شارژ ایرانسل

فال حافظ


یکشنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩۱
ن : م.رجبی

دعوتی از خاتمی...

کلمات کلیدی :سید خندان

دعوتی از خاتمی...
سیدابراهیم نبوی
آخرین مهره قدرتمند مردم در بازی «اصلاح» شمایید؛ قدرت نامزدی‌تان را باور کنید و بازی ایران‌سوزان را برهم بزنید.

جناب آقای خاتمی

روزهای دشواری پیش روی ماست. روزهای رنج، روزهای تلخی، روزهای بغض. در این روزها هرگز لحظه‌ای را که شما برای انتخابات دوره دوم ریاست جمهوری‌تان در سال ۱۳۸۰ ثبت نام کردید، فراموش نمی‌کنم. آن روزها مدت طولانی نبود که از زندان بیرون آمده بودم و تلخی آن را هنوز در کام داشتم. شما برای ثبت نام انتخاباتی آمدید، با بغض اعلام کردید که نامزد انتخابات شدید و رفتید. آن بغض را با همه وجودم احساس کردم و از آن حالاتی بود که بسیار دقیق و روشن معنی آن را فهمیدم. همان بغضی بود که صدها اصلاح‌طلب حامی شما وقتی درهای سلول انفرادی به رویشان قفل می‌شد در گلو داشتند. همان بغضی بود که صدها حامی شما وقتی در حسرت پدران و مادران و عزیزان زندانی اصلاح‌طلب‌شان فکر می‌کردند و می‌کنند در گلو دارند. همان بغضی که صدها اصلاح‌طلب تبعیدی وقتی مرزهای وطنی که چون جان دوستش دارند، پشت سر می‌گذارند و آخرین نگاه را می‌کنند و می‌روند تا به جدال برای اصلاح کشور ادامه دهند در گلو دارند. همان بغضی که ایرانیان وقتی به بی‌حرمتی نام ایران و ایرانیان که ناشی از ماجراجویی‌های گروه احمدی‌نژاد است مواجه می‌شوند در گلو دارند. همان بغض در گلو مانده مردمی که به دلیل سیاست‌های اقتصادی دولت بی‌لیاقت حاکم در مقایسه با هشت سال دولت خاتمی هر روز فقیرتر و فقیرتر می‌شوند و پدران و مادران دیگر پاسخگوی نیازهای روزمره زندگی معمول فرزندشان هم نیستند. این بغض هنوز در گلوی ماست. در گلوی میلیون‌ها ایرانی که برای حفظ جنبش اصلاح‌طلبی و برای بهبود کشور بهترین سال‌های عمرشان را در زندان گذراندند، از بهترین مردمانی که دوست داشتند جدا شدند، بی‌لیاقتی دولت را دیدند، یاوه‌های دولتمردان حاکم را هزار بار شنیدند و فقر و ناداری و ناامنی را شاهد بودند. بغض‌مان را فرو می‌خوریم به امید آن‌که خاتمی دوباره بیاید، امید و گرمی به اصلاح و بهبود زندگی مردم در جان‌مان بدمد و از سرمای کابوس نابودی سرزمین رهایمان کند.

آن بغض فروخورده را می‌شناسم و می‌دانم که چرا خاتمی وقتی می‌خواست بر صندلی ریاست بنشیند می‌گریست، همان صندلی که ده‌ها سیاستمدار ایرانی برای نشستن بر روی آن حاضرند نه فقط حیثیت و شخصیت خود را از دست بدهند، بلکه هیچ ابایی ندارند که همه اصول سیاسی و اخلاقی‌شان را زیرپا بگذارند و حتی حاضرند مانند احمدی نژاد حتی کشورشان را هم نابود کنند تا منافع حزبی و قبیله‌ای و گروهی‌شان را حفظ کنند. آن بغض ناشی از به قمار گذاشتن همه آن "بود"مان است و حالا باید به هوس قماری دیگر حیثیت و آبرو و هستی‌مان را داو بگذاریم. شرایط کشور چنان است که فرصت مجامله و تردید نیست.

آقای خاتمی عزیز!

شما بارها در تنش‌های گوناگون آرام ماندید. در روزهای دشوار جنبش سبز توانستید تعادل خود را چنان حفظ کنید که نه باجی به حکومت بدهید، نه بخاطر مردم و حامیان‌تان وارد حوزه‌های ممنوعه شوید، و همه این‌ها را کردید برای آن‌که در روز مبادا به یاری ملت و کشور بشتابید. و حالا روز مباداست. در تاریخ صد سال گذشته ایران هرگز تا این حد در معرض نابودی و ویرانی کامل نبوده است. شما امروز باید بار نجات کشور را به دوش بگیرید.

