. و چه قدر بد تعبیر می شود این مفهوم. یک جا نشینی و بی حالی و سستی را می گیرند به جای انتظار. همان طور که برسینه و سرزدن های بی خود و بدون فکر را می گذارند به جای تکریم امام حسین و سایر ائمه.

من، در این چندسالی که کمی اسلامیات خواندم، به این مفهوم رسیدم که انتظار برای ظهور، علاوه بر آن معنی بالا (در واقع در تکمیل آن معنی)، یعنی مهیا کردن شرایط ظهور. و مهیا کردن شرایط ظهور، یعنی کارهایی را که فکر می کنیم قیام امام به خاطر آنهاست را خودمان تلاش کنیم برای انجامشان...

در این زمانه، که همه مفاهیم مذهب و دین ما به تاراج رفته، و چنان تصویر زشت و وارونه ای از آن به مردم نشان داده اند، به نظرم، تنها، عمل یک فرد می تواند تصویر مناسب مذهب را نشان دهد...

امید که اندکی به یادش باشیم، و تهِ دلمان، امید داشته باشیم به آمدن یک مرد بزرگ، و کمک کنیم برای برقراری انسانیت.


+نیمه شعبان، روزی است که، به هر حال، یک عده ای شادند... شادیِ مردم خوب است حتی اگر نیمه شعبان هم مثل پیروزی تیم فوتبال، فقط یک بهانه باشد.

 

+یکی از دوستان (که امیدوارم مرا هم دوست بداند) پیامکی داد با این متن:

انتظارش، انتظارم سیر کرد

آنکه می خواهد بیاید دیر کرد

تا به کی در انتظارش دیده بر در دوختن؟

آمدن؛

رفتن؛

ندیدن؛

سوختن...

ای که دستت می رسد بر زلف یار/ در حضورش نام ما را هم بیار...

 

و بعد در جواب جوابی که به ذهن من رسید، نوشت:

من اگه یکی از یاراشم ببینم برام کافیه...

 

و من دیدم چه قدر راست می گوید... حتی کسی که انتظار او را هم داشته باشد دیدن، سعادتی است.



 

مجله