می‌دانم حتی تصور این‌که ویران‌خانه‌ای که ماجراجویی و بی‌لیاقتی دروغگویان قدرت‌طلب آن را به مرز انهدام رسانده، به هشت سال قبل یعنی همان روزی که از صندلی ریاست جمهوری پائین آمدید برسانید یک کابوس وحشت‌آفرین و کار سنگین و در عین حال بزرگ است. هر دولتی که بیاید تازه باید چهار سال مکافات و بدبختی بکشد تا با کاری سنگین و مداوم شاید موفق شود کشور را از فقر و بی‌عدالتی و دزدی و ناکارآمدی اقتصادی نجات دهد، تا مردمی را که در این سال‌ها به انحطاط و ویرانی اخلاق و منش و کردار دچار شده‌اند، به شرایط بهبود نزدیک کند، تا سایه شوم جنگ و تحریم اقتصادی را از بالای سر کشور کم‌رنگ کند، تا مدیرانی لایق و کارآمد را بر کارها بگمارد، تا فرهنگ و ادب و هنر مشرف به موت کشور را جانی تازه ببخشد.

می‌دانم که همه این‌ها در سایه آقایانی که منتظرند تا شما بر سر کار بیایید تا هر روز هزار مانع برای اصلاح کشور بتراشند چقدر دشوار است. می‌دانم که باری که باید از زمین بردارید هزار برابر دوم خرداد ۷۶ که برسر کار آمدید سنگین‌تر است و سرمایه کشور برای بازسازی ویرانه اقتصاد و سیاست و وضع اجتماعی ایران بسیار حقیرتر و کوچک‌تر.

می‌دانم که فضای عمل کردن در تنگنای ایران‌سوزان باند احمدی‌نژاد و تندروهای طرفدار حمله نظامی غرب دشوارتر از گذشته است و بیرون کشیدن اقتصاد ایران از حلقوم نظامیانی که اقتصاد ایران در گلوگاهشان گیر کرده است چقدر دشوار است، لقمه گلوگیری که هم اشتهای بلعیدنش را دارند و هم توان هضم آن را ندارند. می‌دانم که تصور این که پاسخگوی هزاران زندانی و متهم و به تبعید رفته بشوید چقدر دشوار و حتی ناممکن است.

همه اینها هست و آب رفته را به جوی بازگرداندن نه دشوار که محال اندر محال به نظر می‌رسد. اما مگر چاره‌ای هم جز این داریم؟ دیوانگانی به ضربتی سنگ زندگی ملت را به چاه انداختند، حالا صد عاقل کفایت نمی‌کند برای نجات این سرزمین و این میهن. کشور در خطر است و شما، و شاید فقط شما شانس آخرین نجات آن هستید. یادتان نرود که هزاران هزار یار وفادار شما منتظرند که در کنار شما بایستند و پیش و بیش از آن‌که در سودای مصائب گذشته باشند و به رنج و کینه سختی‌های خود فکر کنند، می‌خواهند بار ساختن کشور را به دوش بکشند تا از رنج مردمی که این همه درد و مصیبت حق‌شان نیست بکاهند.

آقای خاتمی!

از سکوتی که حاصل وحشت و ترس حاکم بر این سال‌هاست واهمه نکنید. این سکوت سرشار از ناگفته‌های در گلو مانده است. دوستداران آینده ایران منتظرند تا اشارتی از شما ببینند تا سرود همراه شو عزیز را بخوانند و همراه و بازو در بازو تلاش کنند تا کشور را از ویرانی نجات دهند. جمع عظیمی از مردمان کشور، جوانانی که کودکی‌شان را در دوره اصلاحات گذراندند، مردان و زنانی که تلخی گرفتار آمدن به مصیبت این سال‌ها قدر عافیت اصلاحات را به کام‌شان چشاند، منتظرند تا بی‌گله و گفت و ناله و طلبکاری، کار کنند و کار کنند و کارکنند تا ایران عزیز را از این وضع نجات دهند.

یادتان نرود که اگرچه هشت سال است دولت و حکومت جز بدگویی و زشت‌خویی در برابر شما نکردند ولی باز هم در هر نظرخواهی هنوز که هنوز است خاتمی ستاره محبوب عقل و دل مردمان است و این یعنی که بکوشید و بکوشیم تا کوه یخ تمدن ایرانی بیش از این آب نشود که در آتش افروخته دوستان بدتر از دشمن حاکم بر دین و دولت و جهانی که کینه دشنام‌های مداوم خردستیزان حاکم بر این سال‌ها را دارد یخ‌های دریای تمدن ایرانی را آب می‌کند و ادامه این وضع جز انحطاط فرهنگی و بیماری لاعلاج جامعه ایران نیست. ماجراجویی چون احمدی‌نژاد که فرهنگ و هنر ایرانی را ویران می‌کنند، نمی‌داند که ادب و فرهنگ ایرانی حاصل سه هزار سال کوشش ایرانیان است تا زبان و فرهنگ خود را تا امروز حفظ کنند. رئیس جمهوری که نه تاریخ ایران را ‌شناسد و نه فرهنگ ایران را می‌داند و نه برای فرهنگ و تمدن ایران احترامی قائل است.

آقای خاتمی!

شاید کسی به این فکر کند که حتی با فرض نامزدی شما، صلاحیت‌تان را رد کنند یا با مهندسی انتخابات رای حامیان شما را بدزدند، یا حتی ممکن است در یک مجادله واقعی میان شما و نامزدی دیگر، آنان برنده انتخابات شوند و به همین روند موجود ادامه دهند و کشور را نابود کنند. برخی معتقدند در چنین شرایطی باید اعتبار شما و اصلاح‌طلبان حفظ شود تا در زمانی دیگر از آن استفاده گردد. آن‌ها که چنین می‌اندیشند نه عمق فاجعه‌ای که در آنیم می‌دانند و نه به مسوولیت تاریخی خویش آگاهند. امروز ما زمانی برای از دست دادن نداریم. شما هم فرصت دیگری در آینده ندارید که بخواهید حیثیت و اعتبارتان را حفظ کنید. اگر ایران نابود شود حیثیت و اعتبار شما به چه دردتان می‌خورد و اعتبار اصلاح‌طلبان اگر بنا باشد کشور به دام ویرانی جنگ بیافتد، در خرابه‌های ایران و زیر شنی تانک‌ها و زیر بمباران جهان غرب چه دردی از ما را درمان می‌کند؟ از صدقه سر دولت بی‌کفایت و رهبران بی‌بصیرت فرصتی در آینده نیست که بخواهیم به آن فکر کنیم. روز مبادا اکنون است.

آقای خاتمی!

بهتر از ما می‌دانید که در انتخابات پیش رو نه «تحریم موفق» ممکن است، و نه بقیه نامزدهای احتمالی اصلاح‌طلب و میانه رو و حتی «محافظه‌کارِ توسعه‌گرا» شانس پیروزی در انتخابات را دارند. قاطبِه‌ی اصلاح‌طلبان که در این پانزده سال با همه وجودشان برای ایران تلاش کرده‌اند از شما می‌خواهند برای نجات ایران وارد عرصه شوید. ممکن است کسی گمان کند که آدم‌هایی چون من و ما در پی آن هستند که با آمدن شما موقعیت برای به قدرت رسیدن اصلاح‌طلبان و کاهش رنج و سختی زندانیان و در غربت ماندگان فراهم شود، اما چنین نیست. ما حاضریم حسرت دوری و دشواری را تحمل کنیم اما بدانیم کشور و مردم ایران از مصیبت امروز کمی خلاص می‌شوند.

مساله این نیست که شما اگر بیایید فرهنگ رشد می‌کند و آزادی افزون می‌گردد و آبروی کشور حفظ می‌شود، نه، مساله این‌ها نیست. این موجود رو به موت در فکر آرایه و زیبایی و موی و روی خوش فرهنگ و ادب نیست، کالبد میهن در حال ویرانی ناشی از فقر و گرسنگی و ناامنی و فساد است. شما نه برای زیبا شدن چهره کشور بلکه برای حفظ جان ایران باید بیایید. پس بیایید که اگر به موقع نیایید دیگر فردایی برای حسرت خوردن هم در پیش رو نیست. حکمرانان کنونی و ویران‌کنندگان ایران نه فعال ما یشاءاند و نه تنها مهره بازی سرنوشت ایران. آخرین مهره قدرتمند مردم در بازی «اصلاح» بدون ناامنی و ویرانی و رنج بیشتر شمایید. قدرت نامزدی‌تان را باور کنید و بازی ایران‌سوزان را بر هم بزنید. جنبش و اصلاحات پیشکش، برای ایران و هفتاد میلیون ایرانی گوشت و پوست و خون‌دار بیایید. با این روند، بعدا اگر دیر نباشد، شرایط سخت‌تر است و جبران پرهزینه‌تر. از آینده‌ی ایران و سوختن یک نسل بترسید، نه از نامزدی. ‌

با احترام

ابراهیم نبوی، بیستم اسفند ۱۳۹۱

 

+ای ابر خوش باران بیا وی مستی یاران بیا...

مستان سلامت می‌کنند...


 

مجله